حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۲۶ خرداد , ۱۴۰۰ 7 ذو القعدة 1442 Wednesday, 16 June , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1951×

گزارش علمی از نشست «اخلاق و معنویت از منظر حکیم متأله علامه طباطبایی (ره)»

شناسه : 3792 14 فروردین 1399 - 18:18 1250 بازدید ارسال توسط : نویسنده : حجت الاسلام امیرحسین منصوری نوری

سه شنبه مورخ ۲۸ آبان ۱۳۹۸ نشستی علمی با عنوان «اخلاق و معنویت از منظر حکیم متآله علامه طباطبایی (ره)» با حضور آیت الله محمدباقر تحریری تولیت محترم حوزه علمیه مروی و حجت الاسلام استاد سید یدالله یزدان پناه عضو مجمع عالی حکمت اسلامی به عنوان کارشناسان جلسه و حجت الاسلام آقای علی امینی نژاد استاد […]

پ
پ

سه شنبه مورخ ۲۸ آبان ۱۳۹۸ نشستی علمی با عنوان «اخلاق و معنویت از منظر حکیم متآله علامه طباطبایی (ره)» با حضور آیت الله محمدباقر تحریری تولیت محترم حوزه علمیه مروی و حجت الاسلام استاد سید یدالله یزدان پناه عضو مجمع عالی حکمت اسلامی به عنوان کارشناسان جلسه و حجت الاسلام آقای علی امینی نژاد استاد فلسفه و عرفان اسلامی به عنوان دبیر جلسه، به میزبانی حوزه علمیه فخریه مروی برگزار شد که گزارش علمی نشست تقدیم خوانندگان گرامی می گردد.

مقدمه

 فضای زندگی، فردی، خانوادگی و اجتماعی در صورت حاکمیت اخلاق و معنویت، یک بهشت خواهد بود و بدون آن یک حبس با اعمال شاقه است. همان­طور که مقام معظم رهبری در بیانیه گام دوم به این موضوع پرداخته­اند: «معنویت و اخلاق جهت‎دهنده همه فعالیت‌ها و حرکت‌های فردی و اجتماعی و نیاز اصلی جامعه است؛ بودن آنها محیط زندگی را حتی با کمبودهای مادی بهشت می‌سازد و نبودن آن حتی با برخورداری مادی جهنم می‎آفریند …» در این عرصه اساتید بزرگی در عصر ما وجود دارند که از آن جمله­اند حکیم متأله و مفسر بزرگ قرآن کریم، مرحوم علامه طباطبایی رضوان‎الله علیه که می­توان گفت ایشان یکی از الطاف بزرگ خداوند متعال و اسوه بزرگ اخلاق و معنویت و عرفان و سلوک در عصر ما بودند. خداوند متعال به برکت آثار بسیار عمیق این بزرگ مربی معنویت و اخلاق در این دوره از عصر غیبت، یک منبع علمی عظیم به جوامع علمی ما عنایت فرموده است؛ شخصیتی که هم مبانی علمی مسائل اخلاقی و معرفتی را با دقت و ژرف‎نگری پی‎ریزی کردند و هم خودشان به لحاظ عملی نمونه و الگوی کامل و طراز اول مفاهیم و ارزش‎های اخلاقی و معنویت متعالی اسلامی بودند و نشست علمی امروز در صدد بیان گوشه ای از فضائل علمی و عملی این بزرگوار است.

پس از این مقدمه به طرح سؤالات خواهیم پرداخت:

دبیر نشست: مرحوم علامه در تفسیر شریف المیزان ذیل آیه ۱۵۶ سوره بقره[۱]، بحث اخلاق توحیدی را مطرح نمودهاند و در ضمن بیان طرح کلان در خصوص اخلاق، سه مسلک اخلاقی را تبیین میکنند. لطفاً این مسلک­ها را توضیح دهید:

۱_ مسلک اخلاق دنیا محور

۲_ مسلک اخلاق آخرت محور

۳_ مسلک اخلاق خدامحور و توحیدی[۲]

استاد تحریری: این سه مسلک از ناحیه مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله علیه بر اساس غایات اخلاقی معرفی و تبیین شده‎اند.

 مسلک اوّل: آن است که انسان در کسب فضائل اخلاقی و دفع رذائل، توجهش به شئون دنیایی باشد یا اینکه از آن نظر که این اوصاف مطلوبیت عامه دارد یا مورد نکوهش عامه مردم است، آن را مورد توجه قرار دهد. به طور مثال افرادی که دنیا وجهه نظر ایشان است و می­خواهند در جامعه جلوه داشته باشند، سعی می‎کنند با دیگران رفتار صادقانه داشته باشند تا دیگران هم با ایشان صادق باشند و اساسا غایت برای کسب فضائل اخلاقی طبق این دیدگاه آن است که زندگی دنیایی بهتر بچرخد. به این مسلک، اخلاق مادی اطلاق می‎‎شود. البته علامه نظرشان این است که در معارف دینی گرچه به این آثار دنیوی اشاره شده است اما این آثار نیز در نهایت به تأثیرات و عقوبت‎های آخرتی بازگشت می‎‎کند. نکته قابل توجه آن است که ایشان، اخلاق فلسفی[۳] – که مناط آن تعدیل قوای انسانی است – را نیز به همین روش و مسلک بازگشت می‎دهند.

مسلک دوم: روش عمومی انبیای الهی است که غایت کسب فضائل اخلاقی و دفع رذائل را رسیدن به سعادت اخروی و دوری از شقاوت در آخرت معرفی نموده‎اند و توجه به افعال الهی و قضا و قدر الهی نیز در این راستا مورد تأکید قرار می‎‎گیرد، چرا که این توجه، ما را متوجه به عالم آخرت می­کند و اتصاف به فضائل اخلاقی، ما را با عالم غیب مرتبط می‎کند. این مسلک، اخلاق دینی نام دارد.

