حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

سه شنبه, ۲۱ مرداد , ۱۳۹۹ 22 ذو الحجة 1441 Tuesday, 11 August , 2020 ساعت تعداد کل نوشته ها : 857×
به مناسبت بزرگداشت ملاصدرا

مقاله ای در باب ” حمل “

شناسه : 4828 02 خرداد 1399 - 4:13 235 بازدید ارسال توسط : نویسنده : محمد هادی قنبری

مقدمه «حمل» ازمعقولات ثانیه‏ی منطقی است و درباره‏یحقیقت وچگونگی تحقق آن درفلسفه بحث می‏شود.برای روشن شدن ماهیت حمل، لازم است مقدمتاً به دو نکته در باب وجود و وحدت اشاره شود.یکی از تقسیمات وجود در فلسفه،تقسیم آن به واحد و کثیر است.همچنین، یکی از تقسیمات وحدت در فلسفه، تقسیم آن به وحدت محضه (که ازآن […]

پ
پ

مقدمه

«حمل» ازمعقولات ثانیه‏ی منطقی است و درباره‏یحقیقت وچگونگی تحقق آن درفلسفه بحث می‏شود.برای روشن شدن ماهیت حمل، لازم است مقدمتاً به دو نکته در باب وجود و وحدت اشاره شود.یکی از تقسیمات وجود در فلسفه،تقسیم آن به واحد و کثیر است.همچنین، یکی از تقسیمات وحدت در فلسفه، تقسیم آن به وحدت محضه (که ازآن به هویت تعبیر می‏شود) و وحدت بر کثیر (که آن را هوهویت گویند) است. درمنطق به این هوهویت، «حمل» اطلاق می‏شود که «هو» اول درآن، ناظربرموضوع و«هو» دوم، ناظربرمحمول است و«هوهو»ناظربروحدتی است که درمتن کثرت حضور دارد که همان حمل است؛ به بیان دیگرازحمل تعبیربه «این همانی» درهستی می‏شود، زیرا به وسیله‏ی آن می‏توان رابطه‏ی بین اشیاء راتشخیص داد،تاجایی که چنانچه حمل در واقعیت هستی تحققی نداشته باشد، ممکن نیست میان ماهیات متکثر،اتحاد ویاحتی مقایسه برقرارشود؛ از این رو،ارتباط مسأله‏ی حمل باعلم تصدیقی انسان به خارج، درفلسفه دارای مقام ویژه‏ای است وازامّهات مسائل فلسفی درحوزه‏ی فلسفه‏ی اسلامی به شمار می‏آید.(برگرفته از:رساله‏ی حملیه؛ آقاعلی مدرس زنوزی؛ ص  35-36).

ازآنجاکه تصور یک مفهوم کلی به معنی تحقق مطابق آن نیست،واقع نماییِ تصور درصورتی به فعلیت تبدیل می‏شود که به صورت قضیه وتصدیق درآیدومشتمل برحکم ونمایانگر اعتقاد به معنای آن باشد. این امر، محقق نخواهد شد مگر آنکه حمل رخ دهد؛ به عبارت دیگر، تشکیل قضیه وقیاس وتفاهم انسانی، به وسیله‏ی حمل امکان پذیر است.اصولی از قبیل «هوهویت»،«وحدت واتحاد»، «اصل عدم تناقض»و«اصل ارتفاع نقیضین»؛ اصولی بنیادی هستند که اساس تفکرات وعلوم انسانی راتشکیل می‏دهند وروشن است که تحقق هیچ یک ازاین‏ها بدون حمل، ممکن نخواهدبود.فراتر از علوم انسانی، علوم حضوری بسیط که هیچ گونه ترکیب و تعددی راه ندارد،هنگامی که در ذهن یعنی یکی از جایگاه‏های تحقق علم حصولی، منعکس می‏گردند، به صورت قضیه نمایان می شوند؛ در واقع یکی مفهوم ماهوی ودیگری مفهوم هستی باهم ترکیب شده و ترکیب آنها به صورت قضیه حملیه‏ی بسیطه از واقعیات خارجی حکایت می‏شود.

در علم منطق تقسیمات متعددی برای حمل ذکر شده، که مهم‏ترین آنها به لحاظ کاربرددرفلسفه ونیزعلوم دیگر؛ تقسیم حمل به “اولی ذاتی” و شایع صناعی است. ثمره‏ی تتبّع نگارنده در تراث منطقی این بوده که تقسیم مذکور، ازابتکارات منطقیون مسلمان است.

در نوشتار حاضر، ابتدا به ذکرحقیقت حمل وسپس تعریف حمل اولی ذاتی وشایع صناعی واحکام مربوط به آنها پرداخته و اهتمام بلیغ دارم که مطالب مطروحه،حتی‏المقدور مستند به آراء جناب صدرالمتألهین شیرازی باشد.

