حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

دوشنبه, ۳۱ شهریور , ۱۳۹۹ 4 صفر 1442 Monday, 21 September , 2020 ساعت تعداد کل نوشته ها : 973×

بررسی اقوال موجود در بیان مقصود «روایت نیه المومن خیر من عمله» / بخش سوم

شناسه : 6668 23 مرداد 1399 - 7:22 72 بازدید ارسال توسط : نویسنده : محمد حسین اقتدار پرور منبع : مجله پیام مروی

در بخش اول از این مقاله که در شماره ۳  نشریه ملاحظه شد، واکاوی لغوی، محدوده و گستره دلالی الفاظ روایت مشخص شد و از این طریق، برداشت هایی در مورد  تمیز نیّت از عمل و نیز شناخت فعل و نسبت آن با عمل و نیّت به ارمغان آمد. در مسیر دستیابی به بهترین تاویل […]

پ
پ

در بخش اول از این مقاله که در شماره ۳  نشریه ملاحظه شد، واکاوی لغوی، محدوده و گستره دلالی الفاظ روایت مشخص شد و از این طریق، برداشت هایی در مورد  تمیز نیّت از عمل و نیز شناخت فعل و نسبت آن با عمل و نیّت به ارمغان آمد. در مسیر دستیابی به بهترین تاویل از این روایت و نزدیک ترین آنها به مقصود معصوم از ارائه این تعبیر، در بخش دوم در شماره قبل نشریه، اقوال مختلف حول این روایت شریفه مطرح شد. در بخش سوم مقاله، این اقوال مورد نقد و بررسی قرار می گیرد تا از این طریق بهترین اقوال و نزدیکترین آنها به مقصود معصوم در ذهن خواننده محترم به بهترین و دقیقترین وجه منقح گردد.

اقوال به ترتیبی که در شماره قبل ارائه شد، مورد بررسی قرار می گیرد لذا احاطه بر تمامی نظرات و تطبیق دقیق واکاوی حول اقوال با بررسی های ارائه شده در این بخش نیازمند رجوع به بخش دوم در شماره چهارم نشریه پیام مروی است:

بررسی قول اول: نکته ای که در باب این قول وجود دارد این است که مقصودی از روایت که در قول حاضر بیان شده اصلاً با ظاهر روایت سازش ندارد و برداشت عقاید حقّه از عبارت نیه المؤمن بسیار سخت و دور از ذهن است و در ضمن مؤیّد دیگری هم بر این مسئله یافت نمی شود.

اشکال دیگری که به این قول وارد است، این مطلب است که این تأویل فقط شامل بخش «نیه المؤمن خیر من عمله‏» از روایت است و اصلا توجیح و توضیحی درمورد بخش دوم روایت ندارد.

بررسی قول دوم: این قول و قول هم ردیفش که در گذشته بیان شد، به علل متعدد مردود به نظر می رسد. اوّل از آنها همان دور بودن این فرض ظاهر روایت است.زیرا مطالبی را وارد کرده است که اصلاً در ظاهر روایت به آنها اشاره ای نشده است. مشکل بعدی که در این روایت وجود دارد این است که عملی که نیّت نداشته باشد، خیر و ثوابی در آن نیست. و این مسئله با در نظر گرفتن متن روایت از لحاظ نحوی این فرض را با مشکل رو به رو می کند. دلیل این مشکل ایجاد شده این است که در ساختار استعمال اسم تفضیل، طرفین اسم تفضیل باید در معنا ی اسم تفضیل مشترک باشند و یکی از آن دو طرف بیشتر دارای آن معنا باشد. فرض مذکور با این قاعده سازگار نیست. این قاعده از کتب معتبر نحوی استخراج شده است.مانند قول صبان در این زمینه به نقل از دمامینی:

«قال الدمامینى هاهنا بحث و هو أن أفعل التفضیل یقتضى اشتراک المفضل و المفضل علیه فى أصل الحدث و زیاده المفضل على المفضل علیه فیه فیلزم فى کل صوره توصل فیها بأشد أن تکون الشده موجوده فى الطرفین‏ و زائده فى طرف المفضل.»(صبان،۱۴۱۵ق،ج۳: ۶۹)

البته در بعضی موارد و با شرایط خاص خالی بودن یکی از طرفین از معنا ی اسم تفضیل جایز دانسته شده که البته این مورد را همه نحویین ذکر نکردند.