مسلک سوم: در این مسلک، غایت و هدف در سطحی بالاتر مطرح می‎‎شود که همان اتصال به ذات ربوبی و اتصاف به صفات جمال و جلال الهی است؛ در واقع غرض آن است که شخص در مسیر حرکت به سمت کسب کمالات نفسانی به این آگاهی برسد که کمالات نفسانی وی را به مظهریت اوصاف جمال و جلال الهی می‎­رساند. از طرفی توجه به وجه الهی، مورد نظر این مسلک است به‎گونه‎ای که فرد متخلق به اخلاق در این مسیر، جز وجه الهی را نمی‎خواهد و هر آن‎ چیزی که غیر ارتباط با وجه الله باشد را باطل می‎­داند. خصوصیت چنین روش اخلاقی این است که فرد سالک، توجه به خودش را مندک در توجه به حق‎تعالی می‎‎کند، آنگاه حرکت با این توجه و آگاهی، کسب فضایل را آسان می‎­کند و به طور ریشه­ای رذایل را از بین می‎‎برد و اساساً موضوع رذایل اخلاقی در وجود او رفع می‎­شود و نیاز به دفع آنها پیدا نمی‎کند. ما این مسلک را به عنوان اخلاق الهی می‎­نامیم.

غایت حقیقی چنین اخلاقی، پیدا کردن معرفت حقیقی به ذات اقدس الهی است و هر فردی که بنا دارد متخلق به اخلاق الهی به این معنا بشود، ابتدا باید معرفت حصولی[۴] پیدا کند که مثلاً عزت و قدرت از آن خدا است و انسان عین‎الربط به ذات اقدس الهی است و همه غیر از ذات الهی فانی هستند. پس از آن که شخص به این باورهای اعتقادی دست پیدا کرد، تحقق آن در وجود وی روشی خاص لازم دارد. به هر حال این یک تئوری برای مسلک اخلاقی اسلام است که مرحوم علامه در ضمن آن به روش تربیتی هم توجه داده‎اند و برای این مسلک سوم یک راه و روشی را به صورت گام به گام بیان نموده­اند که در رساله الولایه ایشان آمده است. البته ایشان این مسلک را به حسب ظاهر به عنوان اخلاق مطرح کردند؛ چون ظاهر این مسلک اخلاقی با ظاهر سایر روش­های اخلاقی مشارکت دارد، اما از جهت زیربنایی تفاوت جدی و امتیاز غیر قابل مقایسه‎ای با سایر روش‎ها دارد.

مرحوم علامه در ذیل عنوانی به نام بحث اخلاقی، روش چهارمی را نیز مطرح کرده­اند که مبتنی بر نسبی بودن اخلاق است و روش آن کاملاً مادی است[۵]، در حالی که زیربنای سه مسلک قبل، بر اساس مطلق بودن مسایل اخلاقی است.

دبیر نشست: مطابق فرمایش مرحوم علامه، اخلاق دنیا محور یا سکولار اساساً در دین وجود ندارد و آنچه هم در روایات در خصوص فوائد و آثار دنیوی برای فضائل آمده در نهایت، آثار اخروی از آن مد نظر است. آیا با توجه به این دیدگاه علامه، اخلاق دنیامحور اساساً در دین مطرح نیست یا اخلاق دنیامحور نیز بر اساس پاره­ای مخاطبان در دین مطرح است و دین به تدریج مخاطبان را به سمت مفاهیم اخلاقی برتر می‎‎برد، هر چند مرحله آغازین آن توجه دادن به فوائد دنیوی است؟

نکته دیگر این­که علامه می‎­فرمایند اخلاق مد نظر انبیای الهی، اخلاق آخرت‎محور است و در ادامه می‎‎فرمایند اخلاق توحید‎محور مختص به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و امت ایشان است. سوالی که مطرح می‎‎شود این است که آیا انبیای سابق در طرح مسائل اخلاقی جهت‎گیری توحیدی نداشته­اند؟ و اساساً در دعوت انبیای گذشته به اخلاق فضای توحیدمحوری وجود نداشته است؟

استاد یزدان­پناه: باید اول این را توضیح داد که دین در همه دستوراتش سه ساحت را با هم دارد. البته جناب بوعلی سینا این بحث را فقط در مورد عبادات مطرح ساخته و معتقد بوده عباداتی که در دین مطرح شده دارای سه فایده دنیوی و اخروی و توحیدی است. علامه طباطبایی هم گرچه این سه ساحت را انکار نمی‎­کند و در تمام ابعاد دین این سه منظر وجود دارد؛ از یک منظر سامان دنیوی می‎­دهد اما نه بما هو دنیوی، بلکه بما هو سامان اخروی، یعنی سامان دنیوی را مقدمه سامان‎رسی اخروی می‎‎داند، پس نمی‎­شود گفت دین در فضای توصیه‎های اخلاقی فقط به فایده دنیوی نظر دارد و نه اخروی. به طور مثال طبیعی است که ظاهر روایت «الْحَسُودَ لَا یَسُود»[۶] اشاره به جنبه ضرر دنیوی حسادت اعم ضرر جسمانی و روانی دارد، یا در آیه «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُم»[۷] می‎­فرماید اختلاف نکنید زیرا جامعه شما سست می‎‎شود و از بین می‎­رود، در این‎جا در واقع دین این­گونه توصیه‎ها را سامان داده است که سلامت و عزت فرد و جامعه خدشه‎دار نشود تا این‎که این عزت و سلامت، افراد را برای آخرت مهیا نماید. چرا چنین چیزی در دین مطرح است؟ چون دین اگر بخواهد افراد را به دنیا دعوت کند، نتیجه‎اش تبلیغ چیزی است که با حقیقت خودش سازگار نیست و اساسا اندیشه کلان دینی این است که شما در حد دنیا نیستید و با مرگ در این دنیا تمام نمی‎­شوید و بعد از این آخرتی و ابدیتی هست.