حقیقت حمل

جناب آخوند ملاصدرا در شواهدالربوبیهدر بیان حقیقت حملبامبنای اصالت وجود، چنین می‏نویسد:«هوهویّت درباب قضایا، چیزی جز حمل نیست.هوهویّت ازعوارض ومتعلّقات وحدت واتحاداست ووحدت هم ازعوارض ذاتی وجود؛ زیراکه وحدت، مساوق باوجود است». (شواهدالربوبیّه،مشهد۱،شاهد۴،اشراق ۲”.

وی در جای دیگربیان می‏دارد:«هوهویّت عبارت است ازاتحادوجودی بین دوشیء که وجوهی ازوجوه متغایر هستند،اعم ازاینکه دروجود خارجی متحدباشندیادروجودذهنی».(اسفار اربعه، ج۲، ص۹۳-۹۴)

مدرّس زنوزی که از حکمای پیرومکتب آخوند است، بیان روان‏تری در این باره داردکه طرح آن برای فهم دقیق‏تر کلام آخوند، خالی از لطف نیست. وی معتقد است:«مفاهیم ازآن جهت که مغایربایکدیگرهستند،هیچ گونه وحدتی بین آنها دیده نمی‏شود و حمل درحقیقت ملاک وحدت ویگانگی بین مفاهیمی است که حدومرزی بین خود دارند». (رساله حملیه ص ۳۵)

براساس تعریفی که ازحقیقت حمل بیان شد، می‏توان گفت:تحقق حمل، مشروط به دو شرط است:یکی وحدت ودیگری تغایر؛صدرالمتألهین درمشاعر، صحت حمل را ازجهتی مبتنی بر وحدت و ازجهت دیگر مبتنی بر تغایر می‏داندومی‏نویسد:«إنَّ صحهَ الحملِ مبناهُ علی وَحدهٍ مّا ومُغایَرَهٍ مّا» (مشاعر، مشعر۳).

دراصل شرط وحدت اختلاف نظری نیست،زیراقوام حمل، به همان اتحاد است؛ اما دراصل شرط تغایر،اختلاف نظر وجود دارد. به این بیان که برخی وحدت را صرفاً شرط حمل دانسته وتغایررا شرط افاده‏ی حمل می‏دانند ومعتقدند حمل، درصورتی معرفت جدیدی می‏دهدوبر معلومات مخاطب می‏افزاید که بین موضوع ومحمول، تغایرباشد.

نتیجه‏ی سخن ایشان این است کهقضیه‏ی «انسان انسان است»که به عنوان حمل اولی ذاتی، نمایانگر بهترین نوع وحدت است،نه تنها چیزی بر شناخت تصوری خود شخص نمی‏افزاید، بلکه برای دیگران نیز معرفت جدیدی حاصل نمی‏کند.(رساله حملیه ص۱۲).

آخوند ملاصدرا درلمعات المشرقیّه، تغایرراشرط حمل ندانسته ومی‏نویسد: «الحمل إمّا ذاتیٌّأوعرضیٌّ متعارفٌ والذّاتیُّ مایکونُ الموضوعُ عینَ المحمولِ ذاتاًوعنواناً» (ص۷) درجای دیگری ازهمین کتاب می‏نویسد:«اگرموضوع ومحمول به اجمال وتفصیل تفاوت داشته باشند،حمل مفیداست واگرتفاوتی بین آنهانباشد، مفید نیست» (ص۴۹).

تقسیمات حمل: حمل اولی ذاتی وحمل شایع صناعی

مفاد حمل اولی ذاتی عبارت است ازآنکه موضوع، همان محمول است و چون چیزی می‏تواند عین یک مفهوم باشد که خود ازسنخ مفهوم باشد،پس درقضیه‏ی به حمل اولی درناحیه موضوع، همیشه مفهوم آن مورد توجه است ومفاد آن این است که مفهوم موضوع همان مفهوم محمول است و”این همانی ” واتحاد بین دو مفهوم برقراراست.ملاصدرا در «التنقیح فی المنطق» چنین می‏نویسد:«والحمل إمّا ذاتی اولیّ أو…» (ص۷).البته موضوع ومحمول دروجودنیزبایکدیگراتحاددارند.

مفادحمل شایع صناعی عبارت است ازاتحادموضوع ومحمول درمصداق، گرچه درمفهوم تفاوت وتغایرداشته باشند؛ به عبارت دیگر موضوع درحمل شایع، مصداق مفهوم محمول است ودرناحیه‏ی موضوع هیچ شرطی وجود ندارد.

