حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۲۶ خرداد , ۱۴۰۰ 7 ذو القعدة 1442 Wednesday, 16 June , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1951×

تبیین عسر و حرج

شناسه : 3863 24 فروردین 1399 - 2:11 646 بازدید ارسال توسط : نویسنده : غلام رضا ارجمندی

یکى از مسائل مهمی‎که بحث و تحقیق درباره آن بر هر فقیهی لازم شمرده می‎شود، قواعد فقهى است که در استنباط بسیاری از احکام از آنها استفاده مى‎شود و گاه براى حلّ مشکلات در موضوعات خارجیّه مورد استفاده قرار مى گیرد. قاعده «نفی عسر و حرج» ، از جمله قواعد فقهی کاربردی است که با […]

پ
پ

یکى از مسائل مهمی‎که بحث و تحقیق درباره آن بر هر فقیهی لازم شمرده می‎شود، قواعد فقهى است که در استنباط بسیاری از احکام از آنها استفاده مى‎شود و گاه براى حلّ مشکلات در موضوعات خارجیّه مورد استفاده قرار مى گیرد. قاعده «نفی عسر و حرج» ، از جمله قواعد فقهی کاربردی است که با استناد به آن، هرگاه انجام حکمی‎برای مکلف سخت و همراه با مشقت زیاد باشد، آن حکم مرتفع شده و امتثالش لازم نیست. نگارنده در این نوشتار بنا بر این دارم که پس از تبیین مفهوم عسر و حرج  به برخی از مستندات فقهی و روایی آن را به قدر میسور اشاره ای داشته باشم.

مفهوم شناسی لغوی و اصطلاحی عسر و حرج

واژه عسر در النهایـه ابـن اثیـر ، ضد یسر و به تنگنا، دشواری و سختی معنا شده است.[۱] در لسان العرب آمده است عسر، ضد یسر و بـه معنـای ضـیق، شـدت و صـعوبت اسـت.[۲]  همچنین صاحب قاموس القران عسر را به معنای دشـواری و نقـیض یـسر دانسته اسـت.[۳] نیز به معنای بدخویی به کار رفته است.[۴] از مجموع معانی فوق نتیجه این می‎شود که عسر عبارت است از سختی، تنگدستی، صلابت، گرفتاری و دشواری.

«حرج» به معنای ضیق، تنگی، تنگ شدن و تنگنا است که از الحرج به معنای مکان الضیق گرفته شده است و به همین علت هر فضای تنگی را حرج می‎نامند. صاحب لسان العرب، به نقل از زجاج، حرج را در لغت، اضیق الضیق دانسته بمعنی انه ضیق جدا»[۵]. در مفردات فی غریب القرآن آمده که : «اصل حرج و حراج، انباشته شدن و گردآمدن چیزی است و لذا معنی تنگی و سختی و فشار میان اعضای آن چیز که متراکم است تصور می‎شود. پس هر سختی و گناهی را نیز حرج گفته اند»[۶]  امروزه «حرج» را به «لای منگنه قرار گرفتن» «تنگدل شدن و به کار درماندن»[۷] و «راهی که نه پیش دارد و نه پس» هم تعبیر می‎کنند.

هر یک از کلمات عسر و حرج علاوه بر معنای لغوی جداگانه، نوعی قرابت معنایی نیز با یکدیگر دارند و هنگام تلفظ هر دوی آنها در کنار هم، عرف معنای واحدی برای آن در نظر می‎گیرد. چنانچه در قواعد الفقهیه آیت الله مکارم شیرازی آمده است: «با توجه به معنای عسر و حرج روشن است که این دو واژه فرق جوهری ندارند و حرج اگرچه به معنای ضیق و تنگی است اما آن تنگی که در امور حرجی معتبر است چیزی به غیر از صعوبت و سختی عمل و شدت و مشقت حاصل از عمل نیست. بر این اساس هنگامی‎که عمل، سخت و عسری باشد مکلف از آن عمل در تنگنا و حرج قرار می‎گیرد».

عسر و حرج در اصطلاح عبارت است از حالت تنگنا در عملکردن به الزامات قانونی که اگر مکلف به آن عمل نکند به مضیقه و سختی درافتد. در این صورت قاعده لاحرج به کار بسته می‎شود که منشأ کثیری از احکام ثانوی است.[۸]

عسر و حرج در قرآن

کلمه «عسر» با ۱۲ مرتبه تکرار در قرآن ذکر شده است و کلمه حرج ۱۵ مرتبه در قرآن آمده است. واژه عسر که در ۶ مورد به همراه یسر آمده است، متضاد با واژه یسر و به معنای سخت و صعب و دشوار  است. در اینجا به یکی از آن موارد اشاره می‎کنیم:

«شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ ۚ فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ ۖ وَمَن کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ ۗ یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ … » (سوره بقره آیه ۱۸۵)

خداوند متعال در این آیه، استثنا شدن مریض و مسافر از حکم روزه داری و علت این استثنا را اراده بر سهولت و یسر و نفی عسر ذکر می‎کند.

