حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

جمعه, ۲۶ شهریور , ۱۴۰۰ 10 صفر 1443 Friday, 17 September , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2059×

یادداشتی به مناسبت روز مباهله

شناسه : 15378 13 مرداد 1400 - 12:58 86 بازدید ارسال توسط : نویسنده : محمد مهدی مسجدی آرانی منبع : روابط‌عمومی‌واحد‌رسانه‌حوزه‌علمیه‌فخریه‌مروی

به گزارش روابط عمومی واحد رسانه حوزه علمیه فخریه مروی، در ادامه مناسبت‌های ماه ذی‌الحجّه به مناسبت فرا رسیدن روز مباهله یادداشتی تهیه شده است که واقعه‌ی مباهله را تبیین می‌کند. بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم تاریخ بشریت مملو از رویداد هایی است که پرده از حقایقی برمی دارد که برای جویندگان طریق حق و حقیقت همچون ستاره ای […]

پ
پ

به گزارش روابط عمومی واحد رسانه حوزه علمیه فخریه مروی، در ادامه مناسبت‌های ماه ذی‌الحجّه به مناسبت فرا رسیدن روز مباهله یادداشتی تهیه شده است که واقعه‌ی مباهله را تبیین می‌کند.

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

تاریخ بشریت مملو از رویداد هایی است که پرده از حقایقی برمی دارد که برای جویندگان طریق حق و حقیقت همچون ستاره ای در آسمان افلاک می درخشد و تا رسیدن به مقصد راهنما و هادی روشن دلان می شود. از جمله این حقایق که حقانیت اسلام را به رخ دیگر گروه ها و ادیان می کشد مباهله پیامبر خاتم (ص) با مسیحیان نجران بود که مطالبی کوتاه در مورد آن طبق کتب تاریخی و روایی را بیان می کنیم.

مباهله” سند زنده‌‏اى براى عظمت اهل بیت علیهم‌السلام

واقعه مباهله که مربوط به قبل از حجت الوداع است طی نامه ای برای دعوت بزرگان مسیحیت به دین مبین اسلام رخ می دهد که در نهایت امر منجر به مباهله می شود و البته توجه به این نکته مهم است که مسیحیان از مباهله سرباز می زنند و در مقابل عظمت اهل بیت علیهم السلام سر تعظیم فرود می آورند.

آیه  ۶۱ سوره آل عمران  اشاره به واقعه مباهله دارد:

فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل‌لَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ ﴿۶۱﴾
بنابراین، پس از فرارسیدن علم [وحی] به تو، هر کس درباره او [حضرت عیسی(ع)]، با تو به چالش برخیزد، به او بگو: بیایید تا فرزندانمان و فرزندانتان، و زنانمان و زنانتان، و جان‌هایمان و جان‌هایتان را فراخوانیم، آنگاه (به درگاه خداوند) زاری [تضرّع] کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم.

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح کرده‏اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر (ص) نازل شده است و پیامبر(ص) تنها کسانى را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و على علیهم‌السلام بودند، بنا بر این منظور از” ابناءنا” در آیه منحصرا” حسن و حسین” علیهماالسلام هستند، همانطور که منظور از” نساءنا” فاطمه سلام‌الله‌علیها، و منظور از” انفسنا” تنها على علیه‌السلام بوده است و احادیث فراوانى در این زمینه نقل شده است.

ولى بعضى از مفسران اهل تسنن که کاملا در اقلیت هستند کوشیده‏اند که ورود احادیث را در این زمینه انکار کنند، مثلا نویسنده تفسیر” المنار” در ذیل آیه مى‏گوید:” این روایات همگى از طرق شیعه است، و هدف آنها مشخص است، و آنها چنان در نشر و ترویج این احادیث کوشیده‏اند که موضوع را، حتى بر بسیارى از دانشمندان اهل تسنن مشتبه ساخته‏اند!!

اما مراجعه به منابع اصیل اهل تسنن نشان مى‏دهد که على رغم پندارهاى تعصب‏آلود نویسنده” المنار” بسیارى از طرق این احادیث به” شیعه و کتب شیعه” هرگز منتهى نمى‏شود، و اگر بنا باشد ورود این احادیث را از طرق اهل تسنن انکار کنیم سایر احادیث آنها و کتبشان نیز از درجه اعتبار خواهد افتاد.