ملاصدرا دربخش وجودذهنی اسفارمی‏گوید:«إعلَم أنَّ حملَ شیءٍ علی شیءٍ واتّحادَه معه یتصوّر علی وجهَین: أحدهما الشایع الصّناعی المسمّی بالحمل المتعارفوهوعباره عن مجرد اتّحاد الموضوع والمحمول وجوداًویرجع إلی کون الموضوع من أفراد مفهوم المحمول سواء کان الحکم علی نفس الموضوع کما فی القضیه الطبیعیه أو علی أفراده کمافی القضایا المتعارفه من المحصورات أوغیرها؛و سواء کان المحکوم به ذاتیاً للمحکوم علیه ویقال له الحمل بالذات،أوعرضیاً له ویقال له الحمل بالعرض والجمیع یسمّی حملاًعرضیاًوثانیها» (اسفار اربعه، ج۱، ص۳۴۴) یعنی حمل شایع صناعی موسوم به حمل متعارف، عبارت است ازمجرد اتحاد موضوع ومحمول دروجود وحقیقت آن این است که موضوع از افراد محمول باشد،خواه این مصداق در ذهن تحقق داشته باشد، یا در خارج؛ به عبارت دیگر گاهی موضوع، مفهومی بیش نیست وعیناً همان مفهوم از افراد حقیقی محمول است،در این مورد مصداق ذهنی فرد مورد مصداق خارجی،به عنوان فردی که معقول اول درقضایای محصوره ومهمله وشخصیه است نمود پیدا می‏کند. همچنین درحمل شایع صناعی گاهی محکومٌ به،ذاتی محکوم علیه است وآن را حمل شایع بالذات می‏نامیم وگاهی دیگر محکومٌ علیه عرضی محکومٌ علیه است وآن موسوم است به حمل شایع بالعرض؛تمامی اقسام مذکور برای حمل شایع، به حمل عرضی مشهور هستندُ.

بهترین تعریف در بین تعاریف ارائه شده از حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی توسط بزرگان اسلامی، تعریف میرداماد درالافق المبین است وفلاسفه پس ازاو، از بیان وی بهره برده‏اند. میرداماد در این تعریف بیان می‏دارد:« إمّا أن یعنی به أنَّ المحمولَ هوبعینه نفس الموضوع بعد أن یلحظ التغایرالإعتباری أی هوبعینه عنوان حقیقته،لا أن یقتصر علی مجردالإتّحاد فی الوجودویسمّی الحمل الأوّلی الذّاتی لکونه اولیّ الصّدق أوالکذب غیر معنی به، إلاّ أنّ هذا المفهوم هونفس ذاته و عنوان حقیقته و إمّا أن یعنی به،مجرّد اتحاد الموضوع والمحمول ذاتاً ووجوداً، ویرجع إلی کون الموضوع من أفراد العرضی المتعارف،لشیوعه بحسب التعارف الصناعی». (الافق المبین در مصنفات میرداماد،به اهتمام عبدالله زنوزی، ج ۲، ص۲۶-۲۷).

پیشینه‏ی‏ بحث از انواع حمل

برخی صدرالمتألهین را نخستین کسی دانسته‏اند که به تفاوت میان حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی پی برده و آن را بیان کرده وازنتایج آن بهره برده است، بلکه حتی جعل این دو اصطلاح را نیز منحصر در وی می‏دانند؛ لکن بررسیآثارمنطقیون مسلمان بیانگر آن است که دیگران نیز به این دو اصطلاح توجه داشته و از آنها استفاده کرده‏اند.(میرباقری مرتضی، بررسی مساله‏ی حمل درفلسفه‏ی اسلامی،پژوهشنامه متین، تابستان وپاییز۱۳۸۰، ص۱۷۰)

ریشه‏ی اساسی توجه به این تفکیک، درتفکیک میان وجودذهنی وخارجی است، که معمولاً ابن سینا رامبتکرآن می‏دانندوخودشیخ‏الرئیس نیز درتفکیک بین این دوحمل،برخی از همان بهره‏ها را که حکمای پس ازاوبرده‏اند، داشته است.

به عنوان گواهی بر این ادعا که تمایز حملین از ابداعات صدرا نیست، ذیلاً به عبارات بعضی از متقدمین وی اشاره می‏شود:

ابن سینا در منطق اشارات می‏نویسد:«وقدتکون من المحمولات الذاتیه و…» (منطق اشارات نهج ۱ فصل ۱۰). و یا می‏نویسد:«المحمولات بعضها اول و بعضها غیراول …» (همان).هرچنداصطلاح حمل اولی ذاتی باهمین عنوان درآثار منطقی شیخ‏الرئیس به کاربرده نشده است، اما وی، هم درباره‏ی محمولاتی که برای موضوع ذاتی هستندوهم آنها که برای موضوع اولی هستند، به صورت مستوفا بحث و بررسی کرده است. ابن سینا همچنین صراحتاً به حمل های غیرذاتی و غیر اولی اشاره کرده ومی‏گوید:«قدتکون من المحمولات… وعرضیه لازمه و عرضیه مفارقه» (همان).

