حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

سه شنبه, ۱۱ آذر , ۱۳۹۹ 16 ربيع ثاني 1442 Tuesday, 1 December , 2020 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1405×
به مناسبت شهادت حضرت زین العابدین علیه السلام؛

چهل سال گریه

شناسه : 7563 24 شهریور 1399 - 12:17 158 بازدید ارسال توسط : نویسنده : طلبه ارجمند محمد حسین اقتدار پرور

آنچه در صفحات تاریخ نقش بسته است، حکایت شهادت علی بن الحسین علیه السلام بر اثر سمی است که به وسیله عمال «ولید بن عبد الملک» خلیفه مروانی به آن حضرت نوشاند. سراسر زندگی او با غصه فراغ اولیائی عجین شده بود که غم فراغشان جانکاه و جانسوز بود. دو سال بیشتر از عمر شریفش […]

پ
پ

آنچه در صفحات تاریخ نقش بسته است، حکایت شهادت علی بن الحسین علیه السلام بر اثر سمی است که به وسیله عمال «ولید بن عبد الملک» خلیفه مروانی به آن حضرت نوشاند.

سراسر زندگی او با غصه فراغ اولیائی عجین شده بود که غم فراغشان جانکاه و جانسوز بود. دو سال بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود که وجود مبارک امیر المومنین علیه السلام با فرق شکافته در خانه خدا به رستگاری شتافت. در دوازده سالگی، عموی بزرگوارش امام حسن مجتبی علیه السلام به شهادت رسید. اما در سن بیست و سه سالگی مصایبی را متحمل شد که تا پایان عمر یارای از یاد بردن آن را نداشت.

شهادت پدر، برادران، عموها، پسر عمو ها، اصحاب و یاران پدرش همه آن چیزی نبود که در حادثه کربلا گذشت. حضرت زین العابدین، شاهد یک جریان قتل عادی نبود، او با تمام حواس ما وقع کربلا را درک کرده بود؛ بوییدن رایحه تشنگی اطفال در کنار فرات، دیدن مصائب قلتگاه، شنیدن ناله های مادر، چشیدن طعم عسل از مجرای قتل صبر و لمس تیر سه شعبه در ایام رضاعت.

پس از مصائب روز دهم، هنگام حرکت از کربلا نگاهی کرد و دید عمه و خواهرش با بدن پاره پاره پدر درد دل می کنند. امّا امام سجاد(ع) نمی تواند از مرکب پیاده شود؛ چون  مطابق با نقل تاریخ او را با غل و زنجیر بسته بودند، در حالی که شدیداً بیمار بود. پس از این سخت ترین احوال بر حضرت گذشت که به شهادت همان وجود مبارک در قیاس با مصائب کربلا سخت تر و شدید تر بود. همانطور که در جواب سوال از سخت ترین لحظات فرمود: الشام، الشام، الشام.

داغ شهادت جانسوز حضرت سیّدالشهدا (ع) بر فرزند بزرگوارشان امام سجّاد(ع) آن چنان سنگین بود که تا آخر عمر نتوانست از این داغ رها شود. هرگاه به آن وجود مبارک آب می دادند، آن چنان گریه می کردند که اشک های مبارکشان در آب می ریخت. زمانی که برای ایشان غذا می آوردند، ظرف را بلند می کردند و با صدای بلند می گریستند. وقتی در کوچه های مدینه جوانی را مشاهده می کردند، سرشان را به دیوار می گذاشتند و بسیار گریه می کردند.

هنگامی که فرزند شیرخواره ای را در آغوش مادر می دیدند، در همان مکان می ایستادند و اشک می ریختند. هرگاه از کنار مغازه قصابی عبور می کردند و گوسفند مرده ای می دیدند، به قصاب می فرمودند: «آیا قبل از ذبح، به این گوسفند آب دادید؟» سپس اشک و گریه امان شان را می گرفت و به یاد تشنگی پدر بزرگوارشان بسیار می گریستند.

