حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

سه شنبه, ۲۸ اردیبهشت , ۱۴۰۰ 7 شوال 1442 Tuesday, 18 May , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1880×
به مناسبت هفته پژوهش؛

بررسی لزوم تدوین منطق نوین پژوهشی برای دستیابی به نظام فکری اسلامی / قسمت اول

شناسه : 10535 22 آذر 1399 - 17:58 453 بازدید ارسال توسط : نویسنده : طلبه ارجمند محمد حسین اقتدار پرور

چکیده دستیابی به دولت اسلامی پس از وقوع انقلاب و نظام اسلامی، سومین هدف جریان عقلانیّت اسلامی برای نیل به تمدن اسلامی است. بنابر فرمایش مقام معظم رهبری، تا کنون نظام اسلامی تا حدودی واقع شده است امّا آنچه تا کنون متوقع شده است، کافی نیست. دریافت چنین بازخوردی از فرمانده مسیر حرکت به سوی […]

پ
پ

چکیده

دستیابی به دولت اسلامی پس از وقوع انقلاب و نظام اسلامی، سومین هدف جریان عقلانیّت اسلامی برای نیل به تمدن اسلامی است. بنابر فرمایش مقام معظم رهبری، تا کنون نظام اسلامی تا حدودی واقع شده است امّا آنچه تا کنون متوقع شده است، کافی نیست. دریافت چنین بازخوردی از فرمانده مسیر حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی، نشان دهنده این است که آنچه در قالب نظام اسلامی متوقع شده، به حد کفایت نرسیده و البته رمز عدم توفق دستیابی به دولت اسلامی نیز در همین جریان قابل پی گیری است.

عدم تشکیل یک نظام فکری متحد اسلامی و عدم تطابق عملکرد دولتی بر اساس آن، همان علّتی است که معلول اجتماعی آن، تشتت در عملکرد قوهای اجرایی در هدایت حرکت اجتماعی جامعه اسلامی در عصر حاضر را سبب شده است.

در این نوشتار، نگارنده علاوه بر مطالب فوق به دنبال آن است تا مخاطبان را در جریان این امر قرار دهد که تبیین این نظام فکری که یک دیدگاه جامعه به مسائل و اصول اساسی زندگی بشری در زندگی انسان از دریچه اسلام است، به راحتی به دست نمی آید و حصول آن نیازمند تلاش مستمر، منظم و هدفمند پژوهشی در زمینه علوم انسانی و اسلامی است. لذا لازم است در این رابطه، دست به تاسیس منطق نوین پژوهشی شود تا بتوان به وسیله آن نهضت نرم­افزاری را به سر حد غایت رساند و علوم انسانی اسلامی را تاسیس و تبیین کرد.

کلیدواژه: منطق پژوهشی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، نظام فکری، پژوهش

 

مقدمه

هدایت اسلام که ناظر بر تمامی حیثیت های زندگی بشری است، در زمینه حرکت اجتماعی بشر، علاوه بر بیان اصول کلّی در این زمینه، تا حدودی وارد بیان جزئیات و رویکرد های ناظر به عملیّاتی شدن این جریان به نفع حکومت الهی شده است. این اصول اساسی در ظرف های مختلف زمانی در بُردار تاریخ به عینیت در فضای حقیقی رسید و از مرحله متن موجود در کتب الهی به مرحله اجرا در حکومت الله رسید. نمودهای کلان این واقعیّت را می توان در حکومت داوود و ملک سلیمان (علی نبینا و آله و علیهما السلام) یافت. پس از آن نیز حکومت انسان کامل در بازه زمانی مبدا تقویم هجری تا پایان عمر با برکت نبی مکرم و ادامه آن پس از وقفه و ارتداد رخ داده بعد از رسول خدا، توسط امیر المومنین و سبط اکبر نبوی واقع شد.

اقتدار و عزّت مسلمین در قرن شش و پس از آن اگرچه وابسته به حکومت تماماً الهی نبود امّا به جهت وابستگی ها و تعلّقاتی بود که این حکومت ها و حکّام و عمّال آنها به اصول اسلامی داشتند.

پس از آن امّا غرب متجدد از تمدن قدیم اسلامی پیشی گرفت و به وسیله ابزار و رویکرد های ناظر به واقع و البته محدود به مادّه ای که داشت، جهان اسلام را تا حدودی در بعد پیشرفت های علمی پشت سر گذاشت. غرب و تجدد غرب مآب، با همین نگاه اگر چه غلط به اشیاء و اوامر مختلف موثر در زندگی بشری، توانست ساختار هماهنگی را اگر چه بر مبانی سست و ناصواب بنا کند.

تولد غرب، محرک اصلی مرحله نوین اسلامیّت

تجدد و امواج بنیادین و نوپدید آن وارد زندگی انسانی شد؛ تجدّدی که متکی بر روح ماتریالیستی و آن دو اصل مشترک و شناخته شده­اش، اومانیسم و تعقل مادی­گرای راسیونالیستی بود (میرباقری،۱۳۹۴ش:۳۱). این جریان که با موجی فراگیر و با سرعت فراوان به صورت یک تمدن متجدد درآمد، در ابتدا ادعای شمول همه جانبه نسبت به عرصه های گوناگون و ابعاد مقدس زندگی انسان را نداشت، بلکه صرفاً مدعی جدایی دین از سیاست بود؛ ولی افسون گری و تمامیّت خواهی این تمدّن نوظهور، در تمامی جناح­های واقع در نقشه این تمدّن، روی اصل دیانت و معنویت خط بطلان کشیدند و هر کدام، به نوعی آن را از ریشه بی پایه تلقی کردند (زرشناس،۱۳۹۳ش:۴/۵۱). یکی از طرف شرق گفت اعتقاد به خدا محصول واژگونی اوضاع اقتصادی جامعه هاست و در جامعه آرمانی، همراه با روال به هنجار روابط اقتصادی، خبری از اعتقاد به خدا نیست. دیگری هم فریاد برآورد که دین افیون توده هاست. آن دیگر نیز از جانب غرب، اصل اعتقاد به خدا را ناشی از جهالت، ترس و گرایش به خرافات دانست.