درآثارمحقّق دوانی (متوفی ۹۱۸ق) نیزاین دواصطلاح به کاررفته است.وی در این زمینه بیان می‏دارد:

«قد تحقّق أنّ الجزئی هو الموجود أصاله والأمورالکلّیهمنتزعه عنها و إذاثبت هذا، فالحکم باتحادالأمورالکلّیّه مع الجزئی یکون صحیحاً، دون العکس …و أورد بعضهم علی قول امتناع حمل الجزئی بصحّه قولنا بعض الإنسان زید …و ألحق فی الجواب أنّ المحکوم علیه فی هذاالقول لیس أمراً کلّیّاً…فیکون المحمول عین الموضوع …فإن قلت یکون هذا الحمل کحمل “زیدٌزیدٌ”مع أنّه فرق بینه وبین حمل بعض الإنسان زید فان الاول اولی والثانی متعارف.قلت:هذافی ظاهر اللفظ وفی الحقیقه لیس هو حملا اولیا …».

وی درادامه افزوده است :

أقول: انّ تعریف الحمل اتحاد المتعارفین فی نحوٍ من التّعقل بحسب نحوٍ آخر من الوجود وهو علی قسمین: أحدهما حمل اولی و الثانی حمل متعارف.(جلال الدین الدوانی، حاشیه المحقق الدوانی علی حاشیه الشریف الرجانی علی شرح القطب فی شروح الشمسیه، ج۲، ص۲۷۲).

درآثارمیرداماد نیز تفکیک بین این دوحمل باتصریح “الحمل الاولی الذاتی”و”الحمل العرضی المتعارف الصناعی”به کاررفته است.(الافق المبیندرمصنفات میرداماد، به اهتمام عبدالله نوری، ج۲، ص۲۶-۲۷).

شایان ذکراست گرچه همان‏گونه که بیان شد، درآثارفلاسفه پیش ازآخوندملاصدرا، این دو حمل موجود بوده و مورد استفاده‏ی حکما قرارگرفته، لکن کثرت استعمال تمایزحملین (باتوجه به گوناگونی اسامی این دوحمل) ونیزتعددارجاعات وی به هر عنوان،این شبهه رابه ذهن تداعی می‏کندکه وی مبتکرتمایزحملین است.

عناوین حمل اولی ذاتی درآثارصدرااین‏گونه است: «حمل ذاتی – حمل اولی ذاتی -حمل ذاتی اولی – حمل ذاتی واولی -حمل اولی غیرمتعارف»[۱].گوناگونی وتعدد اسامی حمل اولی وشایع درآثارملاصدرا نسبت به میرداماد و در آثار میرداماد نسبت به محققدوانی به خوبی روند روبه رشد بهره‏گیری ازتمایزحملین را نمایان می‏سازد. همچنین استفاده‏ی صدرا ازاسامی‏ای که نزد دوانی ومیرداماد مطرح بوده، نشان ازاشراف وی برآثارآنها دارد.

وجه تسمیه

صدرالمتألهین شیرازی دراسفار اربعه، دروجه نام گذاری حمل اولی ذاتی چنین می‏نویسد: «ویسمی حملاً ذاتیاً اولیاًإما ذاتیاً لکونه لایجری ولایصدق إلا فی الذاتیات و إما أولیا لکونه أولی الصدق أو الکذب». (ج۱، ص۲۹۳). بنابراین این نوع از حمل راازاین جهت “ذاتی” می‏نامند که محمول، جزء ذات وماهیت موضوع ویاعین موضوع است و ذاتی باب ایساغوجی نام دارد؛ و از این جهت “اولی ” نامیده‏اند که ثبوت هرچیزی برای خود یاثبوت اجزای هرچیزی برای خودش برثبوت هرچیز دیگری برایش مقدم است.

