حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۷ آبان , ۱۳۹۹ 12 ربيع أول 1442 Wednesday, 28 October , 2020 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1178×

سخنرانی حضرت آیت الله تحریری در ششمین جلسه از مراسم عزاداری / دهه اول محرم ۱۴۴۲ – حوزه علمیه فخریه مروی

شناسه : 7323 08 شهریور 1399 - 11:40 48 بازدید ارسال توسط :

بسم الله الرحمن الرحیم یوم ندعوا کل اناس بامامهم فمن اوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا حسین مصباح هدی و سفینه نجاه و امام هدی در این ایام به طور خاص ما بر سر سفره ولایت و محبت و جاذبه امام حسین علیه السلام نشسته ایم و باید از این جایگاه بیشتر صحبت بشود […]

پ
پ

بسم الله الرحمن الرحیم

یوم ندعوا کل اناس بامامهم فمن اوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا

حسین مصباح هدی و سفینه نجاه و امام هدی

در این ایام به طور خاص ما بر سر سفره ولایت و محبت و جاذبه امام حسین علیه السلام نشسته ایم و باید از این جایگاه بیشتر صحبت بشود و بیشتر و بهتر استفاده کنیم. اساس حرکت امام حسین علیه السلام را باید بدانیم بر چه محوری است.

قطعا از محور تعالیم قرآن و نبی اکرم صلوات الله علیه و آلیه و امیرالمومنین و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم السلام خارج نیست. آنچه را که قرآن کریم و سیره نبی اکرم صلوات الله علیه وآله از ابتدای دعوتشان و فرمایشات آن حضرت تا آخر به آن توجه می دهند این است که جامعه انسانی که تحت لوای اسلام قرار گرفته و رفته است به طور صحیح این حقیقت را بفهمد و بپذیرد و اساس دعوت انبیاء و اولیاء علیهم لسلام بر فهم مقصد و راه و روشی است که به آن دعوت می کنند.

بر فهم نتایجی است که انسان به فهمش با انتخابش و اختیارش آن مسیر را می رود. لذا فرمود قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی: ای پیامبر! بگو منطق و روش من این است که فقط دعوت به خدا می کنم. غیر خدا در این دعوت باطل است. این عالم هم عالمی است که امور حق و باطل برای انسان نوعا مشتبه می شود.

انسان در مواجهه با فرهنگ ها و دیدگاه ها و مکتب ها باید خودش را محک بزند و بیابد که کیست و چگونه می خواهد زندگی کند. این از ابتدای خلقت انسان در این عالم و تا انتهای وجود انسان در این عالم این معنا همواره در مسیر انسان قرار می گیرد و انسان با اینها مواجه می شود و هیچ انسانی نیست که بدون انتخاب یک راه و روشی حرکت کند. این ها قواعد کلی است. چون ماهیت انسان بر بینش و انتخاب روش است.

دین هم همان روش زندگی است. که فرمود شرع لکم من الدی ما وصی به نوحا…ان اقیموا الدین. تشریح دین از جانب خدای متعال هم بر همین اساس است و اساس نظام عالم هم اگر مقداری دقت کنیم بر روشمندی است که هیچ چیز بدون قواعد و ضوابط تحقق پیدا نمی کند. علوم تجربی که گوشه ای از این مسایل را پرده برداری می کند که ما ظاهر پدیده ها را از جهت فعل و انفعال مادی بررسی می کنیم یا باطنشان که علم شیمی هست و تجزیه آن ها را نشان می دهد، علوم دیگر هم همین مساله را برای ما اثبات می کند.

علومی که به طور خاص برای انسان است و فعل و انفعالات روحی و روانی انسان را با برخورد های مختلف امور عالم و انسان ها که از آن به روانشناسی تعبیر می شود آن هم بر همین اساس ریخته شده و هیچ کس این را منکر نیست که هر چه تحقق پیدا می کند بر اساس یک نظام خاصی است.

قرآن هم همین را با بیانات کوتاه و عمیق بیان می کند: الذی خلق فسوی والذی قدر فهدی! خدا اندازه می کند. این نظام نظام آفرین دارد و نظام مند است که او همواره در راس این نظام است. هر موجودی که تحقق پیدا می کند با اندازه محقق می شود. اول محقق نمی شود و بعد اندازه! وجودش با اندازه است. این اندازه هم یک مسیری را دنبال می کند. هر موجودی اندازه خاص دارد. در ها و فعالیت هایی که هر موجودی دارد این ها بر اساس همان اندازه هاشون هست.

انسان هم اینچنین است که انا کل شیء خلقناه بقدر: ما هر چیزی را با اندازه آفریدیم. این انسان هم با یک اندازه خاصی تحقق پیدا کرده که شب های قدر به نوعی مختص به انسان است که آن اندازه انسان در شب های قدر سنجیده می شود که در چه مرحله و مسیری است.