سید علیخان مدنى در کتاب « الحدائق الندیه فی شرح الفوائد الصمدیه» این نکته را ذکر کرده و پس از آن، مثال هایی را هم اضافه می کند. البته از بیان او این گونه برداشت می شود که نظرش همان تعریف اول از اسم تفضیل است.

«و قال بعضهم: إنّ أفعل قد یقصد به تجاوز صاحبه و تباعده عن الغیر فی الفعل لا بمعنى تفضیله‏ بعد المشارکه فی أصل الفعل، فیفید عدم وجود أصل الفعل فی الغیر، فیحصل کمال التفضیل، و هو المعنى الأوضح فی أفعل و صفاته تعالى، و بهذا المعنى ورد قوله تعالى حکایه عن یوسف الصدّیق‏ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَ‏ [یوسف/ ۳۳]، و قول علی (ع): لأن أصوم یوما من شعبان أحبّ إلى أن أفطر من رمضان‏، انتهى»(مدنى،۱۳۸۲ش: ۲۱۷).

در پاسخ باید گفت که این روایت دارای شرایط آن دسته از اسم تفضیل ها که یک طرف آنها از وصف مورد نظر خال است، نمی باشد.

از دیگر مطالبی که این شاهد بر ضعف این قول است، این مطلب است که در عرف کلام عرب، به افعالی که از جوانح سر می زند، «عمل» نمی گویند ؛ بلکه عمل را فقط برای افعال صادره از جوارح و اعضای بیرونی استفاده می کنند. پس این برداشت از روایت، از لحاظ لغوی نیز دارای ضعف است.

نکته دیگری و اشکال اصلی که در رابطه با این قول باید مطرح کردای است که شاید این برداشت از لحاظ نحوی طبق نظر بعضی از نحات صحیح باشد امّا برداشت کردن این مطالب از متن و ظاهر روایت بعید به نظر می رسد. زیرا با برداشت این مطلب از این قسمت از روایت، بخش دوم آن را نمی توان توجیه کرد. چون وجه خیر و شر بودن در دو توجیه متفاوت می شود و این نکته، این قول را از صحّت دور می کند. توضیح بیشتر آنکه اگر بگوییم نیّت بدون عمل کافر، بهتر است از عمل بدون نیّت او، چون ضرری که در خارج، از نیّت بدون عمل او به وجود می آید کمتر است، در این جا به دو لفظ خیر و شر، دو معیار متفاوت را داده ایم. معیار خیر اَصوَب بودن و معیار شر، کم ضرر بودن آن در عالم خارج است. در صورتی که صحیح آن است که این دو لفظ دارای تقابل نسبت به هم، با یک معیار استفاده شوند.

پس این قول نیز صاحب اعتبار چندانی نیست.

بررسی قول سوم: مؤیّد اصلی و در واقع منشأ این قول، فرمایش مبارک امام باقر علیه السلام است که دلیل افضلیّت نیّت بر عمل را مانند قول چهارم تفسیر می کنند:

« عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ کَانَ یَقُولُ‏ نِیَّهُ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ عَمَلِهِ وَ ذَلِکَ لِأَنَّهُ‏ یَنْوِی‏ مِنَ‏ الْخَیْرِ مَا لَا یُدْرِکُهُ وَ نِیَّهُ الْکَافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ وَ ذَلِکَ لِأَنَّ الْکَافِرَ یَنْوِی الشَّرَّ وَ یَأْمُلُ مِنَ الشَّرِّ مَا لَا یُدْرِکُه‏.»(۹) (ابن بابویه،۱۳۸۵ ش،ج۲: ۵۲۴)

آیت الله شیخ ناصر مکارم شیرازى در کتاب انوار الأصول‏ این نظر را، برداشت صحیح از روایت می دانند و مقام بیان دلیل به این روایت استناد می کنند. ایشان دلیل صحیح بودن این روایت در بیان مقصود اصلی روایت نیه المومن خیر من عمله را با عبارت « لاشتراکهما فی المضمون» بیان می کنند. یعنی دلیل این است که با این برداشت، هر دو طرف روایت یعنی نیه المومن و نیه الکافر توجیه می شوند.( مکارم شیرازى‏، ۱۴۲۸ ق‏، ج‏۲: ۲۲۴)

این قول می تواند صحیح باشد و این در واقع اوّلین برداشت صحیح از این روایت است.

