حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

دوشنبه, ۲۴ خرداد , ۱۴۰۰ 5 ذو القعدة 1442 Monday, 14 June , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1945×
به مناسبت سالروز شهادت سید حسن مدرس؛

به یاد بزرگ مرد سیاست و دیانت آیت الله شهید سید حسن مدرّس

شناسه : 10158 10 آذر 1399 - 13:24 301 بازدید ارسال توسط : نویسنده : حجت الاسلام مرتضی بردبار

«با اندک فهمی هر کس می‌داند که حکومت داشتن در یک ده خراب بهتر از اسارت در یک مملکت آباد است. ‌بنابراین هر ایرانی که دیندار است و هر کس که شرافتمند است، تا بتواند باید روی دو اصل از وطن خود دفاع کند و خود را تسلیم هیچ قوه ننماید. ‌که یکی از آن […]

پ
پ

«با اندک فهمی هر کس می‌داند که حکومت داشتن در یک ده خراب بهتر از اسارت در یک مملکت آباد است. ‌بنابراین هر ایرانی که دیندار است و هر کس که شرافتمند است، تا بتواند باید روی دو اصل از وطن خود دفاع کند و خود را تسلیم هیچ قوه ننماید. ‌که یکی از آن دو اصل، اسلامیت است و دیگر وطن‌پرستی و در مملکت ما اصل اسلامیت اقوی است، زیرا یک مسلمان حقیقی تسلیم نمی‌شود مگر این‌که حیات او قطع شود. ‌برای جلب این قبیل مسلمین است که دول مسیحی در پایتخت‌های خود مسجد بنا می‌نمایند ولی یک متجدد سطحی و بی‌فکر را می‌توانند به یک تعارفی تسلیم نمایند. ‌اصل اسلامیت و اصل وطن‌پرستی با هم متباین نیست و نسبت بین این دو از نسب اربعه، عموم و خصوص مطلق است یعنی هر مسلمان وطن‌پرست است. ‌چه حب‌ الوطن من الایمان. ‌ولی می‌شود که وطن‌پرستی مسلمان نباشد، هم‌چنان‌که ممالک غیرمسلمان روی این اصل خود را حفظ می‌نمایند.»

بیان چنین سخنانی در جوّ سیاسی امروز که به برکت انقلاب اسلامی و خون شهدای گرانقدر رنگ و بوی جمهوریّت و اسلامیّت به خود گرفته، سخنانی آرمانی و همسو با اهداف نظام اسلامی است و گوینده آن مورد مدح و ستایش قرار می‌گیرد.

اما اگر جوّ سیاسی حاکم بر کشوری متأثر از حضور یک دیکتاتور دست نشانده و بی سواد و وطن فروش باشد که به زور اسلحه و تازیانه و ایادی استعمارگر خارجی زمام اداره مملکت را در دست گرفته باشد و تنها مأموریتش خدمت به منافع دول استعمارگر باشد، آنگاه ایراد چنین سخنانی شجاعتی زینب گونه می‌طلبد و بهای چنین شجاعتی کمتر از جان نخواهد بود.

آری! این جملات تنها بخشی از اندیشه ناب فقیه برجسته سیاستمدار، استاد شهید سید حسن مدرس اعلی مقامه بود که در زمان خفقان استبداد رضاخانی ایراد فرمودند و در مسیر اعتلا و پیاده سازی همین اندیشه پاک در جامعه، جان خویش را تقدیم اسلام نمودند.

دهم آذر ماه سالروز بزرگداشت فقیه شهید سید حسن مدرّس است که به نام روز مجلس نیز نامگذاری شده است. در این نوشتار به بخش کوتاهی از فعالیتهای علمی و سیاسی آن بزرگوار می‌پردازیم.

سیدحسن از ۶ تا ۱۴ سالگی در شهرضا مقدمات عربی و فارسی را فراگرفت و در ۱۶ سالگی (فروردین ۱۳۹۸ق) با فوت پدربزرگ و بنا به وصیت وی به حوزه علمیه اصفهان رفت و به مدت سیزده سال نزد حدود سی استاد؛ همچون میرزا عبدالعلی هرندی، جهانگیر قشقائی و ملامحمد کاشانی به تحصیل پرداخت. ‌پس از اتمام سطح خارج (۱۳۱۱ق) و همزمان با واقعه دخانیه به نجف رفته، تحصیلات خود را به مدت هفت سال نزد اساتیدی چون آخوند ملامحمدکاظم خراسانی و آیت‌الله سیدکاظم یزدی گذراند و موفق به دریافت درجه اجتهاد شد. ‌مدرس با اشخاصی چون سیدابوالحسن اصفهانی و سیدعلی کازرونی نیز هم‌مباحثه بود. ‌وی پس از دریافت اجتهاد به اصفهان بازگشت و به تدریس فقه و اصول در مدرسه جده (مدرس کنونی) اصفهان پرداخت. ‌مدرس هیچ‌گاه تدریس را حتی در ایام حضورش در مجلس رها نکرد. وی تدریس را کار اصلی و سیاست را کار دوم خود می‌دانست.