آیه ای که خواندم در سوره مبارکه اسری است. این آیه قبلش این هست که و لقد کرمنا بنی آدم: ما (خدا) این انسان را تکریم و بزرگش کردیم و با این خصوصیت او را ایجاد کردیم و لوازم آن فعالیت های خاص را در اختیار انسان قرار دادیم و بعدش می فرماید که یوم ندعوا کل اناس بامامهم. یعنی این انسان با یک سیستمی آفریده شده که به هر حال به آن نتیجه و آن غایت که قیامت است می رسد منتهی چگونه؟ با آن روشی که اینجا انتخاب کرده و آن را الگوی خودش قرار داده. امام یعنی آن کسی که با یک خصوصیاتی مورد اقتدا و مورد پیروی قرار می گیرد برای انسان.

لذا انسان یک ویژگی خاصی در میان موجودات دارد که خدای متعال این نظام امامت را برای انسان به طور خاص مطرح می کند. این نظام باید برای انسان مطرح بشود که از جانب خدای متعال شده است. منتهی باید ما این روش را ببینیم چه هست. روشی که می خواهیم برویم باید ببینیم آیا ما را به آن سعادت ابدی می رساند یا نه. اصلا سعادت ما چه هست؟ در همه مکاتب بحث سعادت و شقاوت می شود. عمدتا کشش انسان به سوی سعادت و شقاوت امری فطری است برای همه موجوداتی که دارای حرکت و فعالیت هستند و کشش به سعادت دارند و دوری می کنند از سعادت.

سعادت یعنی آن حقیقتی که این موجود با رفتن به آن، خصوصیات وجودی اش تامین می شود و یک ارامشی با طی کردن آن مسیر پیدا می کند.شقاوت هم آن چیزی است که موجود از آن دوری می کند و نمی خواهد درگیر آن بشود. موانع کمالات خودش است.

انسان بخاطر این خصوصیت وجودی اش سعادت و شقاوت خاصی دارد. که سعادتش به سبب درکی خوبی است که از خودش و راه و روشی که باید این موجود برود و با چه کسی برود. این روش را از چه کسی بگیرد. روشی که خالق انسان به انسان بدهد.

پس غرض این است که سعادت را بفهمیم با این خصوصیات وجودی مان. خالق ما این را فرموده که آیا کسی که ما را هدایت می کند و ما را آفریده او مسیر ما را بهتر نمی داند؟ این اساس در دعوت انبیاء می بینیم که آدم و نبی اکرم صلوات الله علیه و آله از ابتدا تا انتها همواره این را برای ما مشخص کرده. این امامی که شما را به سعادت می رساند کیست؟ امام هدایت کیست؟  امام ضلالت کیست؟ قاتلوا ائمه الکفر فانهم لا ایمان لهم! آن ها هم امامتی دارند برای کسانی که آنها را پیشرو خودشان قرار می دهند.

منتهی اگر دقت کنیم، امام هدایت خصوصیت اش این است که می فهماند. دعوت به فهم می کند اما امام ضلالت اینطور نیست چون خودش در گمراهی و حیرت است نمی خواهد دیگران هم بفهمند. می خواهد دیگران هم گمراه باشند و در حیرت و ضلالت باشند. در حیرت از آن حقیقت باشند. از کوزه همان برون تراود که در اوست. امام هدایت هیچ گاه ما را دعوت به ضلالت نمی کند. امام ضلالت هم هیچ گاه ما را به هدایت دعوت نمی کند. اگر هم گاهی حرف خوبی از رهبران ضلالت بدست می آید از دهانش در آمده و دارد از امام هدایت تقلید می کند و سوء استفاده می کند. گاهی شیطان هم می آید و انبیاء علیهم السلام را نصیحت می کند که مثلا فلان کار را انجام بده!

به همین جهت به ما فرموده اند که انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال! به گفته نظر کن نه به گوینده. فرمودند حکمت از زبان منافق هم صادر می شود منتهی کسی که دنبال حکمت و واقعیات است از آن استفاده می کند منتهی خودش از آن استفاده نکرده است. این ها بیانگر این است که انسان باید در مسیر منطق عقل حرکت کند. منطق عقل می گوید حرف حق هر جا بود آن را بگیر. منتهی ما باید خودمان را آماده کنیم.

آن کسی که در مسیر حق می رود و می پذیرد، یک تنش هایی دارد. امام هدایت اینچنین است. امام هدایت همه اینها را به جان می خرد تا جایی که هدایت او اقتضاء کند. خوب دقت کنید. این نکات در تحلیل های تاریخی مان نسبت به اولیای دین علیهم السلام و این مساله را خوب بیاندیشیم. علت این که عده ای تا حدی آمدند و ماندند و به امام هدایت اعتراض کردند چون هدایت را آنطور که هست نفهمیدند. دقت نکردند به آن. یک جا آمدند و خودشان هم رای دادند!