زین العابدین علیه السلام شب و روز بر عزای عاشورا می گریست، به گونه ای که او را یکی از بکّائین (بسیار گریه کنندگان) عالَم دانسته اند، طبق روایتی از امام صادق(ع)، آدم(ع) برای پذیرش توبه اش گریست، یعقوب(ع) در فراق یوسف(ع)، حضرت زهرا(ع) پس از پدر و امام سجاد(ع) به یاد کربلا گریستند و از بکائون اعصار شدند.

امام صادق علیه السلام از امام پنجم شیعیان و فرزند حضرت زین العابدین در وصف آن حالات پدر بزرگوارش اینگونه فرموده است:

«فَقَدْ رُوِّیتُ عَنْ وَالِدِی رَحْمَهُ اللَّهِ عَلَیْهِ‏ أَنَّ زَیْنَ الْعَابِدِینَ کَانَ مَعَ حِلْمِهِ الَّذِی لَا تُوصَفُ بِهِ الرَّوَاسِی وَ صَبْرِهِ الَّذِی لَا یَبْلُغُهُ الْخِلُّ الْمُوَاسِی شَدِیدُ الْجَزَعِ وَ الشَّکْوَى لِهَذِهِ الْمُصِیبَهِ وَ الْبَلْوَى»

از پدرم- که رحمت خدا بر او باد- روایت شده است که: چهارمین امام نور، زین العابدین علیه السّلام با آن همه بردبارى و پایداریش که از کوه‏هاى سر به آسمان ساییده و ریشه‏ دار استوارتر و پایدار بود، و با آن شکیبایى وصف ناپذیرش که کسى به شکیب آن حضرت نمی ‏رسید، در برابر مصیبت سهمگین شهادت پدر بسیار گریان و بى ‏تاب بود و از این فاجعه بزرگ سخت مى‏ نالید و هماره به بارگاه خدا شکایت مى‏ برد!

«بَکَى أَرْبَعِینَ سَنَهً بِدَمْعٍ مَسْفُوحٍ وَ قَلْبٍ مَقْرُوحٍ یَقْطَعُ نَهَارَهُ بِصِیَامِهِ وَ لَیْلَهُ بِقِیَامِهِ.»

آن حضرت چهل سال با دیدگانى اشکبار و قلبى داغدار بر این رویداد غمبار مى‏ گریست و شبانه روزش به روزه‏ دارى و شب‏ زنده ‏دارى مى ‏گذشت!

فَإِذَا أُحْضِرَ الطَّعَامُ لِإِفْطَارِهِ ذَکَرَ قَتْلَاهُ وَ قَالَ وَا کَرْبَاهْ وَ یُکَرِّرُ ذَلِکَ وَ یَقُولُ قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ جَائِعاً قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ عَطْشَاناً حَتَّى یَبُلَّ بِالدَّمْعِ‏ ثِیَابُهُ.»

هنگامى که غذا براى افطارش حاضر می شد، از شهادتگاه پدر و شهیدان به خون خفته کربلا یاد می کرد و می ‏فرمود: آه از غم و اندوه! اى واى بر این مصیبت! و زمزمه مى‏ کرد و اشک مى‏ ریخت و این جمله را بر زبان مى‏ آورد که: وا کربلاه! و نیز مى‏ فرمود: «قتل ابن رسول اللَّه جائعا! قتل ابن رسول اللَّه عطشانا!»

فرزند گرانمایه پیامبر گرسنه به شهادت رسید! پسر پیامبر را با لب تشنه کشتند! و آنقدر مى‏ گریست که گریبان جامه‏ اش اشک آلود مى‏ گردید!

به جرات می توان این را با اتکاء به گزارش زندگی امام سجاد علیه السلام مطرح کرد که مسمومیت، تیر آخر بر جان خسته ای بود که عمری مصائب را به جان خریده بود تا الگویی از صبر را برای تاریخ به یادگار بگذارد و با رسالت اشک، طریق حفظ و نشر دین خدا را هموار کند.

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.