در آیات قرآن کریم، در مواردی حرج به معنای ضیق استعمال شده است که آیه ۱۲۵سوره انعام از آن جمله است:

« وَمَن یُرِد أَن یُضِلَّهُ یَجعَل صَدرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ: آن کس را که خداوند به‎خاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینه‌اش را آنچنان تنگ می‌کند که گویا می‌خواهد به آسمان بالا برود.»؛ یعنی دل کسی را که جز کفر نپذیرد آنقدر تنگ و تاریک می‎کند که ذره‎ای پذیرش نسبت به حق نداشته باشد. این حرج که کلفت و مشقت ساز است در درون ما انسانها وجود دارد و لذا در آیات دیگر هم اشاره شده است از جمله در سوره حج آیه ۶۸ چنین آمده : وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ: [خداوند عزوجل] در دین [اسلام] کار سخت و سنگین بر شما قرار نداد.

در برخی آیات، حرج به معنای اثم و گناه استعمال شده است. مانند آیه ۱۷ سوره فتح: لَیْسَ‌ عَلَى‌ الْأَعْمَى‌ حَرَجٌ‌ وَ لاَ عَلَى‌ الْأَعْرَجِ‌ حَرَجٌ‌ وَ لاَ عَلَى‌ الْمَرِیضِ‌ حَرَجٌ‌ وَ مَنْ‌ یُطِعِ‌ اللَّهَ‌ وَ رَسُولَهُ‌ یُدْخِلْهُ‌ جَنَّاتٍ‌ تَجْرِی‌ مِنْ‌ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَ مَنْ‌ یَتَوَلَ‌ یُعَذِّبْهُ‌ عَذَاباً أَلِیماً : بر نابینا و لنگ و شخص بیمار گناهی نیست [اگر در میدان جهاد شرکت نکنند]…

گرچه با توجه به قرائن موجود در این آیه می‎توان گفت معنای گناه از کلمه «حرج» اراده شده است ولی با دقت نظر معلوم می‎شود معنای اصلی واژه، یعنی «ضیق» در این آیه محفوظ است.

گستره عسر و حرج

طبق معنای لغوی و اصطلاحی، عسر و حرج انواع مختلفی دارد، اما وسعت عسر و حرج چه نوع مشقت و سختی را شامل میشود؟

الف) نفی تکالیف حرجیه: قدر مسلم تکالیف حرجیه‎ای که خارج از حد طاقت است بدون شک از بحث خارج است؛ مانند ضرر مالی، جانی و حیثیتی؛ چرا که این بحث به قاعده لاضرر مربوط می‌شود و از مصادیق و موضوعات آن قاعده است.

ب) نفی وضع احکام حرجیه: در میان احکام دینی، یک حکم پیدا نمی‎شود که غرض از جعل آن حکم، ایجاد حرج یعنی مشقت و سختی در فعل مکلف باشد، به همین جهت نه تنها خود حرج را نفی کرده بلکه وضع و جعل حرج را نیز نفی نموده است و خداوند از اساس نمی‌خواهد حرج و قانون حرجی وضع نماید.

 حرج هم دو جور است:

۱- حرجی که در ملاک یک حکم و مصلحتی که از آن حکم، مطلوب است عارض شده و در این صورت صدور حکم ذاتا حرجی است و چون حکم تابع ملاک و مصلحت خویش است، پس وقتی که ملاک حرجی شد به تبع، خود حکم نیز حرجی خواهد شد. مانند این که شخص مربی به خاطر پیدا شدن صفت زهد در فرد متربی ، به او دستور دهد که از هیچ غذای لذت آوری استفاده نکند. در اینجا اساسا خود حکم حرجی بوده و مشقت دارد چرا که ملاک آن حرجی است.

۲- حرجی که از خارج و روی بعضی از اسباب و علل اتفاقی عارض شده بنابراین چون حرج در ملاک حکم نبوده، قهرا خود حکم هم حرجی نیست و در نتیجه بعضی از افراد آن حکم حرجی می‌شود که حکم در خصوص آن فرد، ساقط است[۹]؛ مثل کسی که ایستادن در نماز برایش حرجی است و از او ساقط بوده است.

در ارتباط با این بحث علامه طباطبایی در ذیل آیه شریفه «ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج و لکن یرید لیطهرکم». سوره مائده آیه ۶ می‎فرماید: از این استفاده می‎شود که خداوند می‎خواهد ما را پاک کند… و معلوم می‌شود که منظور آیه، نفی حرج در ملاک حکم است یعنی احکامی‎که خداوند بر شما فرض می‌کند هر جا نبوده و به خاطر حرج و مشقت، نمی‌شود و نمی‌خواهد ما را به مشقت و حرج اندازد و لذا حکم وجوب وضو در نبود آب به وجوب تیمم که در قدرت ماست تبدیل می‌شود.

