حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

دوشنبه, ۲۶ مهر , ۱۴۰۰ 12 ربيع أول 1443 Monday, 18 October , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2087×
به مناسبت سالروز شهادت آیت‌الله بهشتی منتشر شد؛

” شهید بهشتی و جریان تحوّل”

شناسه : 14673 07 تیر 1400 - 1:47 202 بازدید ارسال توسط : نویسنده : محمّد امیدبخش

«پرواز بی‌پایان! منجم روشندل! کشتیبان مجرب! آفتاب تاریکی گفته، خسته از تماشای آدمیان، رخ در نقاب مغرب کشیده!‌ از کدام جانب طلوع خواهی کرد؟ مشرق کجاست؟ بگو تا رستاخیز کبری بدان سوی افق، چشم بدوزم؟» احمد عزیزی در رثای شهید بهشتی بسم الله الرحمن الرحیم سال هاست که در یادبود بزرگان، سنت چنان شده است […]

پ
پ

«پرواز بی‌پایان! منجم روشندل! کشتیبان مجرب! آفتاب تاریکی گفته، خسته از تماشای آدمیان، رخ در نقاب مغرب کشیده!‌ از کدام جانب طلوع خواهی کرد؟ مشرق کجاست؟ بگو تا رستاخیز کبری بدان سوی افق، چشم بدوزم؟» احمد عزیزی در رثای شهید بهشتی

بسم الله الرحمن الرحیم

سال هاست که در یادبود بزرگان، سنت چنان شده است که از مولد و مکتب و مَدرَس و مُعلّم و مقبره گفته اند و شاعران در رثای خَلق و خُلق و خال و ابرو نوشته اند و جعبه های جادویی، ساعت پر کرده اند و خطیبان هم چنان گفته اند که بر پیشانی کسی اخم نیاید و نان کسی خاک نشود! و چنین شده است که سال هاست بزرگان خود را، آنان که مشعل راهنمای تاریخ بوده اند و دردمندِ مردم دردکشیده و زهری بر کام مستکبران و شمشیری بر فرق خائنان، بار دیگر به خاک سپرده ایم و در سکوتشان دفن کرده ایم!

مگر نه این است که هر سال در یادبود شهدای هفتم تیر و بزرگداشت مقام شهید بهشتی، مدیر و وزیر و رئیس و حجج اسلام بر سر مزار می روند و از «خدماتش» و «دانشش» و «مظلومیتش» می گویند و ما هم گنگ و متحیر که اگر خدمت کرد، چطور مظلوم شد و اگر مظلوم بود پس چطور مشهور به دانش شد؛ و اصلاً کجایند ظالم هایی که به او ظلم کردند؟! آیا پس از شهادت او همه گریختند؟! و چرا پس از چهل سال از شهادت او هنوز کوس غم و افسوس می کوبند که حیف کسی همچون او دیگر نیست؟! دیگر کسی مانند او میان حوزویان پنج زبان دنیا را نمی‌داند، وقتی به آلمان می روند چون او جریان نمی سازند؟!

آیا این سوالات را باید با مولد و مکتب و مدرس و منصب پاسخ دهیم و آیا ممکن است شخصیتی که همه وجودش را به پای اعتلای دغدغه ای و مسئله ای فدا کرده است را بدون بازشناسی آن موضوع و مسئله بشناسیم؟! آیا می‌توان علی بن ابی طالب (ع) را بدون فهم عدالت و وحدت شناخت؟! آیا می توان فاطمه دختر پیامبر (علیهم السلام) را بدون درک ولایت شناخت؟! مگر می توان حسین بن علی (ع) را بدون دریافت معنای «اصلاحگری» از «سلیمان صرد» بازشناخت؟! و چطور می توان از امام صادق (ع) سخن گفت و از مبارزه و جهاد و انقلاب چیزی نگفت؟!