متون دینی ما اندیشه سعادت را به گونه­ای سامان می‎­دهد که اخلاق به سمت آخرت و بلکه بالاتر از آن به سمت معنویت کشیده شده است. به گمان من همین باعث شده فیلسوفان ما نیز اخلاق فلسفی را به‎سرعت به سمت سعادت اخروی سامان داده­اند. هم ابن مسکویه در طهاره الاعراق و هم بوعلی سینا در موارد بسیاری از جمله در نمط هشتم اشارات، سعادت حقیقی را با لذایذ اخروی و کمالات معنوی انسانیِ منجر به سعادات اخروی گره زده‎اند؛ چرا که فهمیدند نظام کلان دین و نظام کلان انسانی چیست. وقتی نظام کلان انسانی این‌گونه ترسیم شود، طبعا نباید جوری پیش رفت که انسان تا به دنیا رسید از آخرت غافل شود! البته دین به ویژه شریعت ختمی هیچ چیزی را از دنیای انسان فروگذار نمی‎کند و اصلا ادعای این شریعت این است که تمام دنیا را باید داشته باشم تا بتوانم سعادت آخرت و معنویت را درست کنم. اندیشه دین و بستر اصلی قرآن، اجتماعی است چون در خارج از این بستر انسان به کمال و سعادت نمی‎رسد، لذا این بیان از سامانِ اخروی انبیاء در نظام کلان دین درست است و این جهت را علامه مورد اشاره قرار داده­اند. هرچند مداقه در خصوص اینکه آثار اجتماعی دنیوی چنین اخلاقی چیست؟ در جای خود درست است. مانند آنکه در روایات آمده که اگر می‎خواهید آبادانی شهرها را داشته باشید به همدیگر بر و نیکی کنید.

علامه طباطبایی در اخلاق توحید­محور نیز توحید در انبیای دیگر را نفی نمی­کند به‎گونه‎ای که گزاره­های اخلاقی کلان در انبیای گذشته عمدتاً به سمت آخرت است و انبیای گذشته به دلیل بالا نبودن قدرت درک مردم، صرفا در این حد می‎‎توانسته‎اند به مردم بگویند که سرنوشت آخرت شما در همین دنیا درست می‎‎شود پس به فکر آخرت باشید. اما نظام کلان قرآنی بر شاکله توحید بسته شده و همه مطالب را با گزاره‎های فراوان معرفتی و توحیدی حل کرده و به سمت اخلاق عرفانی کشانده که در این مرحله اخلاق و معنویت یکسان می‎­شوند. البته آن توحید نهایی قرآنی در دیگر انبیاء وجود ندارد و گرچه انبیا خطابات توحیدی نیز برای برخی خصیصین دارند ولی نظام کلان ایشان آخرت­محور بوده است[۸]، بر خلاف قرآن که نظام کلانش توحیدی است و بالاتر از آن، توحید نهایی که در قرآن مطرح می‎‎شود در دیگر انبیاء مطرح نبوده است.

دبیر نشست: در آموزه­های دینی هر سه سطح از آثار مورد بحث وجود دارد؛ گرچه با یک سیر صعودی رویکرد به سمت فضای توحیدی است. با مطالعه این بخش از المیزان این سؤالات پیش خواهد آمد:

یکی اینکه آیا در بین سه مسلک اخلاقی که بر اساس غایت­گرایی در نگرش علامه وارد شده، مسلک سوم یا همان اخلاق الهی به چه معنا است؟ آیا اخلاق الهی، نتیجه وصول انسان به توحید است یا هدف انسان از تحقق گزاره‌های اخلاقی در خویشتن، رسیدن به مرتبه خاصی از توحید است؟

سؤال دیگر اینکه در میان اهل معرفت و در فضای تربیت معنوی و سلوکی، بعضی به نحو توحیدمحور پیش رفته‌اند و برخی دیگر بر معرفت ­نفس تأکید کرده‎اند به‎گونه‎ای که این تلقی ایجاد شده که گویا در این فضا دو شاخه معرفتی در حال شکل‎گیری است. حضرت علامه از طرفی در المیزان اخلاق توحیدی را مطرح نمودند ولی در رساله الولایه مسئله معرفت ­نفس را مورد تأکید قرار داده‎اند. اگر بخواهیم دیدگاه علامه را به‎درستی تقریر کنیم چطور می‎‎توانیم این دو فضا را با هم گره بزنیم و جمع کنیم ؟