بررسی قول چهارم: در مورد این قول باید گفت که این قول نمی تواند درست باشد، زیرا طرف دیگر روایت که می گوید « نِیَّهُ الْکَافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ‏» را با این سخن نمی توان توجیه کرد زیرا این لطف خداوندی که برای نیّت های بد، عقابی قرار نداده است فقط مخصوص مؤمنین است. پس نمی توان طبق این توجیه گفت که نیّت کافر هم برایش از عملش بهتر است. در ضمن باید دید که آیا می شود از لفظ «خیر» چنین معنایی که قول مذکور به آن اشاره کرده را استخراج کرد ؟ این نکته نیز بعید به نظر می رسد.

بررسی قول پنجم: در مورد نقد این قول فقط باید گفت که هیچ ارتباطی با ظاهر روایت ندارد. شهید اوّل هم در جواب این قول فقط از این عبارت استفاده کردند «لأن فیه إدخال زیاده لیست فی الظاهر»(شهید اول،بیتا،ج‏۱، ص: ۱۱۰)

بررسی قول ششم و هشتم: از مویِّدات این مدعا، نکته ای در آیه شریفه ۱۴ سوره مبارکه طه است : «إِنَّنی‏ أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنی‏ وَ أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکْری‏.»

معنای آیه این نکته را در بر دارد که خداوند از بنده اش می خواهد که نماز را بمنظور ذکر و یاد من بپا دار. آنچه معلوم است این است که ذکر و یاد از امور مرتبط با قلب است. و نکته دیگر اینکه خداوند نماز را وسیله و مقدمه ی ذکر و یاد خود قرار داده است. پس از باب اشرف و بهتر بودن مقصود و نتیجه از مقدمه، می توان نتیجه گرفت که عمل قلبی از اعمال خارجی اشرف و افضل است.

پس در مومن چون نیّتش خیر است، این نیّت به خیر چون عمل قلب است و در تربیت انسان برای بندگی تاثیر بیشتری روی او می گزارد از عمل خارجی او بهتر است. همین طور است عمل کافر، منافق و یا فاسق که چون نیّتش ناپسند و بد است، پس روی قلب او تاثیر بدتری می گذارد، نسبت به عملش و آن نیّت بد برای او از عملش بد تر است.

این قول نیز صحیح است و دلیلی بر مردود بودنش یافت نمی شود و با ظاهر روایت نیز سازش دارد.در ضمن با این برداشت از روایت شریف، مدعای ما مبنی بر افضل بودن نیّت بر عمل نیز دلیلی دیگر پیدا می کند و آن دلیل همین روایت است.

در مورد قول هشتم هم، آیه شریفه سی و هفتم از سوره مبارکه حج به این برتری در نتیجه که از آن نیّت است، اشاره کرده است : «لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوى‏ مِنْکُمْ کَذلِکَ سَخَّرَها لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداکُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنینَ.»

آیه شریفه این نکته را بیان می کند که گوشت و خون این قربانی ها چندان ارزشى در نظر خدا ندارد ولى آنچه ارزش و اهمیت دارد پرهیزکارى و حالات قلبى شما است و تقوى و پرهیز که در این آیه روى آن تکیه شده از صفات قلب است.

در ذیل این آیه، روایتی از پیامبر خاتم نقل شده است که به همین نکته ای که اشاره شد، صحّه می گزارد : «وَ أَمَّا الْحَدِیثُ فَمَا رَوَى النُّعْمَانُ بْنُ بَشِیرٍ قَالَ سَمِعْتُهُ ص یَقُولُ‏ أَلَا وَ إِنَّ فِی‏ الْجَسَدِ مُضْغَهً إِذَا صَلَحَتْ‏ صَلَحَ الْجَسَدُ کُلُّهُ وَ إِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ کُلُّهُ أَلَا وَ هِیَ الْقَلْبُ.»(مجلسى،۱۴۰۳ق،ج۸۵: ۲۳)