به دنبال بروز و ظهور این تمدن که محدود به خط کشی های سیاسی و جغرافیایی نبود، و البته در تقابل با این جریان نوظهور و فرابومی، حرکتی از لایه های باطنی و عمیق جامعه جهانی که اعتقاد راسخ به خدا را هنوز حفظ و ترویج می کردند، به وقوع پیوست که نقطه ظهور آن، وقوع انقلاب اسلامی ایران بود. این انقلاب به رهبری امام خمینی، به نوعی از عوامل شکست جریان کمونیستی و شاید مهمترین آنها بود و همچنین لیبرال دموکراسی، بال دیگر تمدن نوین اومانیستی را نیز در معرض خطر جدّی قرار داد.(مصباح یزدی، ۱۳۹۲ش:۴۶)

بعد از فروپاشی بلوک شرق و از هم پاشی جناح کمونیستی، برخی نظریه «پایان تاریخ» را با ادعا این که لیبرال دموکراسی در نبرد رویکرد های متفاوت این تمدّن به پیروزی رسیده و تاریخ بشریّت به مرحله واپسین خود رسیده است، مطرح کردند. امّا عده ای دیگر از آینده شناسان از زاویه ای دیگر، نظریه برخورد تمدن ها را طرح نمودند. آنها در واقع لبه های خونین جهان و محور چالش های تقابلی در عالم را در آینده از محور تقابل «دنیا-دنیا» به محور «دنیا-خدا» منتقل شده انگاشتند(زرشناس،۱۳۹۴ش: ۳۷).

چهره جدید انقلاب اسلامی، نقابی نوین بر چهره ایران

در چنین شرایطی، ناخواسته انقلاب اسلامی، چهره ای جهانی یافت و از این منظر خارج از کنترل بود. این تعدّی به فضای جهانی، به حق از جمله اموری بود که تحت عنایت وجود مقدس حضرت صاحب الامر بوده است؛ به صورتی که در آن بازه زمانی، عالم یک تغییر موازنه معجزه آسا به نفع مذهب و بازگشت مجدد بشریّت به سوی معنویّت را در سیر تطور خود تجربه می کرد. این وقایع و بازتاب های جهانی آن در سرتاسر عالم، همه و همه عقب نشینی تدریجی تمدّن مادی از میدان جامعه جهانی را نشان می داد(همان).

اگر به تاریخ کشورمان، این مجموعه‌ای که به نام تاریخ ایران دیده می‌شود رجوع کنیم یک حقیقتی است که از دویست سال اخیر تاریخ ما به طور ماهوی به آنچه که قبل از آن بوده است تفاوت  دارد. در واقع پس از گذشت از تاریخ ایران قدیم و نگاه به مولفه‌هایی بنیادینی که از همان روز اول در این کشور و زندگی این مردم وجود داشته است، این نکته به وضوح قابل رویت است که با تاسیس سلسله صفوی، شاهد رسمیّت یافتن تشیّع در ایران هستیم. در واقع در این بااره تاریخی، تولّد این رابطه عمیق بین مکتب شیعی و این مرز و بوم را به نظاره نشسته ایم. امّا در دویست سال اخیر یعنی تقریبا از زمان قاجاریه که با ادعای تقویت تشیع و ایران شیعی روی کار آمد، یک مواجهه نوپدید برای مردمان این مرز و بوم  پیش آمد. در حقیقت پس از افول قدرت ناصری در سلسله قاجار، یک نیروی قاهر نیرومندی به سراغ جامعه ایرانی آمد. این نیرو تمام مناسبات درونی ما را تحت تاثیر قرار داد و حجم غالب از آنها را نیز دگرگون کرد و اساساً صورت تازه‌ای برای جامعه شیعی ایران رقم زد. ورود افراد با تفکر منورالفکری و داعیه­داری ارتباط مناسب با جامعه جهانی و تلاش برای مسلط ساختن تخصص و سرمایه غیر بومی به دربار قاجار، مقدمه ساز این تحوّل و آن نیرو همان هجمه غرب مدرن بود. راه حل ارائه شده جماعت روشن فکر در چنین فضایی، امتیاز دادن به غرب برای جلب توجه و انگیزه سازی برای آنان بود. نقاط مقابل این جریان نیز، تفکر روحانیت شیعی بود که معتقد به لزوم تقویّت ظرفیّت داخلی و اتکاء به آن بود. امّا در ادامه مسیر حکومت های ایرانی، دغدغه اوّلی جامعه شیعی یعنی حفظ جامعه ایرانی و اعتلای آن که حاصل نشد. علاوه بر این، توقع دیگر روحانیّت از حکومت های قاجار و پهلوی یعنی حفظ و صیانت از روح تشیّع در ایران نیز که با حملات و تهاجمات غرب مدرن، آسیب های فروان دیده بود، متوقع نشد (به نقل از نجفی؛ حقانی، ۱۳۹۳ش:۴۴۱-۴۶۵).

.

مطالب مرتبط:

بررسی لزوم تدوین منطق نوین پژوهشی برای دستیابی به نظام فکری اسلامی / قسمت دوم

بررسی لزوم تدوین منطق نوین پژوهشی برای دستیابی به نظام فکری اسلامی / قسمت سوم

بررسی لزوم تدوین منطق نوین پژوهشی برای دستیابی به نظام فکری اسلامی / قسمت چهارم

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.