استاد تحریری: اگر بخواهیم در مسئله اتصاف انسان به اخلاق، جنبه کلان دین را مد نظر داشته باشیم، خواهیم دید که هم دستگاه قرآن کریم و هم انبیای عظام هر سه ساحت را مورد توجه قرار داده‎اند. لیکن آن چیزی که بنا بر نظر مرحوم علامه در همه ابعاد دین محوریت دارد، توجه توحیدی انسان در همه شئون خویشتن به ذات اقدس الهی است. بنابراین میان توجه به آثار دنیوی در حیطه دین از یک سو و توجه به جنبه‎های آخرتی و توحیدی تنافی وجود ندارد، چنان­که گاهی از کافری به دلیل داشتن یک صفت حسنه تمجید کرده­اند و همین تمجید باعث شده که فرد متحول شود و به سمت دین اسلام گرایش پیدا کند. به تعبیر دیگر هرچند دین به وجود اوصاف انسانی پسندیده در انسان توجه دارد، اما محور دعوت دین، داشتن این اوصاف نیست و یک سیر بالاتری را هدف­گیری کرده است، همان­طور که محور دعوت انبیاء (ع) توجه به آخرت است اما در عین حال برخی از انبیاء سیر بالاتری نیز داشته‎اند. در قرآن کریم از انبیایی یاد شده که به مراحلی از توحید راه یافته‎اند، مثل حضرت ابراهیم (ع) که از قول او نقل می‎­کند: (إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ)[۹] و (الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِین)[۱۰]. اما محور دعوت نبی مکرم اسلام و اهل‎بیت ایشان، در درجه اول، آن نقطه اوج است که هر کس خواست می‎­تواند به آن نقطه برسد: (قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی …)[۱۱] هرکس به هر مقدار که در این مسیر گام بردارد با من پیامبر همراهی دارد.

مرحوم علامه در المیزان جنبه نظری این مسئله را بیان می‎­کند و در رساله الولایه جنبه شدنِ انسان را تبیین می‎­کند؛ به این صورت که هر کسی خواست به آن مرتبه از اخلاق دینی برسد باید اول آن باورهای توحیدی خالص را پیدا ­کند، آنگاه اگر اساس حرکتش بر این باورها باشد، این رذایل در وجود او جای نمی‎گیرد تا بخواهد دفعش کند؛ بلکه اتصاف او به فضائل از طریق مرتفع شدن زمینه این رذایل خواهند بود. روش تربیتی ایشان هم همین بوده است که ابتدا دیدگاه توحیدی خالص ارائه می‎­دهند که شخص نسبت به مقصد نهایی آگاهی پیدا کند و در مراحل بعد اگر شخص بتواند توجه به آن مقصد را با عمل به روش‎های عملی ارائه شده – که او را به آن مقصد می‎‎رساند- همراه سازد، به تحقق کمالاتِ روحی نایل می‎­شود. البته جایگاه تحقق این مسلک سوم آن جایی است که شخص از همه نفسانیات خارج بشود و اراده وجه‎الله در همه شئون وجود او تحقق پیدا کند، در آن جایگاه، دیگر رذایل معنا ندارد و شخص در وادی مخلَصین وارد شده و شیطان هم در او نفوذ نخواهد داشت. اما معنای فرمایش علامه این نیست که این روش سوم را بگذاریم برای وقتی که فضائل اخلاقی در ما محقق شود و آنگاه به سمت تحقق غایت اعلا حرکت کنیم؛ بلکه باید از ابتدا شخص در این وادی حرکت بکند به این صورت که ابتدا علم و معرفت پیدا شود و انسان با علم حصولی[۱۲] به سمت مقامات توحیدی حرکت کند، آنگاه اگر این علم و معرفت با آن روشی که در متن دین آمده همراه شود، حتماً به علم شهودی بالله خواهد رسید. به عبارت دیگر ابتدا فضایل توحید علمی است بعد فضایل اخلاقی و بعد توحید شهودی[۱۳].

همانطور که در رساله الولایه در فصل اول بیان داشته‎اند در ابتدا شخص سالک باید این القائات حقیقی را که ظاهر دین، باطنی دارد[۱۴]باور کند و در فصل‌های بعدی چگونگی و روش عملیِ رسیدن به این حقایق را بیان می‎‎کنند. ایشان در بیان روش‎ها، اساسی‎ترین روش عملی را تحت عنوان مسئله مراقبه و محاسبه در تفسیر المیزان در ذیل آیات «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُون»[۱۵]، «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُون»[۱۶]، «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» و آیه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ»[۱۷]مطرح می‎‎کنند و فضائل اخلاقی نیز در ضمن این روش مورد بحث قرار می‎گیرد. غایت و نهایت مسلک سوم، رسیدن به توحید و معرفت شهودی توحیدی پیدا کردن است که این معرفت، جدای از معرفت نفس نیست[۱۸] و معرفت نفس قرآنی همان معرفت توحیدی و همان اخلاق الهیِ مطرح شده در مسلک سوم است.

به نظر می‎رسد مرحوم علامه روش عملی تحقق این مسلک سوم را در رساله الولایه مطرح فرموده است و در واقع اخلاق، همان اخلاق الهی است که خدای متعال پیامبرش را با آن توصیف می‎کند: «إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظیم»[۱۹]. به شخص پیامبر صلوات­الله علیه و آله نیز القاء می­کند که اینگونه بگو: «قُلْ إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُکی‏ وَ مَحْیایَ وَ مَماتی‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ»[۲۰]؛ یعنی مقصد آن است که حقیقت مالکیت خدای متعال برای شخص جلوه ­کند و توحید اعلا هم در این مرتبه ظهور پیدا می‎کند. توحید اعلا عبارت است از این که شخص وحدانیت مطلقه حق تعالی را درک کند و این وحدانیت مطلقه در جمیع شؤون زندگیش ظهور و بروز داشته باشد. اولیای الهی نیز در تمام شئون خود آن مقصد اعلا را ظهور می­دهند؛ مثلا امام سجاد علیه‎السلام در هنگام صدقه دادن – که در ظاهر یک کار دنیایی است و آثار آخرتی نیز دارد- آن صدقه را می‎بوسند و بعد در دست فقیر قرار می‎دهند، با این دید که صدقه ابتدا به دست خدای متعال می­رسد و بعد به دست فرد نیازمند. این همان دیدگاه والای توحیدی است که این اولیاء در درجه اول خودشان پیاده کننده این مسلک اخلاقی بوده‎اند و از سوی دیگر به دیگران نیز ارائه طریق می‎کرده‎اند.