دروجه تسمیه حمل شایع تاآنجاکه نگارنده تتبّع نموده، در آثار صدرا چیزی یافت نمی‏شود، لکن به استناد آثار منطقیون دیگری چون مدرّس زنوزی میتوان چنین گفت:منظورازحمل شایع آن است که این نوع حمل رایج درصناعات وعلوم است؛ برخلاف حمل اولی ذاتی که حملی نامتعارف است وکاربردی درقضایای علوم ندارد.ازاین رو گفته‏اندحمل شایع صناعی حمل رایج و شایع است، زیراتنها این حمل است که نزداهل برهان وصاحبان علم، اعتبار داشته ومورد نیاز آنها است وبرای کاربردآن درعلم زیاد انگیزه‏ی فراوانی وجود دارد؛ اما حمل اولی چون تنها حمل مفهوم شیء برخود است، امری بدیهی است که نزداهل فن فایده‏ای برآن مترتب نیست.(آقا علی مدرس زنوزی، رساله حملیه، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ وآموزش عالی، ۱۳۶۳ش).

معانی مختلف «اولی»

مدرس زنوزی نسبت به دیدگاه صدرالمتألهین در معنای «اولی» معتقد است:بابررسی آثارملاصدرادرمی‏یابیم که منظورایشان ازحمل اولی این است که تصور موضوع ومحمول برای اذعان به نسبت کافی است وحمل دراین قضایا، درواقع ازباب حمل شیء برخودش است، که یک امر بدیهی است (رساله حملیه، ص۱۰).

معانی دیگری برای «اولی» درآثار منطقیون مسلمان پیش ازملاصدرا وجوددارد که نسبت به معنای ذکرشده ازملاصدرا صرفاً اشتراک لفظی دارند. به عنوان نمونه شیخ‏الرئیس درمنطق المشرقیین دربحث «فی ترکیب احوال المحمولات بعضها مع بعض» برای «اوّل» سه معنا قائل شده و بیان می‏دارد:«وقد یستعمل لفظ “الاوّل” فی هذا الموضوع علی معان ٍثلاثهٍ: فیقال “الاوّل” ویعنی به الشیء فی کونه محمولاً علی الشیء بنفسه و “الاوّل” فی العقل مثل حملنا اعظم من الجزء،علی الکلّ.و یقال “الاوّل” ویعنی به القیاس الی محمولتان یحمل علی الشیء بغلبه المحمول الذی یقال له “الاوّل” مثل کون الانسان اوّلاً من شأنه أن یتعجّب،ثم ّبعد ذلک کونه من شانه أن یضحک و یقال “الاوّل” ویعنی به الشیء الذی لیس یحمل علی الشیء بتوسط شیءٍ أعمّ منه یکون من حقّه أن یکون محمولاً علی ذلک الأعمّ ثمّ ولانجد محمولاً أولاً علی هذه الصفه إلاّ الجنس والفصل والخاصهو…» (ص۲۵-۲۶).

معانی مختلف «ذاتی»

کلمه «ذاتی»درعلم منطق دومعنا دارد؛ یک معنای آن ذاتی درباب کلیات خمس و دیگری ذاتی باب برهان است.مراد ازذاتی در باب کلیات خمس،همان مفهوم کلی است که قوام ماهیت به آن است وبیرون ازمعنای ماهیت نیست که خود بر سه قسم است:

۱٫نوع که عین ماهیت است.

۲٫جنس که جزءماهیت افرادوتمام مشترک است.

۳٫فصل که جزءماهیت افراداست؛ که یاهرگزمشترک نیست وبه نوع خاصی تعلق داردویابعض مشترک است.

(ابن سینا،منطق المشرقیین، قم، مکتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی، ص۱۸).

معنای دیگر،ذاتی باب برهان وتصدیقات است که عبارت است ازامری که ازذات انتزاع شده ومنشا انتزاع آن فقط ذات است و به همین جهت به ذات منسوب است.این سینا درمنطق شفا درفصلی تحت عنوان «اشاره الی الذاتیّ بمعنی آخر»درمنطق شفا چنین می‏نویسد:«ربما قالوا فی المنطق ذاتیّ فی غیرهذا الموضوع منه،وعنوا به غیرهذاالمعنی وذلک هوالمحمول الذی یلحق الموضوع من جوهرالموضوع و ماهیته…». بنابراین ذاتی درباب برهان علاوه برجنس و فصل،همان عرض ذاتی در باب ایساغوجی است؛به بیان دیگرذاتی درباب برهان علاوه بر ذاتی باب ایساغوجی،شامل اوصافی است که ازذات موضوع انتزاع شده وبرآن عارض می‏شود. هم ابن‏سینا وهم آخوندملاصدراذاتی رادرباب حمل به هردو معنا به کار برده‏اند؛یعنی هم برای حمل اولی ازکلمه‏ی ذاتی استفاده کرده‏اند و هم برای حمل شایع؛ بااین تفاوت که در یکی «حمل اولی»ازذاتی باب ایساغوجیودردیگری«حمل شایع»ازذاتی باب برهان استفاده کرده‏اند.