حیات علمی مدرس که تحت‌الشعاع فعالیت‌های سیاسی وی تا حد زیادی مغفول مانده است را با توجه به آثار و تألیفات مختلف وی در زمینه‌های فقه و اصول، عقاید و تفسیر، سیاسی و اجتماعی که از وی باقیمانده است، می‌توان دریافت، که البته تعدادی به صورت خطی و برخی نیز جز نامی از آن‌ها باقی نمانده است. ‌حاشیه بر رسائل شیخ انصاری، حاشیه بر کفایه استاد در اصول، رساله فی سهو الامام و الماموم، رساله فی قضاء الفوائت، رساله فی الضمان الغاصب المغضوی الفائت، رساله فی بعض مسائل العده و… ‌اصول تشکیلات عدلیه، کتاب زرد و خوافنامه (سیاسی) است. ‌هم‌چنین ایشان قصد نگارش تفسیری بر قرآن داشتند که تبعید، این اجازه را به ایشان نمی‌دهد. مذاکرات ایشان در مجلس منبع دیگری برای دسترسی به نظرات ایشان است. ‌مدرس علاوه بر علوم اسلامی با تاریخ غرب نیز آشنایی داشت و علم توأم با تقوا را برای انسان مفید می‌دانست.

مدرس در زندگانی خویش همواره به مسائل اجتماعی و سیاسی نظر داشت. ‌وی در زمان مبارزه آزادی‌خواهان علیه حکومت استبدادی محمدعلی‌شاه با اتحاد با برخی از علمای اصفهان همچون آقا نورالله اصفهانی و سردار اسعد، علیه اقبال‌الدوله کاشی، حاکم اصفهان، قیام کرده، پس از برقراری مشروطه به عضویت انجمن ولایتی اصفهان درآمد. پس از استبداد صغیر در دوره مشروطه و برگزاری دوره دوم مجلس شورای ملی، مدرس (۱۲۸۸ش) از سوی علمای نجف به عنوان یکی از پنج نفر علمای طراز اول برای نظارت بر قوانین مصوبه مجلس انتخاب گردید. وی در مجلس همواره با نطق‌ها و بحث‌های مختلف، دولت را در حل مشکلات یاری داده و در مقابل خواسته‌های غیرقانونی امنای دولت سرسختانه مبارزه کرده، سعی در جلوگیری از آن داشت. ‌اواخر دوره دوم مجلس که با تشنجات داخلی، بازگشت محمدعلی شاه برای دستیابی به سلطنت و اولتیماتوم روسیه به ایران همراه بود، به علت قابل اجرایی نبودن تصمیمات، عمر مجلس در سوم دی ۱۲۹۰ش پایان یافت. ‌جمله معروف مدرس مبنی بر «حالا که بناست از بین برویم چرا با دست خودمان از بین برویم» در مقابل اولتیماتوم ۴۸ ساعته روسیه به ایران است. ‌پس از تعطیلی مجلس، مدرس ضمن تدریس و اداره مدرسه سپهسالار که در بدو ورود وی از اصفهان به تهران، تولیت مدرسه به وی سپرده شد. در محافل سیاسی تهران حضور داشت؛ ضمن این‌که جلسات کمیسیون عدلیه مجلس برپا بوده، مصوباتی نیز داشت.

پس از فترتی سه ساله، با برگزاری دوره سوم انتخابات مجلس (آذر ۱۲۹۳ش) مدرس از سوی مردم تهران نماینده مجلس شد؛ اما به دلیل وقوع جنگ جهانی اول این دوره از مجلس بیشتر از یک سال دوام نیافت. به دنبال حرکت قوای قزاق به سمت تهران در نیمه‌های آبان ۱۲۹۴ش گروهی از مجلسیان از جمله مدرس به همراه عده زیادی از رجال، روحانیون و نمایندگان مجلس با حرکت به سمت قم (و تشکیل کمیته دفاع ملی، کاشان و اصفهان حرکت نمودند؛ اما به علت تعقیب توسط روس‌ها به سمت کرمانشاه حرکت کرده، با تشکیل دولت موقت مهاجرین در کرمانشاه به ریاست رضاقلی‌خان نظام‌السلطنه (حکمران بروجرد، لرستان و خوزستان) و وزارت مدرس در عدلیه و اوقاف درصدد دفاع از کشور برآمدند که به دنبال پیشروی روس‌ها به سمت کرمانشاه، دولت موقت به سمت غرب ایران، بصره، بغداد و سرانجام استانبول رفته و تا پایان جنگ جهانی اول که دو سال به طول انجامید، در آنجا بسر بردند و چندین بار با سلطان عثمانی و مقامات عالی‌رتبه آن کشور ملاقات و مذاکره نمودند. مدرس طی مهاجرت از ایران چندین بار مورد سوء‌قصد نیز واقع شد.

آن فقیه فرزانه پس از ۹ سال اسارت در قلعه خواف به دنبال اجرای نقشه رضاشاه روانه کاشمر گردید و در حوالی غروب ۲۷ رمضان ۱۳۵۶ ق. مطابق با دهم آذر ۱۳۱۶ ش. سه جنایتکار و خبیث به نام‌های جهانسوزی، خلج و مستوفیان نزد مدرس آمده و چای سمی را به اجبار به او دادند و چون دیدند از اثر سم خبری نیست عمامه سید را در حین نماز از سرش برداشته، بر گردنش ‌انداختند و آن فقیه بزرگوار را به شهادت رساندند. مشهد این فقیه فرزانه در شهر کاشمر زیارتگاه عاشقان معرفت و شیفتگان حقیقت است.

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.