براى روشن شدن این حقیقت قسمتى از روایات آنان را در این باب با ذکر مدارک در اینجا مى‏آوریم:

” قاضى نور اللَّه شوشترى” در جلد سوم از کتاب نفیس” احقاق الحق” طبع جدید صفحه ۴۶ چنین مى‏گوید:

” مفسران در این مسئله اتفاق نظر دارند که” ابناءنا” در آیه فوق اشاره به حسن و حسین علیهماالسلام و” نساءنا” اشاره به فاطمه سلام‌الله‌علیها و” انفسنا” اشاره به على علیه‌السلام است.

سپس (در پاورقى کتاب مزبور) در حدود شصت نفر از” بزرگان اهل سنت” ذکر شده‏اند که تصریح نموده‏اند آیه مباهله در باره اهل بیت ع نازل شده است و نام آنها و مشخصات کتب آنها را از صفحه ۴۶ تا ۷۶ مشروحاً آورده است.

از جمله شخصیتهاى سرشناسى که این مطلب از آنها نقل شده افراد زیر هستند:

۱-” مسلم بن حجاج نیشابورى” صاحب” صحیح” معروف که از کتب شش‏گانه مورد اعتماد اهل سنت است در جلد ۷ صفحه ۱۲۰ (چاپ محمد على صبیح- مصر).

۲-” احمد بن حنبل” در کتاب” مسند” جلد ۱ صفحه ۱۸۵ (چاپ مصر).

۳-” طبرى” در تفسیر معروفش در ذیل همین آیه جلد سوم صفحه ۱۹۲ (چاپ میمنیه- مصر).

۴-” حاکم” در کتاب” مستدرک” جلد سوم صفحه ۱۵۰ (چاپ حیدر آباد دکن).

۵-” حافظ ابو نعیم اصفهانى” در کتاب” دلائل النبوه” صفحه ۲۹۷ (چاپ حیدر آباد).

۶-” واحدى نیشابورى” در کتاب” اسباب النزول” صفحه ۷۴ (چاپ الهندیه مصر).

۷-” فخر رازى” در تفسیر معروفش جلد ۸ صفحه ۸۵ (چاپ البهیه مصر).

۸-” ابن اثیر” در کتاب” جامع الاصول” جلد ۹ صفحه ۴۷۰ (طبع السنه المحمدیه- مصر).

۹-” ابن جوزى” در” تذکره الخواص” صفحه ۱۷ (چاپ نجف).

۱۰-” قاضى بیضاوى” در تفسیرش جلد ۲ صفحه ۲۲ (چاپ مصطفى محمد مصر).

۱۱-” آلوسى” در تفسیر” روح المعانى” جلد سوم صفحه ۱۶۷ (چاپ منیریه مصر).

۱۲-” طنطاوى” مفسر معروف در تفسیر” الجواهر” جلد دوم صفحه ۱۲۰ (چاپ مصطفى البابى الحلبى- مصر).

۱۳-” زمخشرى” در تفسیر” کشاف” جلد ۱ صفحه ۱۹۳ (چاپ مصطفى محمد- مصر).

۱۴-” حافظ احمد بن حجر عسقلانى” در کتاب” الاصابه” جلد ۲ صفحه ۵۰۳ (چاپ مصطفى محمد- مصر).

۱۵-” ابن صباغ” در کتاب” الفصول المهمه” صفحه ۱۰۸ (چاپ نجف).

۱۶- علامه” قرطبى” در تفسیر” الجامع لاحکام القرآن” جلد ۳ صفحه ۱۰۴ (چاپ مصر سال ۱۹۳۶).

در کتاب” غایه المرام” از صحیح مسلم در باب” فضائل على بن ابى طالب (ع)” نقل شده که: روزى” معاویه” به “سعد بن ابى وقاص” گفت: چرا ابو تراب (على علیه‌السلام) را سبّ و دشنام نمى‏گویى؟! گفت:” از آن وقت که به یاد سه چیز که پیامبر(ص) درباره على علیه‌السلام فرمود افتادم از این کار صرف نظر کردم … (یکى از آنها این بود که) هنگامى که آیه مباهله نازل گردید پیغمبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله تنها از فاطمه و حسن و حسین و على علیهم‌السلام دعوت کرد و سپس فرمود: اللهم هؤلاء اهلى:” خدایا اینها خاصان نزدیک من‏ هستند”.