نمونه‏های حمل اولی ذاتی

برخی ازموارد حمل اولی ذاتی عبارتنداز:

۱٫حمل حدتام برمحدود: مانند انسان حیوان ناطق است؛دراین مواردمفهوم موضوع همان مفهوم محمول است واختلاف تنها دراجمال و تفصیل است (شواهدالربوبیه، ترجمه وتفسیرجواد مصلح؛ تهران سروش ص۴۷).برخی از مناطقه‏ی اسلامیچنین حملی راحمل لفظی دانسته‏اند، نه حقیقی.(طوسی، اساس الاقتباس،تصحیح محمدرضوی، دانشگاه تهران، ص۴۱۹-۴۲۰).

۲٫حمل شیءبر خودش:تغایرموجود دراین قسم، میان موضوع و محمول،ازنوع تغایر اعتباری است.درحالی که ممکن است توهم شود «انسان انسان نیست»،گفته می‏شود «انسان انسان است». (شواهدالربوبیه ،همان ،ص۴۷).

۳٫حمل جنس بر نوع:درچنین حملی، مفهوم جنس بامفهوم نوع متحد است واختلاف جنس ونوع درابهام و عدم ابهام است.جنس همان نوع است که به شرط ابهام اعتبار شده ونوع همان جنس است که لابشرط اعتبار شده است. (علامه طباطبایی،نهایه الحکمه،ترجمه‏ی علی شیروانی،قم دارالفکر،ج۱، ص۵۳۵).

علامه مظفر، حمل جنس برنوع راحمل شایع می‏داند:«و إمّا أن یکون الاتحاد فی الوجود والمصداق والمغایره بحسب المفهوم ویرجع الحمل حینئذٍ إلی کون الموضوع من أفرادمفهوم المحمول ومصادیقه مثل قولنا:الإنسان حیوان فإنّ مفهوم إنسان،غیر مفهوم حیوان». (علامه مظفر،المنطق،بیروت دارالتعارف ص۸۳).

دلیل اینکهصدرالمتألهین حمل جنس بر نوع راحمل اولی ذاتی می‏داند آن است که نوع وجنس وفصل، هیچ تفاوتی باهم ندارند؛ تنهاتفاوتی که بین آنها وجوددارد تفاوت اعتباری است؛ به این بیان که “نوع” نسبت به ابهام وتعیّن، لابشرط است، “جنس” به شرط شیءو “فصل” به شرط لا. (شواهدالربوبیه، همان،ص۱۹۹-۱۹۳).

۴٫حمل فصل بر نوع:مفهوم فصل همان مفهوم نوع است و اختلاف بین آن دو اعتباری است؛یعنی اعتبارفصل «بشرط تحصل »است و اعتبار نوع «لابشرط تحصل». (علامه طباطبایی، نهایه الحکمه، ترجمه علی شیروانی، قم دارالفکر ج۱).

نکته‏ای که شایسته‏ی ذکر است آن است که آخوند ملاصدرادرکتاب مشاعر، تنها حمل مفهوم برمفهوم وحمل حد برمحدود راحمل اولی می‏داند. وی می‏نویسد: «لایتصوّرالحمل الذّاتی إلاّ بین مفهوم ونفسه أو بیده و بین حدّه کقولنا:«الانسان انسان» أو«الإنسان حیوان ناطق»وأمّاقولنا «الناطق ضاحک»فغیرجائزبالحمل الذاتیّ، بل بالحمل الصناعیّ الذی مناطه الاتحاد فی الوجود، لاالاتحاد فی المفهوم».(المشاعر، به اهتمام هانری کربن، تهران، طهوری ص۳۹).

موارد حمل شایع صناعی

۱٫محمول، ناظر به طبیعت موضوع باشد.

موضوع، یک فرد معقول ثانی منطقی واقع شود که این شأن قضایای طبیعیه است.ملاصدرا دراسفار در این‏باره چنین می‏نویسد:«کان الحکم علی نفس مفهوم الموضوع کما فی القضیه الطبیعیه…».کلیه‏ی مسائل علم منطق رااین‏گونه قضایا تشکیل می‏دهند.مانند اینکه گفته می‏شود:«مفهوم یاکلی است یا جزئی»؛جزئیت و کلیت، وصف برای معانی ومفاهیم صِرف ذهنی هستند، براین اساس قضایای منطقی ازجمله مصادیق حمل شایع صناعی به شمار می‏آیند.

۲٫ محمول،ناظر به افراد موضوع باشد.

موضوع، یک فرد معقول اول واقع شود. عبارت ملاصدراچنین است:«کون الموضوع من افراد مفهوم المحمول…کان الحکم علی أفراده کمافی القضایا المتعارفه من المحصورات أو غیرها».