بر اساس مسلک سوم اخلاقی که ایشان با استشهاد به آیه شریفه «وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ * الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَهٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» [۲۱] بیان فرموده‎اند، شخص هنگامی­که مالکیت حقیقی حق­تعالی را علماً یا شهوداً باور کند، مصیبت در نگاه او دیگر مصیبت نیست و با این توجه، ریشه تأثیر سوء مصیبت در وجود او رخت بر می‎بندد و بالاترین صبر – که مطابق روایات شریفه، صبر عن المحبوب[۲۲] است – در چنین مرحله­ای ظهور می­کند.

نتیجه سخن: مرحوم علامه در این روش اخلاقی قائل به وجود یک ارتباط خاص بین اخلاق و معنویت حقیقی هستند و همین طور میان معنویت حقیقی و عرفان حقیقی پیوند برقرار می‌کنند؛ به این صورت که شخص می‌تواند به مقامی برسد که فعلاً، صفتاً و ذاتاً در هیچ شأنی از شؤون وجودی هیچ استقلالی برای خود نبیند[۲۳]. البته این در ابتدا به صورت تئوری مطرح می‎شود که شخص به این باور ذهنی برسد، آن‎گاه اگر با یک روش مناسب عملی این تئوری را در خودش پیاده کند، کم‎کم آن حجاب‎ها کنار می‎رود و شهود مورد نظر برای شخص حاصل می‎شود. چه این که شهود حقایق توحیدی و عرفانی جز با رفع حجب ظلمانی و نورانی ممکن نیست. بنابراین محصول روش سوم، وصول به معرفت شهودی حق است و آن هم جز از طریق معرفت نفس حاصل نمی­شود.

دبیر نشست: نسبت اخلاق توحیدی که علامه در المیزان تحت عنوان مسلک سوم اخلاقی مطرح فرموده‏اند با آنچه که اهل معرفت تحت عنوان سلوک و عرفان عملی بیان می‎کنند، چیست؟ آیا هر دو یکی هستند یا متفاوت‎اند؟

استاد یزدان­پناه: ما یک مسئله­ای داریم به نام اخلاق و یک مسئله‎ای داریم به اسم معنویت. گاهی می‎توانیم روش و توصیه‎های اخلاقی داشته باشیم که لزوما به معنویت ختم نشود هر چند ممکن است اخلاق دینی باشد. حتی برخی اینگونه‎اند که اگر بخواهند دیگران را به توحید هم برسانند ابتدا توصیه اخلاقی می­کنند، با این غرض که در ابتدا این فرد تخلیه از رذایل کند؛ آن هم نه تخلیه با روش توحیدی[۲۴]، بلکه معتقدند باید تخلیه صورت گیرد تا خللی در کارش پیش نیاید و در اثر پاک شدن به آن مقصد توحید برسد. این البته در جای خود روش خوبی است، اما علامه طباطبایی در روشی که به عنوان اخلاق توحیدی مطرح کردند و مستفاد از فرهنگ قرآنی و روایات است، معتقدند این روش از یک منظر اصلاً دغدغه فضیلت ندارد، بلکه دغدغه ابتغاء وجه الله دارد. با این نگاه گرچه این شخص کار اخلاقی هم می‎کند ولی اخلاقش عین توحید و معنویت است؛ درست است که صبر و تقوا، ترک گناه، انفاق و سایر عناوین اخلاقی را مطرح می­کند امّا نوع نگاه از ابتدا به‎گونه‎ای است که اشباع توحیدی دارد. به طور مثال در بحث صبر با طرح مبنای توحیدی «انا لله و انا الیه راجعون»، این واقعیت را متذکر می‎شود که چرا ما از ابتدا حظی برای خود قائل باشیم که با از دست دادن یک نعمت و رخداد مصیبت درد بکشیم و نتوانیم صبر کنیم؟! و یا با توجه دادن به «إن العزه لله جمیعا» و اینکه دیگران هیچ ندارند، دیگر جایی برای ریاکاری باقی نمی‎گذارد و یا اگر انفاق هم می‎کند این عمل او معامله با خداست. پس این منطق و مسلک سوم در اخلاق هم به دنبال پیاده‎سازی فضائل است ولی این روش اخلاقی در عین داشتن هویت اخلاقی از ابتدا هویت توحیدی دارد و معنویت و اخلاق در آن یکی می‎شود، بر خلاف فضای دوم که لزوما اینگونه نیست.

نکته‎ای که در اینجا لازم است جامعه علمی طلاب بدان توجه شایان داشته باشند آن است که تلاش کنند آموزه‎های عمیق معرفت توحیدی را که بزرگترین سرمایه انسان است بشنوند و به معارف سطحی در بحث توحید اکتفا نکنند. گرچه سطح اولیه توحید برای شروع خوب است اما یک طلبه این استعداد و توان را دارد که با عمق توحید از همان ابتدا مأنوس شود. آنگاه در مراحل بعد سعی کند که این آموزه‎ها را با زحماتی به باور قلبی تبدیل کند و اگر کمی تداوم دهد تبدیل می‎شود به القائات قلبی توحیدی. این القائات قلبی آن قدر بسط پیدا می‎کند که به تعبیر علامه طباطبایی گرچه هنوز این فرد به شهود نرسیده و در مرحله «یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْب»[۲۵] است ولی ایمان او ایمان ناب توحیدی است. این از ابتدا معامله با خدای متعال است و معامله با خدای متعال از همان ابتدا می‎توان گفت نوعی سلوک است. این بهترین نوع سلوک است و سالک در این روش از ابتدا مهاجر الی الله است.