اینگونه است که فاصله ای عمیق و بزرگ میان تحلیل «زندگی نامه ای» و «تحلیل جریان شناسانه» شکل می گیرد. چگونه است که لیبرال های افراطی تر و فریب خورده تر از غربی های استنفورد و واشنگتن، چنان از امام (ره) سخن می گویند انگار که میان امام (ره) و لیبرال ها اختلافی در راه حل های اقتصادی و سیاسی نبود؟! مگر نه این است که از امام خمینی (ره) جز لبخندی در خانه و نمازی در شبانگاه و کلاس درسی شلوغ نمی گویند!

و حالا باید از آیت الله بهشتی چه گفت که «طلبه امروز» و «مدیر ارشد دولت» هر دو به یک اندازه بهره برند؟!

امام خمینی در هشتم تیرماه۱۳۶۰ پیش از اعلان رسمی پیام تسلیت خود، در جمع اقشار مختلف مردم گوهری که از وجود امثال شهید بهشتی میتوان به ارث برد و بهره مند شد را بیان می کنند. امام بارها گفت که شهید بهشتی را بیش از ۲۰ سال است که میشناسد و او را شخصیتی متعهد، مجتهد، علاقه مند به ملت و مفید برای جامعه می دانست.

در هشتم تیرماه یعنی صبح پس از انفجار دفتر حزب جمهوری، امام خمینی (ره) پس از بیان اوصافی از شهید بهشتی و اینکه «مظلومیت» او از «شهادتش» تلخ تر است، جریانی را در تاریخ اسلام توضیح می دهند که ترجمه و معنای شخصیت آیت الله بهشتی است و با شناخت این جریانات در تاریخ اسلام و ایران است که می توان افرادی همچون بهشتی را دوباره ساخت و دانست که تفکراتش و راهش، زاده و ثمره چه رویکردی نسبت به «اسلام»، «مردم»، «دشمن» و «مسئولیت» است؛

تاریخ اسلام همواره دو خط اصلی و جریان رفتاری را در دل خود داشته است و تاکنون این دو رویه اجتماعی حوادث بسیاری را در بستر جامعه اسلامی رقم زده اند! این دو رویکرد سیاسی، اجتماعی و مواجهه با مردم و نیازهایشان و حاکمیت ها و غارت هایش نه حاصل استنباط از متون وحی است و نه ثمره دستگاهی فلسفی! این دو خط، نه برآمده از اختلاف میان اصولی و اخباری است و نه نزاع میان شیعه و سنی! دو خطی که در سویی از آن ابوذر و سلمان ایستاده اند و در سویی دیگر طلحه و زبیر و میان سیدجمال الدین اسدآبادی و روحانیون قجری فاصله انداخته است حاصل دو روحیه، نگاه به دنیا و گرایشی به حیات است که تمام اعمال و رفتارها و نظرات و نقدها و گفتن ها و نگفتن ها را تحت تاثیر قرار می دهد!

امام خمینی (ره) گروه اول را «راحت طلبانی» می نامد که زیست‌شان و روش زندگیشان متکی بر انتخاب هایی است که رفاه و راحتی شان را تامین کند! کسانی که راه رسم زندگی را تا آنجا «دین دارانه» و متکی به مکتب و مذهب و قاعده مند می دانند که اصل بنیادین «رفاه دنیوی» و راحتی را تخت شعاع قرار ندهد. آنان که دین را برای نان و مذهب را تا آنجا که به نان‌شان ضربه نزند می خواهند! و همه این ها در پسِ زندگی ای توحیدی و مومنانه پنهان می ماند و شاید که تربیت ها و گذشته ها و نظام اجتماعی و حکومت ها در پرورش چنین روحیه ای اثرگذار باشد.

البته نباید فراموش کرد که این موضوع در اندازه یک فرع روانشناسی محدود نمی ماند و می توان برای چنین حالتی در برابر حوادث ناگوار و ارتباط آن با عقاید، مجموعه ای از روایات و آیات تبیین کننده یافت؛ به عنوان مثال بسیاری از مفسران و اندیشمندان دینی از جمله رهبر معظم انقلاب در پرده برداری از مفهوم «تقوای عام» اشاره به مجموعه ضوابط و قواعد فکری و رفتاری می کنند که برون دینی است و اساسا راهنمای انسان برای کشف دین و توفیق یابی در آن است.