شهید ثانی نیز با استناد به این روایت از نبی مکرّم اسلام، این برداشت را از میان اقوال صحیح می داند. شهید استدلالش را با این بیان آغاز می کند :«أما سبب کونها خیرا منه فلا یفهمه إلا من فهم مقصد الدین و طریقه‏». یعنی فهم سبب افضلیّت نیّت بر عمل، بدست نمی آید مگر از فهم مقصود دین و طریقت. و در ادامه مقصود دین را این گونه توضیح می دهد :«إن الطاعات غذاء القلوب، و المقصود شفاؤها و بقاؤها و سلامتها فی الآخره و سعادتها و تنعّمها بلقاء اللَّه تعالى، فالمقصد له السعاده بلقاء اللَّه تعالى فقط» پس شهید از این مطلب که مقصود دین، آماده کردن قلب برای دیدار خداوند است، استفاد کرد و در آخر نیز با عبارت «إلا أن القلب هو الأصل فی جمیع ذلک‏» بیان می کند که در مواظبت بر افعال برای رسیدن به دیدار الهی، قلب در جایگاه اصلی و أولی قرار می گیرد. پس بدین سبب از اعمال جوارح افضل است.( شهید ثانى‏،۱۴۱۶ق: ۳۶۳و۳۶۴)

پس در جمع بندی آخر، این قول هم صحیح و مورد قبول به نظر می رسد و با ظاهر روایت نیز سازگار است.

بررسی قول هفتم: با تغییری که شریف مرتضی در ترکیب و به تبع آن، معنای روایت ایجاد کرده است، نمی توان اشکال نحوی وارد کرد. ایشان در کتا ب «الغرر» از تالیفات خودشان از توجیه نحوی آن دفاع کرده و امثله دیگری را ذکر کرده اند که دقیقاً همین اتفاق در آنها افتاده است(علم الهدى،۱۹۹۸م،ج۲: ۳۱۶).

امّا سوال این است که چرا سید مرتضی چنین رأیی را اختیار کرده است ؟ در پاسخ به این سوال باید گفت که ایشان در نظر داشته تا معارضه میان این روایت و روایت دیگری از پیامبر مبنی بر این که «بهترین اعمال، سخت ترین آنهاست» را حل کند روایتی که متن آن این گونه وارد شده است :«أفضل الأعمال أحمزها.»(حسین بن عبد الصمد،۱۴۰۹ق:۲۸ ؛ ابن الأثیر،۱۳۹۹ق، ج۱: ۴۴۰)

قبل بررسی دقیق تر ابتداً باید بگوییم که این روایت اصلاً در منابع و مصادر معتبر شیعی وارد نشده. در منابع معتبر اهل سنت هم یافت نمی شود و در کتب دیگر به عنوان یک حدیث ضعیف وارد شده است.

اشکال که به این کار سیّد مرتضی می توان وارد کرد این است که این دو روایت اصلاً با یکدیگر معارضه ای ندارند تا لازم بیاید که دست به چنین ترکیب نحوی دور از ذهنی بزنیم که با سبک دیگر روایات شبیه به این سازش ندارد.

معارضه و مقابله نداشتن دو روایت هم از اینجاست که باز باید نیّت را یک حقیقت خارج از عمل خارجی و به اصطلاح فیزیکی دانست. روایت پیامبر که فرمودند : افضل الأعمال احمزها هم ناظر به این قسمت است یعنی بهترین اعمال در میان اعمال خارجی، سخت ترین آنهاست امّا این ربطی به برتر بودن نیّت از کلیّه اعمال خارجی ندارد.

و در فرض دیگر اگر نیّت را جزئی از عمل بدانیم بازهم بین این دو روایت معارضه ای پیش نمی آید زیرا اگر بهترین کار ها، سخترین آنهاست، بر همگان روشن است که از سخت ترین و دشوار ترین کارها، موفق شدن به نیّت صحیح و کامل است. پس بین این دو روایت بازهم معارضه ای پیش نمی آید.

البته لازم به ذکر است که تغییر دادن اعراب این روایت برای استخراج این تأویل از آن، کار اشتباهی است که نیاز به توضیح بیش از این ندارد.

پس همانطور که اشاره شد برداشت این مضامین از متن روایت سخت است و شهید ثانی نیز همین نظر را نسبت به این قول دارد و نظرش را با عبارت «هذا أیضا تکلّف» بیان کرده است.( شهید ثانى‏،۱۴۱۶ق: ۳۶۲)

پس این قول را هم نمی توان صاحب اعتبار شمرد.

بررسی قول نهم: این قول هرچند که کمی با ظاهر روایت سازگار نیست و برداشت اصل و فرع بودن طرفیّن اسم تفضیل از کلمه «خیر» کمی دور از ذهن به نظر می رسد. این قول از یکی از نظرات مرحوم محقق طوسی است و اقوال دیگر ایشان در این زمینه، بازگشت به همین نظر ایشان دارد. (مجلسى،۱۳۶۴ش،ج۱: ۱۹۵)

قول مربوط به ذاتی بودن خیر و شر در نیّت و وابسته بودن آنها در عمل به نیّت، هم می تواند برداشت صحیحی از این روایت باشد.