دیدگاه فقهای عظام در قاعده لاحرج:

در وسایل الشیعه جلد ۷ ، باب ۱۵، در مورد ضروریات فقه ، صفحه ۱۵۰ در مورد عطش شخص کبیر السن( پیرمرد) در ماه مبارک رمضان از ابا جعفر علیه السلام روایتی نقل شده است که حضرت می‎فرمایند:  هر موقع عسر وحرج آمد افطار کن.

جناب صاحب جواهر الکلام در جلد ۱۷ صفحه ۱۵۰ به این روایت اشاره کرده است و مرحوم آقای خوبی در مصباح الاصول میفرمایند: «همانا عسر و حرج متحد در حکم هستند و یک موضوع واحد هستند.». آقای حکیم در منهاج الصالحین جلد ۱ صفحه ۹۶ به ساقط شدن وجوب طلب آب برای وضو در ضیق وقت و همچنین برای ترس و یا مال و جان و غیره اشاره کرده است. در کلام محقق سید میر عبدالفتاح حسینی آمده است که می‎فرمایند : «از جمله اصولی که از شارع آمده است نفی عسر و حرج و مشقت از دین است.» و حضرت آیت الله العظمی‎حاج سید میرزا حسن موسوی بجنوردی می‎فرماید که : «آیات به صورت واضح و روشن دلالت می‌کند بر اینکه خداوند تبارک و تعالی در این احکام حج، امتثال و طاعت [آن دسته از] اوامر و نواهی که سبب شاق و حرج شود، قرار نداده است».

مستندات فقهی قاعده نفی حرج

الف- آیات

در قرآن کریم آیات متعددی مستقیم یا غیر مستقیم مسئله عسر و حرج را مطرح کرده است و در این میان آیاتی هم نفی حرج از دین یا احکام دین نموده اند که از این آیات چند موردش را که تصریح در این بحث دارد را متذکر می‎شویم:

۱) « وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ: و در راه خدا جهاد کنید، و حقّ جهادش را ادا نمایید! او شما را برگزید، و در دین (اسلام) کار سنگین و سختی بر شما قرار نداد» (حج آیه ۷) از قوی ترین ادله که بر این قاعده لاحرج ذکر شده، آیه شریفه مذکور است. این آیه صراحتاً بر این نکته دلالت دارد که شریعت اسلام شریعتی سهل و آسان است و خداوند در دین حرجی قرار نداده و هرگونه حرج را از دین و تکلیف دینی نفی می‌کند.

۲) « وَمَن کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ ۗ یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ(بقره: آیه ۱۸۵): و آن کسی که بیمار یا در سفر است روزهای دیگری را به جای آن روزه بگیرد. خداوند راحتی شما را میخواهد نه زحمت شما را»

مفاد آیه شریفه، نفی عسر و حرج از احکام و تکالیف شرعی است.

۳) «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ … ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَهَ لَنَا بِهِ » (بقره: آیه ۲۸۶).

در این آیه کلمه وسع به معنای توانایی و تمکن است و در اصطلاح به طاقت و ظرفیت و قدرتی که فرد دارد، اشاره می‎کند. کلمه «إصر» در لغت به معنای سنگینی است که در نهایت به معنای عسر و حرج است. پیامبر در شب معراج از خداوند اموری درخواست نمود که از آن جمله رفع اصر از امت بود و عظمت پیامبر در نزد خداوند اقتضا می‌کرد که این دو را بطلبد. اینکه خداوند در صدر آیه می‌فرماید: « لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا » مطابق با سنتی که خداوند در بین بندگانش جاری ساخته است، از اطاعت آن مقداری را تکلیف کرده که درخور نیرو و توانایی بنده اش باشد.

ب- روایات

روایات متعددی بر این نکته دلالت می‎کند که تکالیف حرجیه و هر آن حکمی‎که موجب عسر و ضیق بر امت گردد از شریعت مقدسه اسلام نفی شده اند. ما در اینجا به ذکر ۲ روایت بسنده می‎کنیم:

۱٫ (الحسین بن سعید عن فضاله بن أیوب عن الحسین بن عثمان عن سماعه بن مهران عن أبى بصیر قال: قلت لأبی عبدالله(ع) إنّا نسافر فربّما بلینا بالغدیر من المطر یکون إلى جانب القریه فیکون فیه العذره و یبول فیه الصبی و تبول فیه الدابه و تروث، فقال: إن عرض فی قلبک شیء فقل [فافعل] هکذا یعنى اخرج الماء بیدک ثمّ توضأ فإن الدین لیس بمضیق. فإنّ الله عزوجل یقول: “ما جعل علیکم فی الدین من حرج”)