به این ترتیب می‎توان گفت کل فضای اخلاق توحیدی، سلوک است نه آن که اول تکیه بر اخلاق کند و بعد صحبت از سلوک بکند، گرچه باید فضائل را پیاده کند و رذائل را دفع کند ولی اینکه این امر با چه منطقی محقق شود، در این روش مورد اشاره، منطق، منطق احراری[۲۶] است که از ابتدا موحدپرور است و معامله با خدا را از همان اول مورد توجه قرار می‎دهد. این فرهنگ قرآنی است و اخلاق عرفانی از همان ابتدا اخلاق توحیدی و اخلاق بندگی و سلوک الی الله است.

اول باید بداند و باور کند و اگر قرار است که در این مسیر سلوک، ذکر هم تقویت کننده و کارگشا باشد، لازم است که آن مذکور یا مخاطب ذکر را عمیقا بشناسد و بعد این باور ایمانی از طریق مجاهده به قلب برسد و در مرحله بعد باید این باور قلبی را به آن نکته نهایی که شهود است تبدیل کند. این روش توحیدی در فضاهای دیگر سلوکی مثل ذکر و دعا نیز جاری است.

دبیر نشست: گرچه برخی فرمایشات علامه ناظر به این است که ابتدا ایمان باید باشد و بعد سایر فضاهای عملی اخلاقی ولی پاره‎ای از عبارات ایشان به ویژه در المیزان در باب اخلاق توحیدی این برداشت را تقویت می‎کند که تحقق به توحید ثمره­اش این است که جایی برای رذایل باقی نمی­گذارد؛ یعنی کأنّ اخلاق توحیدی پس از توحیدی شهودی مطرح می‎شود.

استاد یزدان پناه: در این فضایی که علامه مطرح می‎فرمایند، از همان ابتدا در اثر تعامل توحیدی به اخلاق توحیدی می‎رسید که این اخلاق توحیدی ابتدا یؤمنون بالغیبی است اما نه از باب شهود؛ ولی در مرتبه بعد، اخلاقی که پس از رسیدن به توحید سامان می‎گیرد، اخلاق حق الیقینی است و دیگر اخلاق یؤمنون بالغیبی نیست. اخلاق یؤمنون بالغیبی اینطوری است که من الان نمی‎دانم در این نظام عالم به لحاظ شهود چه خبر است؟ ولی می‎دانم و باور دارم که به لحاظ اعتقاد، خدا اینگونه عمل می‎کند، الخلق عیال الله، انا لله و انا الیه راجعون  و . . .  طبیعتا با این منطق، هر عملی با معنای پشت سر که همان معنای توحیدی است معنادار شده است. ولی یک وقت است که من به شهود و حق‎الیقین رسیده‎ام که به فرمایش مرحوم علامه در آن مرتبه، ماده رذایل به نحو توحیدی و شهودی و به نحو حق‎الیقینی کنده شده است.

مرحوم علامه مراتب اسلام و ایمان را در جلد اول المیزان این‎گونه بر می­شمرد: مرحله اول اسلام و اعتقاد فی الجمله است که عمل فی الجمله را در بر دارد، مرحله بعد ایمان است و مرحله سوم را سکینه و تقوا معرفی می‎کند. در این مرحله اعتقاد مؤمن به حدی رسیده که او را به مقام رضا هم می­کشاند اما نه آن رضای شهودی بلکه مراد رضای قبل از مقام فناست و بعد از آن مرحله چهارم را یقین یا همان مرتبه فنا معرفی می‎کند. ایشان همان طور که در تبیین مراتب ایمان، دو ساحت از مقام رضا را ایشان تبیین می‎کند، در این فضای سلوکی نیز دو ساحت را مطرح می‎کند: گاهی مرتبه حق الیقینی را مطرح می‎کند و گاهی نیز مرتبه یؤمنون بالغیب است که خطابش عمومی است یعنی من گرچه از حقایق عالم غیب هنوز چیزی مشاهده نکرده‎ام، ولی ایمانم به حدی قوی است که همه اینها را قلبا باور دارم و مثل روز برایم روشن است و عواطف خوب چنان مرا آرام ساخته که به مرتبه سکینه و رضا رسیده‎ام.

دبیر نشست: مرحوم علامه به لحاظ وجود پیشینه‎ای که در خصوص روش عرفانی مکتب نجف وجود داشت و با عنایت به روش مرحوم ملاحسینقلی همدانی، تأکید زیادی روی مشارطه، مراقبه و محاسبه دارند، اگر ممکن است در این خصوص توضیح بفرمایید.

استاد تحریری: با توجه به فرمایشات ایشان در المیزان و رساله الولایه[۲۷] اگر انسان بخواهد به حقیقت عبودیت که هدف از آفرینش است، برسد باید در وادی تربیت از عمل شروع بکند؛ اما با پشتوانه‎های علمی و معرفت حصولی از معارف دین. اولین معرفت دینی، معرفت توحیدی و ایمان به خدای متعال است و دوم، معرفت به وظایف عبادی در شؤون مختلف زندگی است و در ضمن آن، آگاهی از مسایل اخلاقی نیز امری ضروری است.

