حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

یکشنبه, ۲۳ خرداد , ۱۴۰۰ 4 ذو القعدة 1442 Sunday, 13 June , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1940×

معرفت شناسی از دیدگاه حضرت آیت الله العظمی سبحانی (دام ظله)

شناسه : 11330 07 دی 1399 - 12:46 82 بازدید ارسال توسط : منبع : خبرگزاری حوزه

هر چه معرفت انسان، نسبت به خویش بیشتر باشد به همان اندازه شناختش به خداوند متعال بالا می رود ، گویا یک ارتباط تنگاتنگی بین معرفت النفس و معرفه الله وجود دارد، هر چه معرفه النفس از حیث درجه بیشتر شود به همان اندازه، معرفه الله، درجه اش بالا می رود. آیت الله العظمی سبحانی […]

پ
پ

هر چه معرفت انسان، نسبت به خویش بیشتر باشد به همان اندازه شناختش به خداوند متعال بالا می رود ، گویا یک ارتباط تنگاتنگی بین معرفت النفس و معرفه الله وجود دارد، هر چه معرفه النفس از حیث درجه بیشتر شود به همان اندازه، معرفه الله، درجه اش بالا می رود.

آیت الله العظمی سبحانی در درس اخلاق خود در مورد معرفت شناسی اظهار داشتند:  قال رسول الله (صل الله علیه و آله و سلم) : «أعرفکم بنفسه أعرفکم بربّه.»  

این روایت، روایتی بسیار عالی است و این حدیث، به غیر از آن روایتی است که می فرماید: «مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»، اعرفکم بنفسه اعرفکم بربّه: هر چه معرفت انسان، نسبت به خویش بیشتر باشد به همان اندازه شناختش به خداوند متعال بالا می رود ، گویا یک ارتباط تنگاتنگی بین معرفت النفس و معرفه الله وجود دارد، هر چه معرفه النفس از حیث درجه بیشتر شود به همان اندازه، معرفه الله، درجه اش بالا می رود.

در منطق بیان شده حدّ تامّ آن است که مشتمل بر جنس و فصل باشد؛ مثلا در جوابِ “الانسان ماهو؟” گفته می شود: «حیوان ناطق»: می گویند “حیوان ناطق” حدّ تامّ می باشد زیرا شامل بر جنس و فصل می باشد؛ اگر از حکیم ابن سینا، از ارسطو، و از دیگر فلاسفه بپرسیم: «الانسان ما هو؟» پاسخ می دهند: «حیوان ناطق» امّا اگر از علماءِ اخلاق مثل ملّا احمد نراقی و ملّا مهدی نراقی یا غزّالی یا مرحوم فیض سوال کنیم که آیا “حیوان ناطق” حدّ تامّ است؟ پاسخ می دهند: خیر، حدّ تامّ نیست بلکه این تعریف، فقط مقداری از واقعیت انسان که تعقّل و تفکّر است (ناطق به معنای تعقّل و تفکّر است) را بیان می کند، امّا مقدار دیگری از حقیقت انسان، غرائز و امیال انسان است، چه غریزه ها و امیال های والا و عالی که میل درونی به عدالت و نیکی، به ماوراء طبیعت است و چه غرائز و امیال دانی و پست مثل مسائل جنسی؛ علماء حکمت می گویند حدّ تامّ انسان، “حیوان ناطق” است امّا علماء اخلاق مثل ابوسعید و دیگران، می گویند این “حیوان ناطق” حدّ ناقصی برای انسان است زیرا انسان، “حیوان ناطق” است به همراه قید دیگری و آن “دارای غرائز عالی و دانی بودن” است.

قضاوت بین دو گروه:

هر کسی از ظنّ خود شد یارِ من

از درون من نجست اسرارِ من .


به نظر، هر دو گروه صائبند، زیرا هر کسی از دیدگاه و عینک خویش به این مسئله توجه می کند، ابن سینا و ارسطو عینک تفکّر را به چشم خود زده و می گویند: «الانسان حیوان ناطق» امّا ملّا مهدی و ملّا احمد نراقی  و فیض وغزالی عینک اخلاق را به چشم زده اند و هدفشان تربیت انسان عالی است، به همین علت به غرائز و امیال او توجّه کرده اند و اهمیت می دهند زیرا کار اخلاقی، تعدیل غرائز و امیال است نه سرکوب آنها، سرکوب غرائز و امیال که معنی ندارد، این غرائز و امیالی را که خداوند متعال در انسان قرار داده است، می خواهند تعدیلش کنند تا منتهی به سعادت انسان شود.

هر دو گروه صحیح می گویند و اتفاقا در قرآن کریم به هر دو اشاره شده است، هم به حیثیت تفکّر و هم به حیثیت امیال، امّا در مسأله تفکّر: کلمه عقل با تمام مشتقاتش ۴۹ بار در قرآن کریم بیان شده است و مادّه تفکّر با مشتقاتش در قرآن کریم ۱۹ بار بیان شده است به علاوه معنای تعقّل و خِرَد با واژه های “اولی النُّهی”  و “اولی الالباب” نیز در قرآن کریم آورده شده است.

آیات شریفه قرآن به حیثیت تفکّر اشاره نموده است از جمله: ﴿الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی‏ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّار﴾ .
همچنین قرآن کریم به حیث دیگر هم یعنی غرائز و امیال نیز اشاره نموده است از جمله: ﴿وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلهْمَهَا فجورَهَا وَ تَقْوَئهَا﴾  در مسئله الهام، انسان با فسق و فجور و تقوا آشنا شده است حتّی پیش از آنکه تحت تربیت انبیاء واقع شود قبل از آن، در آفرینش ما الهام قرار داده است، لذا هر انسانی می داند کذب و دروغ زشت است و صدق و راستگویی خوب است، عدالت زیبا و ظلم نازیباست، واضح است که هم به آن حیثیت (تفکر) توجّه کرده است و آیات تفکّر را نازل فرموده و هم به این حیثیت (غرائز) توجّه کرده است و آیات « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلهْمَهَا فجورَهَا وَ تَقْوَئهَا » (از طریق الهام به او تقوا و مقابلش را آموخته است) را نازل کرده است.

از نظر قرآن کریم هر دو تعریف ناقص است، هم تعریف فلاسفه و هم تعریف علماء اخلاق، حتّی اگر هر دو تعریف را هم جمع کنیم از نظر قرآن ناقص می باشد که در جلسه بعد تبیین خواهیم کرد.

منابع:
۱.  شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار(للشعیری)، ۱جلد، مطبعه حیدریه – نجف، چاپ: اول، بی تا.
۲.  شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، الجواهر السنیه فی الأحادیث القدسیه (کلیات حدیث قدسی)، ۱جلد، انتشارات دهقان – تهران، چاپ: سوم، ۱۳۸۰ش.
۳.  فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضه الواعظین و بصیره المتعظین (ط – القدیمه)، ۲جلد، انتشارات رضی – ایران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۳۷۵ ش.
۴.  مثنوی معنوی.

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.