نویسنده تفسیر” کشاف” که از بزرگان اهل تسنن است در ذیل آیه مى‏گوید:

” این آیه قوى‏ترین دلیلى است که فضیلت اهل کساء را ثابت مى‏کند”.

مفسران و محدثان و مورخان شیعه نیز عموماً در نزول این آیه در باره اهل بیت علیهم‌السلام اتفاق نظر دارند، در تفسیر” نور الثقلین” روایات فراوانى در این زمینه نقل شده است.

از جمله به نقل از کتاب” عیون اخبار الرضا (ع)” در باره مجلس بحثى که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود، این چنین مى‏نویسد: امام على بن موسى الرضا علیه‌السلام فرمود:” خداوند پاکان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است و به پیامبرش چنین دستور داده: فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا … و به دنبال نزول این آیه، پیامبر،” على” و” فاطمه” و” حسن” و” حسین” علیهم‌السلام را با خود به مباهله برد … این مزیتى است که هیچ کس در آن بر اهل بیت علیهم‌السلام پیشى نگرفته، و فضیلتى است که هیچ انسانى به آن نرسیده، و شرفى است که قبل از آن هیچ کس از آن برخوردار نبوده است”

به نقل از نور الثقلین، جلد ۱ صفحه ۳۴۹- تفسیر برهان، جلد ۱ صفحه ۲۸۹- تفسیر عیاشى، جلد ۱ صفحه ۱۷۷- بحار الانوار، جلد ۲۰ چاپ جدید صفحه ۵۲ و جلد ۶ صفحه ۶۵۲٫

آخرین حربه …

ناگفته پیدا است منظور از” مباهله” این نیست که این افراد جمع شوند و نفرین کنند و سپس پراکنده شوند زیرا چنین عملى به تنهایى هیچ فایده‏اى ندارد، بلکه منظور این است که این نفرین مؤثر گردد، و با آشکار شدن اثر آن، دروغگویان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند.

به تعبیر دیگر، گرچه در این آیه به تاثیر و نتیجه مباهله تصریح نشده اما از آنجا که این کار به عنوان آخرین” حربه”، بعد از اثر نکردن” منطق و استدلال”، مورد استفاده قرار گرفته دلیل بر این است که منظور ظاهر شدن اثر خارجى این نفرین‏ است نه تنها یک نفرین ساده.

در آیه مباهله خداوند به پیامبر خود دستور مى‏دهد که هر گاه پس از استدلالات روشن پیشین کسى درباره عیسى با تو گفتگو کند، و به جدال برخیزد، به او پیشنهاد” مباهله” کن که فرزندان و زنان خود را بیاورد و تو هم فرزندان و زنان خود را دعوت کن و دعا کنید تا خداوند دروغگو را رسوا سازد.

مسئله” مباهله” به شکل فوق شاید تا آن زمان در بین عرب سابقه نداشت و راهى بود که صد در صد حکایت از ایمان و صدق دعوت پیامبر ص مى‏کرد.

عدم آشنایی با سیاق آیات قرآن

در مقابل شهرت واقعه مباهله که بیان شد، برخی از شبهات هستند که هرساله با بیان های گوناگون باز نشر می شوند در این قسمت به مهم ترین این شبهات می پردازیم تا بتوانیم ضمن پاسخ به شبهات با برخی سیاق های آیات الهی بیشتر آشنا شویم.

در اینجا سؤال معروفى است که فخر رازى و بعضى دیگر در باره نزول آیه در حق اهل بیت علیهم‌السلام ذکر کرده ‏اند که چگونه ممکن است منظور از” ابناءنا” (فرزندان ما) حسن و حسین علیهماالسلام باشد، در حالى که” ابناء” جمع است و جمع بر دو نفر گفته نمى‏شود، و چگونه ممکن است” نسائنا” که معنى جمع دارد تنها بر بانوى اسلام فاطمه سلا‌م‌الله‌علیها اطلاق گردد؟ و اگر منظور از” انفسنا” تنها على علیه‌السلام است چرا به صیغه جمع آمده است؟!