البته مرحوم علامه در روش تربیتی ابتدا به مسئله عمل در هر دو جنبه جوارحی و جوانحی توجه می­دهند و مواظبت بر اعمال در هر دو جنبه را مراقبه می­گویند. آیه شریفه «وَ لْتَنْظُرْ»[۲۸] در سوره حشر به همین نکته اشاره می­کند و در آیه بعدی عبارت «واتَّقُوا اللَّهَ»[۲۹] را علامه به محاسبه بر می­گردانند. انسان بر اساس هر دیدگاه معرفتی که مراقبه را در اعمال و رفتارش شروع کند، به نتایج همان دیدگاه معرفتی نائل می‎شود. مطابق آنچه در آیات و روایات آمده انسان از طریق محاسبه به مصالح و مفاسد و عیوب خودش پی می‌برد و به فرمایش حضرت علی (علیه السلام): «من حاسب نفسه وقف علی عیوبه و احاط بذنوبه فأصلح العیوب و أستقال الذنوب» این روش بسیار پرباری است که در تمام مراتب مراقبه می‎توان آن را محور قرار داد. غرض اینکه مراقبه و محاسبه و مشارطه، روش تربیت روحی و اخلاقی است که انسان را به تربیت عرفانی می­رساند و این سه راهبرد تربیتی در آن مراحل آخر هم هست. بخش پایانی مناجات شعبانیه به آن مرحله شهود عرفانی توجه می‎دهد: «الهى‏ و الحقنى‏ بنور عزّک الأبهج فاکون لک عارفا و عن سواک منحرفا و منک خائفا مراقبا یا ذا الجلال و الاکرام‏» [۳۰] کسی که به نور ابهج الهی متصل می­شود، مقام عرفان حقیقی برای او تحقق پیدا می‎کند تاجایی که می‎فرماید: «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک… حتی تخرج ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه و تصیر ارواحنا معلقه بعز قدسک». در این بیانات شریف، ائمه (ع) هم روش را بیان می­کنند و هم مقصد را که عبارت است از ظهور یافتن حقایق توحیدی در وجود انسان و از طریق وجود انسان.

به این ترتیب روش تربیتی علامه برگرفته از متن قرآن و سنت است و مسلک اخلاقی قسم سوم، بیان نظریِ این روش تربیتی است و انسان طبق دیدگاه اخلاق الهی از اول باید دغدغه خدا را داشته باشد. از این جهت در تعالیم دینی به طور خاص، بحث سبقت در خیرات هم آمده است که طبق برخی از آیات و روایات بالاترین خیر، خدای متعال است و سبقت به خیرات، حقیقتش سبقت برای رسیدن به خداست: «والله خیر و أبقی». هر چند که «وللدار الاخره خیر للذین اتقوا» هم به نوعی از مصادیق خیرات است؛ در برخی آیات قرآن کریم خداوند بندگانش را در مواجهه با کتاب، سه دسته معرفی می‎کند: دسته ای که ظالم به خودشان هستند و دسته مقتصد که بنای بر اصلاح خویشتن دارند، اما دسته سوم که سابقین بر خیرات باشند بر اساس روایتی که در تفسیر این آیه شریفه آمده، دور خداوند متعال می‎چرخند[۳۱]. برخی روایات، امام علیه السلام را در رأس سابقین به خیرات معرفی می‎کند و به هر تقدیر دعوت اولیای دین از همان ابتدا به توحید ناب به عنوان مقصد اعلی است.

تذکری مهم! در روش عملی یک وقت کسی خلط نکند و اینگونه تخیل نکند حال که در مسیر رسیدن به خدای متعال هستم پس دیگر همه کارهایم خدایی است و به خدا رسیده ام… این­ توهمات، رهزن است و برخی از طلابی که در این وادی گام بر می‎دارند وقتی که مراحل تربیتی برای ایشان بیان می‎شود، پس از مقداری مراقبه و دیدن برخی از آثار، گمان می‎کنند که همه آن مراحل عالی را رفته‎اند و این خلط عملی و توهم ذهنی سبب بی­توجهی این دسته افراد به برخی مراتب پایین‎تر و لوازم آن می­شود.

پانوشت:

[۱] . الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَهٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (۱۵۶) أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَهٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (بقره: ۱۵۶-۱۵۷).

[۲] . طباطبایى، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱ ؛ ص۳۵۴، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – لبنان – بیروت، چاپ: ۲، ۱۳۹۰ ه.ق.

[۳] . در این­جا به نظر می­رسد مراد فلسفه یونان است نه فلسفه به معنای تأله که خود علامه طباطبایی از اساتین آن فن است چنان­که خود ایشان نیز در همین مطلب به صراحت بیان می­دارند: «هذا هو المسلک المعهود الذی رتب علیه علم الأخلاق، و المأثور من بحث الأقدمین من یونان و غیرهم فیه. (همان ص۳۵۵)»

[۴] . به نظر می­رسد نظرمرحوم علامه این است که فطرت پایه گذار هدایت است، به عبارت دیگر دانش فطری نسبت به این موضوع که انسان نسبت به یک موجود نامتناهی فقیر است و عمل به مقتضای این دانش فطری است که انسان را در مسیر هدایت و رسیدن به توحید اعلای اسلام پیش می­برد، حال سؤال در این­جا است که علم فطری انسانی حصولی است یا حضوری؟ چنان­چه گفته شود علم فطری، حضوری است، حرکت توحیدی برای نیل به اخلاق توحیدی و الهی از این نقطه آغاز خواهد شد. «فالهدایه الأولى قبل القرآن و بسبب سلامه الفطره، فإن الفطره إذا سلمت لم تنفک من أن تتنبه شاهده لفقرها و حاجتها إلى أمر خارج عنها، و کذا احتیاج کل ما سواها مما یقع علیه حس أو وهم أو عقل إلى أمر خارج یقف دونه سلسله الحوائج، فهی مؤمنه مذعنه بوجود موجود غائب عن الحس منه یبدأ الجمیع و إلیه ینتهی و یعود» (طباطبایى، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱ ؛ ص۴۴، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – لبنان – بیروت، چاپ: ۲، ۱۳۹۰ ه.ق.) همان­طور که در متن مشاهده می­شود مرحوم علامه از واژه تنبه برای این درک فطری استفاده می­نمایند که این خود می­تواند اشاره به حضوری بودن علم فطری باشد. گرچه می‎توان این احتمال را از نظر دور نداشت که علم حصولی می‎تواند به عنوان مقدمه‎ای جهت شکوفاسازی و تنبه به آن علم فطری حضوری باشد که در پس پرده فراموشی و غفلت قرار گرفته است.