بررسی قول دهم: دلیل این مطلب هم این است که عمل محدود است به یک زمان خاص ؛ پس اجر آن نمی تواند دائمی باشد. آن چیزی می تواند اجر دائمی داشته باشد که خودش محدود نباشد و آن چیزی که محدود نیست، نیّت است. این مطلب از این روایت امام صادق برداشت می شود :

« قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِی النَّارِ لِأَنَّ نِیَّاتِهِمْ کَانَتْ فِی الدُّنْیَا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِیهَا أَنْ یَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً وَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ الْجَنَّهِ فِی الْجَنَّهِ لِأَنَّ نِیَّاتِهِمْ کَانَتْ فِی الدُّنْیَا أَنْ لَوْ بَقُوا فِیهَا أَنْ یُطِیعُوا اللَّهَ أَبَداً فَبِالنِّیَّاتِ خُلِّدَ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى- قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِهِ‏  قَالَ عَلَى نِیَّتِهِ.» (کلینى،۱۴۰۷ق،ج۲: ۸۵)

ابن قتیبه نیز در کتابش این برداشت را از این روایت نبی اکرم داشته است. (ابن قتیبه،۱۳۹۳ق،ج۱: ۱۴۹)

پس این قول هم با توجه به آنچه از شواهد و قرائن آن بر می آید، برداشت صحیح دیگری از این روایت است.

بررسی قول یازدهم: بنابر آنچه در ابتدای بیان کردیم از تعریف فعل، نیّت وعمل، این قول نیز نادرست است. زیرا ریا و اقسام دیگر ناخالصی های یک فعل همه در نیّت آن است، نه در عملش. زیرا قصد یک کار است که می تواند برای اهداف مختلف باشد نه قسمت خارجی آن که عمل نامیده شد. از طرف دیگر عمل فقط یک واقعیّت یک وجهی است و آن چیزی که میتوند وجه های مختلف برای آن فعل ایجاد کند، نیّت آن است.

دلیل دیگر بر مردود بودن قول یازدهم، از بیان آیت الله سبحانی بدست آمده است و آن دلیل، مختص بودن این توجیه به نیت مومن است و در رابطه بانیت کافر مطلبی را بیان نمی کند. (سبحانى تبریزى‏، ۱۴۲۴ق، ج‏۳: ۴۳)

پس این اشتباه بارز در این قول باعث می شود که این قول به طور کلی مردود شمرده شود.

بررسی قول دوازدهم: در مورد این قول، ابداً یک نکته حائز اهمیّت را درمورد نسبت نیّت و شاکله بیان نمود. در واقع همان طور که از تفاسیر مختلف در مورد شاکله برداشت می شد، شاکله آن ساختمان اخلاقی است در قلب  که فرد با افعال مختلفی که انجام می دهد در واقع این ساختمان را محکم می کند. این ساختمان بر روی عملکرد  انسان سیطره پیدا می کند و در واقع موجب مطیع شدن بنده در برابر اوامر پروردگارش می شود. این ساختمان به دست نمی آید و البته مستحکم نمی شود مگر به وسیله افعال خیری که انسان در اطاعت الهی آنها را انجام می دهد.

در میان هر فعل هم آن قسمتی که روی قلب تاثیر می گذارد، نیّت است. پس می توان صراحتاً این جمله را بیان کرد که فایده نیّات خیر در شاکله وجودی آنها است و البته می توان گفت که اصلاٌ معیار خلود در بهشت و جهنّم هم، همین شاکله و ساختمان اخلاقی حاکم بر رفتار انسان است.

در مورد تفاسیر مختلف از آیه، باید این مطلب را یاد آوری کرد که نظر اوّل، به نوعی مویّد قول ششم و هشتم و نظر دوم، نیز مقدمه ای برای این نظر، یعنی قول دوازدهم است.

با این اوصاف این نظر نیز می تواند صحیح باشد امّا دور بودن آن از ظاهر روایت، قبول آن را به عنوان صحیح ترین نظر، سخت می کند.

مابقی اقوالی که در کتب مرتبط با این موضوع مطرح می شوند، همه در ذیل این اقوال قرار می گیرند. پس تمامی اقوالی که در این مورد مطرح می شود، مورد بررسی قرار گرفت و اقوال صحیح آنها از اقوال نادرست تمییز داده شد.