علی علیه السلام وقایع عجیبی دارد که خب بماند. نوبت می رسد به امام حسن علیه السلام. اوضاع نظام اسلامی اوضاع عجیبی بوده. از یک جهت علی علیه السلام به نوعی هم سن معاویه لعنه الله علیه است . علی علیه السلام هیچ گاه با معاویه روبرو نشده که احتجاج کند. او را اصلا آدم حساب نمی کردند. هر فتنه ای در حاکمیت محدود امیرالمومنین علیه السلام رخ داد منشا آن معاویه بود. جنگ جمل و صفین و نهروان منشا آن ها معاویه بود.

نوبت می رسد به امام حسن علیه السلام. امیرالمومنین به همه سفارشاتی که نبی مکرم اسلام کرده است و امت اسلامی متاسفانه در تاریکی خاص قرار گرفت و از این نور محروم شد و تاکنون هم ما محروم هستیم از آن فضایل بی کران امیرالمومنین علیه السلام. امامان ما علیهم السلام فرصتی پیدا کردند تا نمود هایی از آن منبع بی کران به ما ارائه دادند. خودشان هم البته از جهت حقیقت یکسان هستند اما از جهت شخصیتی همه به امیرالمومنین علیه السلام خضوع داشتند. منتهی امام حسن علیه السلام بعد شهادت علی علیه السلام خطبه ای ایراد می کنند. این مساله خیلی مهم است که تا ظهور امام زمان علیه السلام این بحث باید تکرار شود که این دین برای تحقق اش چه چیزهایی لازم دارد.

امام حسین علیه السلام این را نشان داد منتهی باید از آن درس بگیریم. امت اسلامی درس نگرفتند بعدش منتهی کار اساسی که امام حسین علیه السلام کرد این است که میخ اسلام کوبیده شد. یعنی دیگر آن انحراف اساسی رخ نمی دهد یعنی به نوعی شرط لازم تحقق پیدا کرده اما شرط کافی چه؟ شرط کافی نه! شرط کافی برای اسلام حقیقی، اسلام ولایی است. هر مقدار که افرد با اسلام ولایی همراه شدند به نتیجه رسیدند. اگر با این اسلام ولایی همراه نشدند نه! لذا امام حسن علیه السام به لحاظ جایگاه اجتماعی ای که پیدا کردند و به نوعی برخورد با معاویه داشتند که همه مشکلات امام حسن علیه السلام بر سر این راس الفتنه بود و این شجره ملعونه بود.

غرض این است که نظام امامت که می خواهد اسلام کافی را تحقق ببخشد، بعد از بینش صحیح تسلیم در برابر امام باید برای انسان ها شکل بگیرد. هر وقت در هر محدوده ای برای هر کسی از جانب امام معصوم یا جانشین امام معصوم (جانشین خاص یا عام) این حالت تسلیم رخ داد، آن شخص یا جامعه به نتیجه واقعی رسیده است و لو موفق نشود حکومت تشکیل دهد. این خیلی مهم است و باید به آن توجه کرد.

طرف می آید پیش امام و می گوید که من این حالت را دارم که اگر شما بگویی این انار نصف اش حلال و نصف اش حرام است می گویم چشم!  اینها مورد ستایش امامان هستند. این تبعیت جاهلانه نیست بلکه عاقلانه است. این روش مقتضای حکم عقل است. قرآن هم این را می فرماید که اگر می خواهی مومن به خدا بشوی در چه حدی است. لااقل تسلیم دستورات شرع بشویم. همین که فرمود این ولی شماست باید تسلیم بشویم.

امام حسن علیه السلام در زمانی بود که معاویه خودش را مسن تر می دانست. معاویه از جهت ظاهری می گفت ما تجربه مان بیشتر است. بیست سال بر گرده مسلمین سوار شدیم و تجربه اجرایی مان بیشتر است. عده ای از منحرفین در برابر مومنین این حرف را می زنند که این منطق معاویه هنوز هم هست. شخصیتی که شخصیت متعهد است و می ترسد از خدای متعال و می خواهد منظبط حرکت کند. آن وقت حضرت محاجاتی دارند. در همه این احتجاجات آن محور اصلی فرمایش امام حسن علیه السلام مساله امامت است. امامتی که باید با شاخصه هدایت و پاکی همراه باشد و الا او هم که ادعای امامت می کرد.

انسان در زندگانی دنیا آن شخصیت اش با روشی که دنبال می کند شکل می گیرد. قل کل یعمل علی شاکلته: هر کسی بر مبنای شاکله اش عمل می کند. شاکله هم آن روشی است که من و شما در این عالم پیش می گیریم. منتهی عرض کردم که امام ضلالت نمی گذارد که بفهمند. الان کشور آمریکا نمی گذارد مملکت اش جنایات در طول قرن ها را که به آنها شده بفهمند. هر مقدار آن فهم حق طلبانه و درک حق ظهور پیدا کند انسان به طور فطری می رود طرف اش.

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.