[۵] . همان، ص۴۲۱٫

[۶] . مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار، ج۷۰، ص۲۶۲، بیروت، چاپ: دوم، ۱۴۰۳ ق.

[۷] . قرآن کریم، انفال/۴۶

[۸] . به­نظر می­رسد بتوان این­طور تحلیل نمود که چه بسا انبیای گذشته خود در مراتب توحیدی قرار داشته­اند اما به دلیل جو حاکم بر جامعه زمان خود مأمور به ابلاغ کلان نظام توحیدی ناب نبوده­اند.

[۹] . قرآن کریم، بقره/۱۳۱٫

[۱۰] . قرآن کریم، شعرا/۷۹

[۱۱] . قرآن کریم، یوسف/۱۰۸٫

[۱۲] . بحث فطرت که در پاورقی شماره ۴ مطرح شد در این­جا نیز قابل تأمل است.

[۱۳] . به نظر می­رسد این توضیح خالی از لطف نباشد که در هر مرحله لازم است که انسان به مقتضای ان مرحله که در آن قرار دارد عمل نماید و این اثر متقابل علم و عمل اورا پیش خواهد برد. (طباطبایى، محمدحسین، على علیه السلام و فلسفه الهى، ص۵۴، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامى – ایران – قم، چاپ: ۱، ۱۳۸۸ ه.ش.

[۱۴] . الفصل الاول فى أنّ لظاهر هذا الدین باطنا، و لصورته الحقه حقایق (طباطبایى، محمدحسین، رساله الولایه، ص۵، موسسه اهل البیت (علیهم السلام) – ایران – قم، چاپ: ۱، ۱۳۶۰ ه.ق.)

[۱۵] . قرآن کریم، مائده/۱۰۵٫

[۱۶] . قرآن کریم، حشر/۱۸٫

[۱۷] . قرآن کریم، انفال/۲۴٫

[۱۸] . به نظر می­رسد که لازم است به این سؤال پاسخ داده شود که این عدم جدایی چگونه است؟ این روش معرفت نفس باید در کنار «دلَّ علی ذاته بذاته» سامان پیدا کند، به نظر می­رسد بتوان گفت در معرفت نفس در نظام عرفانی انسان هیچیِ خود و از این رهگذر هیچی ما سوی­الله را شهود می­کند، آن­گاه غیر ذات ربوبی چیزی مشهود او نخواهد بود؛ به عبارت دیگر معرفت نفس مقدمه­ای برای شهود ذات ربوبی و عرفان به او است.

[۱۹] . قرآن کریم، قلم/۴٫

[۲۰] . قرآن کریم، انعام/۱۶۳٫

[۲۱]. قرآن کریم، بقره/۱۵۶٫

[۲۲] . درایتی، مصطفی، غررالحکم و دررالکلم، ج۱، ص ۳۷۷، «افضل الصبر الصبر عن المحبوب»، در واقع در این توحید اعلا محبوبی غیر از خدای متعال باقی نمی­ماند.

[۲۳] . به نظر می­رسد سخن از عدم استقلال در نظام تشکیکی است اما توحید ناب مد نظر علامه در نظام عرفانی است و شاید بهتر باشد گفته شود که وجودی ندارد بلکه اعتبار ذات احدیت و تجلی او است.

[۲۴] . به نظر می­رسد اگر بتوانیم معرفت فطری که در گذشته به آن اشاره شد را اثبات نماییم، چه بسا بتوان گفت دست کم برخی از افرادی که تخلیه را مقدمه سیر اخلاقی می­دانند بر این باور هستند که ابتدا باید تخلیه صورت گیرد تا علم فطری حضوری به عنوان علم مقدمه هدایت و اخلاق توحیدی رخ­نمایی کند.

[۲۵] . قرآن کریم، بقره/۲٫

[۲۶] . عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْعُبَّادَ ثَلَاثَهٌ[۱] قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَوْفاً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْعَبِیدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْأَحْرَارِ وَ هِیَ أَفْضَلُ الْعِبَادَهِ. (کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی (ط – الإسلامیه)، ج۲، ص۸۴، تهران، چاپ: چهارم، ۱۴۰۷ ق.)

[۲۷] . استاد تحریری معتقدند رساله الولایه، رساله سنگینی است و در خور فهم هر کسی نیست و هر استادی هم توانایی جا انداختن مطالب آن را ندارد، بلکه تنها کسانی که – مطابق دیدگاه خاص ایشان از معرفت نفس – در مسیر معرفه النفس قرار گرفته باشند و این مسیر را رفته باشند می‎توانند حق مطالب آن را ادا نمایند.

[۲۸] . قرآن کریم، حشر/۱۸٫

[۲۹] . همان.

[۳۰] . مناجات شعبانیه

[۳۱]. «حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ نَصْرٍ الْبُخَارِیُّ الْمُقْرِی قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ الْعَلَوِیُّ الْفَقِیهُ بِفَرْغَانَهَ بِإِسْنَادٍ مُتَّصِلٍ إِلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع‏ أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ‏ فَقَالَ الظَّالِمُ یَحُومُ‏ حَوْمَ‏ نَفْسِهِ‏ وَ الْمُقْتَصِدُ یَحُومُ حَوْمَ قَلْبِهِ وَ السَّابِقُ یَحُومُ‏ حَوْمَ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.» (ابن بابویه، محمد بن على، معانی الأخبار،ص۱۰۴، قم، چاپ: اول، ۱۴۰۳ ق).

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.