ابوبصیر از امام صادق علیه‌السّلام روایت می‎کند به آن حضرت عرض میکند ما در حال سفر در بیابان به کنار گودالی از آب باران بر می‎خوریم که چه بسا عذره حیوان در آن هست و یا بچه در آن بول کرده در چنین حالتی برای وضو گرفتن چه کنیم؟ آن حضرت فرمود: اگر در دلت چیزی عارض شد، سطح آب را با دست بشکاف و آب را بیرون بیاور آنگاه وضو بگیر؛ زیرا دین اسلام تنگ نیست و خداوند می‌فرماید: در دین حرجی بر شما قرار داده نشده است».

شهید مطهری در ذیل این روایت میگوید:

همه افراد سند حدیث مورد وثوق هستند و مورد روایت هم سرزمین حجاز است که پیوسته با کمبود آب مواجه بوده و زندگى مردم آن جا از آب باران به جا مانده در گودال‎ها سپرى مى شده است. آن گاه انواع حیوان‎هاى پاک و نجس، حلال گوشت و حرام گوشت در آن جا رفت و آمد مى‎کرده‎اند، از آن مى خورده‎اند و در آن ادرار و مدفوع، مى کرده‎اند. از قسمت آخر حدیث، معلوم مى‎شود که لایه‎اى از کثافات خار و خاشاک و… بر روى آب وجود داشته و به اصطلاح آبى بوده که امروزه هیچ کس حاضر نیست به آن نگاه کند، و تا چه رسد که بخواهد آن را مصرف کند. اما حضرت فرمود: خار و خاشاک و… را کنار بزن و با آن وضو بگیر!…»[۱۰]

۲٫ روایت محمد بن مُیَسّر که می­گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: فردی جنب در بین راهی به آب قلیل دست می‌یابد. دستان او تمیز نیستند و ظرفی برای برداشت آب ندارد، چه کند؟ فرمود: دست در آن فرو برد و وضو بگیرد و سپس غسل نماید، این از کتاب خدا فهمیده می‌شود: «وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ» (حج، ۷۸) (حر عاملی، بی‎تا، ج۱، ص۱۱۳).

مرحوم مجلسى معتقدند که از این احادیث، قانونى کلى را مى توان برگرفت و اختصاصى به باب غسل و آب قلیل ندارند.

نتیجه بحث:

 با توجه به نکاتی که ذکر شد، نه تنها در اسلام احکام حرجی وضع نشده است بلکه سعه ید در تشریح احکام و قوانین اسلام رعایت شده است و از آیات و روایات مورد استتشهاد به دست می‎آید که خداوند اصلاً در امر دین هیچگونه فشار و تنگنایی قرار نداده است و انسان در عالم دنیا می‎تواند به طور کامل در مسیر هدایت حرکت کند و مسیر برای تمامی‎انسانها هموار است که متعاقب نیرو و توانایی بنده‎اش از او تکالیف می‎خواهد.


[۱]. ابن اثیر، مبارک ابن محمد جزری، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر،ج ۳ ،ص ۹۵ ، بیروت: دارالمعرفه، چـاپ اول. ۱۴۲۲ ق.

[۲]. ابن منظور، ابی الفضل جمال الدین محمد بن مکـرم، لـسان العـرب، بیـروت: دار احیـاء التـراث العربی، چاپ دوم. ج ۹ ، ص ۲۰۱ ، ۱۴۰۸ ق.

[۳]. قریشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج ۴ ،ص ۳۲۹، بیجا: دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۷ ش.

[۴]. محقق داماد، قواعد فقه، ص۸۰، تهران، انتشارات سمت، چاپ هشتم، ۱۳۸۵ش.

[۵]. ابن منظور، ج ۳ ،ص ۱۰۶ – ۱۱۰٫

[۶] . اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد. المفردات فی غریب القرآن، ص ۴۶۸ – ۴۶۹، تهران: مرتضوی، چاپ اول. ۱۳۶۳ ش.

[۷]. معین، محمد،  فرهنگ فارسی معین، ج۱، ص۱۳۴۷ ، تهران: امیرکبیر، چاپ دوم. ۱۳۷۹ش.

[۸]. جعفری لنگرودی، محمدجعفر، ترمینولوژی حقوق، ص ۲۱۷، تهران: احمدی، چاپ هشتم، ۱۳۷۷ش.

[۹]. طباطبایی، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج ۵ ،ص ۳۷۴: قم، دارالعلم، چاپ دوم، ۱۳۶۶ ش.

[۱۰] . کتابخانه الکترونیکی استاد شهید مرتضی مطهری ، فقه، شماره ۳۹، ص ۱۶۸

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.