نتیجه

پس نتیجه ای که در مورد روایت نیه المومن خیر من عمله بدست آمد این است که دو دسته از اقوال می توانند در تأویل این روایت شریف، صحیح باشند:

آن اقوالی که منظور از افضل بودن نیّت بر عمل را  این طور برداشت کرده اند  که آنچه مؤمن در نیّت خود قصد می کند همیشه بسیار بیشتر از آن چیزی است که در عمل می تواند انجام دهد.

دسته دوم از اقوال صحیح هم آنهایی بود که شرافت نیّت به عمل اشاره داشت به دلیل شرافت قلب بر سایر جوارح و جوانح.

مؤیِّد اصلی در صحّت این اقوال، روایاتی بود که از کلام شریف معصومین به دست ما رسیده بود امّا مطلب دیگری که در کنار این، باید به آن توجه داشت این است که فهم درست از مقصود دین و طریقی که خداوند متعال برای زسیدن انسان ها به سعادت قرار داده است، این نتیجه را به ارمغان می آورد که نیّت آن چیزی است که معیار اصلی سنجش در آخرت است. پس فضیلت آن از عمل در این جایگاه مشخص می شود. این خود اصلی ترین استدال بر درستی اقوال صحیح دانسته شده بود.

فهرست منابع

  1. قرآن کریم
  2. ابن الأثیر، محمد بن محمد بن محمد ابن عبد الکریم الشیبانی الجزری.(۱۳۹۹ق)، النهایه فی غریب الحدیث والأثر، بیروت: المکتبه العلمیه،چ۱،ج۱٫
  3. ابن بابویه، محمد بن على. (۱۳۸۵ش-۱۹۶۶م‏)، علل الشرائع‏، قم‏: کتاب فروشى داورى‏، چ۱،ج۲٫
  4. ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم بن قتیبه أبو محمد الدینوری.(۱۳۹۳ ق-۱۹۷۲م)، تأویل مختلف الحدیث، بیروت: دار الجیل، چ۱،ج۱٫
  5. حسین بن عبد الصمد (والد شیخ بهائى‏).( ۱۴۰۹ ق‏)،  العقد الحسینی- الرساله الوسواسیه، قم‏ : کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى‏، چ۱٫
  6. سبحانى تبریزى، جعفر.( ۱۴۲۴ ق‏)، إرشاد العقول الى مباحث الأصول‏، قم‏: موسسه امام صادق( ع)،چ۱،ج۳٫
  7. شهید اول، محمد بن مکى العاملى‏.(بیتا)، القواعد و الفوائد فی الفقه و الاُصول و العربیه، قم : کتاب فروشی مفید،چ۱،ج۱٫
  8. شهید ثانى، زین‏الدین بن على‏.(۱۴۱۶ق)، تمهید القواعد،قم‏:دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم‏،چ۱
  9. صبان، محمد بن على‏.(۱۴۱۵ ه. ق)،حاشیه الصبان على شرح الأشمونى على ألفیه ابن مالک و معه شرح الشواهد للعینی‏،بیروت‏:المکتبه العصریه،چ۱،ج۳٫
  10. علم الهدى، على بن حسین‏.(۱۹۹۸ م‏)، أمالی المرتضى ‏، قاهره‏ : دار الفکر العربی‏، چ۱،ج۲٫
  11. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق.( ۱۴۰۷ ق‏)، الکافی‏، تهران‏ : دار الکتب الإسلامیه،چ۴،ج۲٫
  12. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏.(۱۴۰۳ ق‏)،بحار الأنوار،بیروت‏:دار إحیاء التراث العربی‏،چ۲،ج۸۵٫
  13. ۱۳٫   ___________.( 1364 ش‏)، بحار الأنوار. ترجمه ابوالحسن موسوى همدانى،تهران‏: کتابخانه مسجد ولى عصر،چ۱،ج۱٫(چاپ به زبان اصلی قرن ۱۵قمری).
  14. مدنى، علیخان بن احمد.(۱۳۸۲ش)، الحدائق الندیه فی شرح الفوائد الصمدیه، ‏قم : ذوی القربى‏،چ۱٫
  15. مکارم شیرازى، ناصر.( ۱۴۲۸ ق‏)، انوار الأصول‏، قم‏: مدرسه الامام علی بن ابی طالب( ع) ،چ۲ ،ج۲٫

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.