پاسخ:

اولاً- همانطور که قبلا به طور مشروح ذکر شد اجماع علماى اسلام و احادیث فراوانى که در بسیارى از منابع معروف و معتبر اسلامى اعم از شیعه و سنى در زمینه ورود این آیه در مورد اهل بیت علیهم‌السلام به ما رسیده است و در آنها تصریح شده پیغمبر ص غیر از على و فاطمه و حسن و حسین علیهم‌السلام کسى را به مباهله نیاورد، قرینه آشکارى براى تفسیر آیه خواهد بود، زیرا مى‏دانیم از جمله قرائنى که آیات قرآن را تفسیر مى‏کند سنت و شأن نزول قطعى است. بنابراین، ایراد مزبور تنها متوجه شیعه نمى‏شود. بلکه همه دانشمندان اسلام باید به آن پاسخ گویند.

ثانیاً- اطلاق” صیغه جمع” بر” مفرد” یا بر” تثنیه” تازگى ندارد و در قرآن و غیر قرآن از ادبیات عرب و حتى غیر عرب این معنى بسیار است.

توضیح اینکه: بسیار مى‏شود که به هنگام بیان یک قانون، یا تنظیم یک عهدنامه، حکم به صورت کلى و به صیغه جمع آورده مى‏شود، و مثلاً در عهدنامه چنین مى‏نویسند که: مسئول اجراى آن، امضاء کنندگان عهدنامه و فرزندان آنها هستند؛ در حالى که ممکن است یکى از دو طرف تنها یک یا دو فرزند داشته باشد. این موضوع هیچگونه منافاتى با تنظیم قانون یا عهدنامه به صورت” جمع” ندارد.

خلاصه اینکه: ما دو مرحله داریم” مرحله قرارداد” و” مرحله اجرا”. در مرحله قرارداد، گاهى الفاظ به صورت جمع ذکر مى‏شود تا بر همه مصادیق تطبیق کند ولى در مرحله اجرا ممکن است مصداق، منحصر به یک فرد باشد، و این انحصار در مصداق منافات با کلى بودن مسئله ندارد.

به عبارت دیگر پیغمبر اکرم (ص) موظف بود طبق قراردادى که با نصاراى نجران بست همه فرزندان و زنان خاص خاندانش و تمام کسانى را که به منزله جان او بودند همراه خود به مباهله ببرد، ولى اینها مصداقى جز دو فرزند و یک زن و یک مرد نداشت (دقت کنید).

۳- اضافه بر این در آیات قرآن موارد متعددى داریم که عبارت به صورت صیغه جمع آمده اما مصداق آن به جهتى از جهات منحصر به یک فرد بوده است: مثلا در همین سوره آیه ۱۷۳ مى‏خوانیم: الَّذِینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ:” کسانى که مردم به آنها گفتند دشمنان (براى حمله به شما) اجتماع کرده‏اند از آنها بترسید”.

در این آیه منظور از” الناس” (مردم) طبق تصریح جمعى از مفسران نعیم بن مسعود است که از” ابو سفیان” اموالى گرفته بود تا مسلمانان را از قدرت مشرکان بترساند! و همچنین در آیه ۱۸۱ مى‏خوانیم: لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ:” خداوند گفتار کسانى را که مى‏گفتند: خدا فقیر است و ما بى‏نیازیم (و لذا از ما مطالبه زکات کرده است!) شنید”.

منظور از” الذین” در آیه طبق تصریح جمعى از مفسران” حى بن اخطب” یا” فنحاص” است.

گاهى اطلاق کلمه جمع بر مفرد به عنوان بزرگداشت نیز دیده مى‏شود، همان طور که در باره ابراهیم مى‏خوانیم: إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ:” ابراهیم امتى بود خاضع در پیشگاه خدا” در اینجا کلمه” امت” که اسم جمع است بر فرد اطلاق شده است.

۴- نوه‏‌هاى دخترى فرزندان ما هستند.

ضمنا از آیه مباهله استفاده مى‏شود که به فرزندان دختر نیز حقیقتاً ” ابن” گفته مى‏شود بر خلاف آنچه در جاهلیت مرسوم بود که تنها فرزندان پسر را فرزند خود مى‏دانستند، و مى‏گفتند:

                            بنونا بنو ابنائنا و بناتنا             بنوهن ابناء الرجال الأباعد

یعنى، فرزندان ما تنها پسرزاده‏هاى ما هستند اما دخترزاده‏هاى ما- فرزندان مردم بیگانه محسوب مى‏شوند نه فرزندان ما! این طرز تفکر مولود همان سنت غلطى بود که در جاهلیت عرب دختران و زنان را عضو اصلى جامعه انسانى نمى‏دانستند و آنها را در حکم ظروفى براى نگاهدارى پسران مى‏پنداشتند! چنان که شاعر آنها مى‏گوید:

                              و انما امهات الناس اوعیه             مستودعات و للانساب اباء

” مادران مردم، حکم ظروفى براى پرورش آنها دارند- و براى نسب تنها پدران شناخته مى‏شوند”. ولى اسلام این طرز تفکر را به شدت در هم کوبید و احکام فرزند را بر فرزندان پسرى و دخترى یکسان جارى ساخت.