۳٫محمول،ذاتی موضوع باشد. «کان المحکوم به ذاتیاً للمحکوم علیه ویقال له الحمل بالذات». (اسفار اربعه، ج۱).

این حمل نیز بردو قسماست:

الف.حمل لوازم ماهیت برذات، از قبیل اینکه «چهار زوج است».منظور از ذاتی دراینجا ذاتی باب برهان است نه ذاتی باب ایساغوجی؛براین اساس، حمل لوازم چه به معنای بیّن ویا غیربیّن وچه بالمعنی الاخص ویابالمعنی الأعم برموضوع رامی‏توان ازمصادیق حمل شایع صناعی بالذات دانست.                                                                                      .

لازم است ذکر شود که تفاوت ذاتی درحمل شایع بالذات باذاتی درحمل اولی ذاتی، همان تفاوت ذاتی باب برهان باذاتی باب ایساغوجی است.                                                                                                                                         

ب.حمل طبیعت برفرد یا حمل ماهیت برفرد بالذات.

یکی دیگرازموارد حمل شایع بالذات عبارت است ازاینکه موضوع قضیه، یک فردبالذات برای محمول به شمار آید.این مسأله یکی ازمسائل بدیع فلسفی است که ملاصدرادر دوبخش ازاسفار، یکی درباب موادثلاث ودیگری درباب وجودذهنی وهمچنین درمشاعر(مشعر۳، شاهد۱) مطرح کرده است.

پایه و اساس این حمل،قاعده‏ا‏ی فلسفی است که دراسفارذکرشده:«کلّ ماصحّ علی الفرد، صحّ علی الطبیعه، من حیث هی». (اسفار اربعه، ج۱، ص۱۲۷).این قاعده می‏گوید هرآنچه بر فردی از افراد طبیعت یک شیء قابل حمل باشد، برنفس طبیعت آن شیء نیزقابل حمل است.مقصودازطبیعت در این قاعده، ماهیت لابشرط مقسمی است.

درتبیین این مسأله می‏توان گفت:هیچ فردخارجی‏ای، هرقدرهم بسیط باشد، به کلی ازضمائم و ترکیب خالی نیست،بلکه هرواحد عین مجموعه‏ای ازطبایع وماهیاتی است که درنظرمایک فرد یایک واحدعینی و محسوس است وهریک ازواحدها، فرد مستقل طبیعت خود است؛مثلاً یک فردحقیقی انسان یا یک ذره‏ای ازذرات راکه مورد نظرقرارمی‏دهیم، هرگزنمی‏توانیم یک انسانیت بسیط را در وجود اوبیابیم وهمچنین نخواهیم توانست آن ذره راهراندازه هم که کوچک باشد، ازعوامل دیگرازقبیل محیط وزمان وغیره مبرّا کنیم، تاجایی که سراسرموجودیت آن انسان یا آن ذره در انحصارطبیعت انسان یاطبیعت آن ذره باشد؛بنابراین می‏توان گفت: طبیعت انسان برای شخصی همچون سقراط تنها یکی ازمفاهیم وماهیات بسیاری است که وجودسقراط رااحاطه کرده وهمه باهم دراو استقرارو تحقق یافته‏اند، درحالی که همزمان باتشخّص ماهیت انسان در موجودیت سقراط،طبایع وماهیات دیگری نیز تحقق یافته‏اند، تاآنجا که سقراط به همان ترتیب که فردحقیقی انسان به شمارمی‏رود، به همان نحونیزفرد حقیقی وضع واضافه وجده وکمّ وبسیاری ازمقولات دیگرمحسوب می‏گردد.

ازمطالبمذکور می‏توان نتیجه گرفت که درسنجش میان طبایع وافرادعینی به دوگونه از افراد برخوردمی‏کنیم؛ یکی«فرد بالذات» ودیگری «فرد بالعرض».معنای فردبالذات این است که طبیعت رافقط بافرد حقیقی وذاتی خودمقایسه وتطبیق کنیم وبرآن حمل نماییم.دراین حالت این حمل وتطبیق ما، یک حمل ذاتی و ضروری است، زیرا طبیعت به فردحقیقی وذاتی خود،آن هم فردی که ضرورتاً ازهمه‏ی ضمائم واغیاربرکنارفرض شده صدق خواهد کرد (لمعات المشرقیه، اشراق ۱، لمعه ۷). درنتیجه درقضیه‏ی «سقراط انسان است»فقط یک مقوله ازمقولات ده‏گانه تناسب ذاتی بافرد حقیقی انسان دارد وفرد بالذات آن محسوب می‏شود.دراینجا انسان به فردبالذات خود که انسانیت سقراط است، حمل و اسناد می‏شود.