اما گروه دوم کسانی اند که «تقوای وجدانی» فردی و اجتماعی خود را بکار بسته اند. البته این تقوا می تواند حاصل تربیت دینی و توحیدی باشد و یا نباشد؛ مگر کم است میان افراد بشر که هیچ گاه در صنف مومنان و مسلمانان نبوده اند اما روش سالم زندگی و دغدغه رنج های بشر و خواسته های فطری آنان را به سوی محکم ترین راه برده است و قلبشان را پذیرای بزرگترین نیات! آیا ابوذر در ربذه خدای حقی را که حقیقت وجودش راهنما بوده است نپرستید؟! و مگر برای خداخواهی و عدالت خواهیش بارها توسط قوم خودش آسیب و ضرر ندید و آیا نمی توانست در برابر بت های رب النوع آب و برکت سرتعظیم فرود آورد؟! آیا سلمان محمدی، فارس زبان آواره ای نبود که جهاد بزرگش برای کشف بزرگترین حقایق او را به محمد (ص) در حجاز رساند؟! و آیا اگر سلمان راه و رسمی برای گذران عیش و تلذذ از عیال می خواست، زرتشت پاسخی هموارتر برای او نداشت؟!

انسان می تواند متعبد به ظواهر عبادات باشد ولی آنجا که باید علیه عادات و سنت هایی که بدان خو گرفته است قیام کند، توقف کند. آیا نمی توان در حوزه های علمیه یا در ارکان مدیریتی کشور برای گذران هر چه لذت بخش تر زندگی با رفاه طلبی زندگی کرد؟! طلبه ای که در دانش و مهارت مورد علاقه خود بدون توجه به نیازها و درد های جامعه خود به مطالعه و تحقیق می پردازد آیا حرکتی در جهت رشد داشته یا یکسره توقف کرده است؟ آیا مسئول جمهوری اسلامی که اختیاراتی برای ایجاد تحول و پیشرفت در نهاد زیرنظر خود دارد و تصمیم به پیگیری روال های گذشته دارد، دچار فساد نشده است؟!

به جد می توان گفت ساده لوحانه است که تسلط شهید بهشتی به چند زبان زنده دنیا را وسیله ای برای ترویج مهارت های انسان مسلمان قرار دهیم اما از آرمان بزرگ بهشتی که همانا جهانی کردن اسلام از طریق تقویت دولت اسلامی است نادیده بگیریم. بسیار غیرمنصفانه است که در تعیین معیارهای فقاهت و ارزش شخصیت های علمی، توان سازمان دهی مومنان و فعالیت تشکیلاتی اخلاق مدار را-آنگونه که شهید بهشتی به آن مشغول بود- از ارکان فقاهت ندانیم.

در یک کلام قاطعانه می توان گفت، جهت پیکان تمام فعالیت های حوزوی نه بر اساس تئوری «دانش برای دانش» و «تقدس ذاتی دانش» که در جهت اداره امور خلق و تربیت کلان امت در جهت توحید و تشکیل تمدن بزرگ اسلام در سرار جهان است و هر گونه فضیلتی که در نهادی مذهبی چون حوزه علمیه تولید شود و در عین حال رو به سوی مردم و در جهت خدمت به مستضعفین نباشد، زیاده ای بیش نیست!

شهید بهشتی را باید اینگونه تحلیل کرد؛ همانگونه که امام خمینی (ره) در وصف او، جریانی را که او بدان تعلق دارد توصیف می کند، یعنی شهیدان!

«پرواز بی‌پایان! منجم روشندل! کشتیبان مجرب! آفتاب تاریکی گفته، خسته از تماشای آدمیان، رخ در نقاب مغرب کشیده!‌ از کدام جانب طلوع خواهی کرد؟ مشرق کجاست؟ بگو تا رستاخیز کبری بدان سوی افق، چشم بدوزم؟» احمد عزیزی در رثای شهید بهشتی

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.