در سوره انعام آیه ۸۴- ۸۵ در باره فرزندان ابراهیم مى‏خوانیم: وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ* وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عِیسى‏ وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ‏

” از فرزندان (ابراهیم)، داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون بودند و این چنین نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم و نیز زکریا و یحیى و عیسى و الیاس که همه از صالحان بودند”.

در این آیه حضرت مسیح از فرزندان ابراهیم شمرده شده در حالى که فرزند دخترى بود و اصولا پدرى نداشت.

در روایاتى که از طرق شیعه و سنى در باره امام حسن و امام حسین علیهماالسلام وارد شده اطلاق کلمه” ابن رسول اللَّه” (فرزند پیغمبر) کراراً دیده مى‏شود.

در آیات مربوط به زنانى که ازدواج با آنها حرام است مى‏خوانیم: وَ حَلائِلُ أَبْنائِکُمُ (یعنى همسران پسران شما) در میان فقهاى اسلام این مسئله مسلّم است که همسران پسرها و نوه‏ها، چه دخترى باشند و چه پسرى بر شخص حرام است و مشمول آیه فوق مى‏باشند.

آیا مباهله یک حکم عمومى است؟

شکى نیست که آیه فوق یک دستور کلى براى دعوت به مباهله به مسلمانان نمى‏دهد بلکه روى سخن در آن تنها به پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله است، ولى این موضوع مانع از آن نخواهد بود که مباهله در برابر مخالفان یک حکم عمومى باشد و افراد با ایمان که از تقوا و خدا پرستى کامل برخوردارند به هنگامى که استدلالات آنها در برابر دشمنان بر اثر لجاجت به جایى نرسد از آنها دعوت به مباهله کنند.

از روایاتى که در منابع اسلامى نقل شده نیز عمومیت این حکم استفاده مى‏شود: در تفسیر نور الثقلین جلد ۱ صفحه ۳۵۱ حدیثى از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که فرمود:

” اگر سخنان حق شما را مخالفان نپذیرفتند آنها را به مباهله دعوت کنید”.

راوى مى‏گوید: سؤال کردم چگونه مباهله کنم؟

فرمود:” خود را سه روز اصلاح اخلاقى کن” و گمان می‌کنم که فرمود: روزه بگیر و غسل کن، و با کسى که می‌‏خواهى مباهله کنى به صحرا برو، سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بیفکن و از خودت آغاز کن و بگو: خداوندا! تو پروردگار آسمانهاى هفتگانه و زمین هاى هفتگانه ‏اى و آگاه از اسرار نهان هستى، و رحمان و رحیمى، اگر مخالف من حقى را انکار کرده و ادعاى باطلى دارد بلائى از آسمان بر او بفرست، و او را به عذاب دردناکى مبتلا ساز! و بعد بار دیگر این دعا را تکرار کن و بگو: اگر این شخص حق را انکار کرده و ادعاى باطلى مى‏کند بلائى از آسمان بر او بفرست و او را به عذابى مبتلا کن! سپس فرمود:” چیزى نخواهد گذشت که نتیجه این دعا آشکار خواهد شد، به خدا سوگند که هرگز نیافتم کسى را که حاضر باشد این چنین با من مباهله کند”.

ضمنا از این آیه معلوم مى‏شود که بر خلاف حملات بى‏رویه افرادى که مى‏گویند” اسلام عملاً آیین مردان است و زنان در آن به حساب نیامده‏اند” زنان در مواقع حساس به سهم خود در پیشبرد اهداف اسلامى همراه مردان در برابر دشمن مى‏ایستاده‏اند، صفحات درخشان زندگى فاطمه بانوى اسلام و دخترش زینب کبرى سلام‌الله‌علیهما و زنان دیگرى که در تاریخ اسلام، گام بر جاى گامهاى آنها نهاده‌‏اند، گواه این حقیقت است.

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.