چکیده

ارتباط مسأله‏ی حمل با علم تصدیقی انسان به خارج، در فلسفه دارای مقام ویژه‏ای است و از امّهات مسائل فلسفی در حوزه‏ی فلسفه‏ی اسلامی به شمار می‏آید. حقیقت حمل و چگونگی آن، همواره از مسائل مورد بحث فلاسفه بوده است. فلاسفه‏ی اسلامی علی‏الخصوص جناب صدرالمتألهین، این بحث را به صورت مفصّل در کتب خویش تنقیح نموده و به چند و چون آن پرداخته‏اند. قوت مباحث جناب ملاصدرا و پیشتازی ایشان در تفصیل مطلب به قدری است که شائبه‏ی ابداع اقسام حمل توسط ایشان را در میان فلاسفه‏ی متأخر پدید آورده است. نوشتار حاضر ضمن بیان نظر جناب صدرا و دیگر بزرگان، معنای حمل و انواع آن و ارجاعات آنها را با محوریت آثار صدرالمتألهین، در حد وسع تبیین نموده است.



[۱].ارجاعات هر یک عبارتند از:

حمل اولی: اسفار اربعه، ج۱، (ص۲۹۳ و ۲۸۹ و ۳۱۳ و ۳۰۶ و ۳۴۶)؛ ج۳، (ص۳۵۱ و ۴۹۷)؛ ج۴، (ص۲۴۸ و ۲۵۱)؛ ج۸، (ص۲۳۳)؛ الشواهد، ص۳۰ و مفاتیح الغیب ص۱۱۱ و الحاشیه علی الهیات الشفا، ص۲۱۲ و المشاعر ص۱۰ و تفسیرالقرآن، ج۱، ص۳۱۵٫

حمل ذاتی: اسفار اربعه، ج۱، ص۲۹۴؛ ج۳، ص۳۲۴٫

حمل اولی ذاتی: اسفار اربعه، ج۲، ص۱۰۹ و ج۳، ص۳۵۱٫

حمل ذاتی اولی: اسفار اربعه، ج۱، ص۱۴۶ و ۲۹۳ و ۳۴۵ و ج،۲ ص۳۳۵ و ج۳، ص۳۲۵٫

حمل ذاتی و اولی: الحاشیه علی الهیات شفا ص۱۳۱٫حمل متعارف شایع صناعی: “اسفار اربعه، ج۶، ص۲۸۸”.

حمل اولی غیرمتعارف: اسفار اربعه ج۳، ص۳۵۱٫

عناوین حمل شایع صناعی نزد ملاصدرا:

«حمل شایع – حمل عرضی – حمل متعارف – صدق متعارف – حمل شایع صناعی – حمل صناعی شایع – حمل عرضی متعارف – حمل شایع متعارف – حمل شایع عرضی – حمل متعارف شایع – حمل عرضی صناعی – حمل متعارف صناعی – حمل شایع عرفی – حمل متعارف شایع صناعی »

ارجاعات هر یک عبارتند از:

حمل شایع: “اسفار اربعه، ج۱، ص۲۹۶، ۳۰۹، ۳۴۶٫ ج۴، ص۲۵۲ و ج۷، ص۲۰۰؛ الشواهد، ص۳۰۰؛ الحاشیه علی الهیات الشفا ص۱۸۸”.

حمل عرضی: “اسفار اربعه، ج۱، ص۲۹۳؛ مفاتیح الغیب، ص۱۱۰؛ شرح اصول الکافی، ج۳، ص۴۳”.

حمل متعارف: “اسفار اربعه، ج۱، ص۲۹۲، ۲۹۴ و ۳۰۶”.

صدق متعارف: “اسفار اربعه، ج۴، ص۱۹۹”.

حمل شایع صناعی: “اسفار اربعه، ج۱، ص۱۴۶ و ۲۹۲ و ۳۱۳”.

حمل صناعی شایع: “اسفار اربعه، ج۱، ص۱۸۸”.

حمل عرضی متعارف: “اسفار اربعه، ج۴، ص۲۴۴؛ و الشواهد ص۲۸”.

حمل شایع متعارف: ” اسفار اربعه، ج۶، ص۸۸”.

حمل شایع عرضی: “اسفار اربعه، ج۱، ص۲۹۳”.

حمل متعارف شایع: “الحاشیه علی الهیات شفا، ص۸۵ و ۱۲۸”.

حمل عرضی صناعی: “اسفار اربعه، ج۱، ص۳۴۵”.

حمل متعارف صناعی: “اسفار اربعه، ج۷، ص۳۲۴”.

حمل شایع عرفی: “اسفار اربعه، ج۱، ص۳۴۶، ۳۴۷”.

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.