حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۷ آبان , ۱۳۹۹ 12 ربيع أول 1442 Wednesday, 28 October , 2020 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1178×

بررسی حکمت ۲۰۵ نهج البلاغه «کُلُّ وِعَاء یَضِیقُ…» / استاد هاشمی طهرانی

شناسه : 7949 10 مهر 1399 - 14:34 189 بازدید ارسال توسط : منبع : حجت الاسلام والمسلمین استاد هاشمی طهرانی

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین فاطر السموات و الارضین و مالک یوم الدین و الصلاه و السلام علی حبیبنا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا أبی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الائمه الهدی المهدیین و فاطمه الزهرا سیده نساء العالمین و اللعنه علی أعدائهم من الأولین و الآخرین من الآن الی قیام […]

پ
پ

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین فاطر السموات و الارضین و مالک یوم الدین

و الصلاه و السلام علی حبیبنا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا أبی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الائمه الهدی المهدیین و فاطمه الزهرا سیده نساء العالمین و اللعنه علی أعدائهم من الأولین و الآخرین من الآن الی قیام یوم الدین

هدیه به پیشگاه مقدس و نورانی بقیه الله الاعظم حجه بن الحسن المهدی علیهما السلام صلواتی ختم کنید.

در باب گرامیداشت و بزرگداشت عالم، سنت سلف صالح ما بر این بوده است که به جای نقل خاطرات و حکایات آن عالم، یک موضوع علمی و یک فرع علمی مطرح می کردند تا در خور جایگاه و مقام شامخ آن عالم محسوب شود. لذا بنده هم با کسب اجاز از محضر اساتید معظم و سایر فضلا، بحث ام را پیرامون موضوعی به نام فقه الایمان ارائه خواهم کرد.

مساله شروع اش با یک مقدمه است و آن این است که فرمایشی از محضر مبارک امیرالمومنین(علیه السلام) در نهج البلاغه آمده است که این بیان نورانی یکی از غرر فرمایشات امیرالمومنین(علیه السلام) در باب حوزه معرفت و علم و دانش محسوب می شود. حضرت در این جمله معجز نظام، فرمایش فرمودند که کُلُّ وِعَاء یَضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ، فَإِنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ فرمایش حضرت این است که هر ظرفی به مظروف خودش لبریز می شود و ظرف محدودیت خودش را حفظ می کند و فراتر از محدودیت خودش امکان پذیرایی از مظروف را ندارد مگر در ظرف علم.

ظرف علم، ظرفی است که بر خلاف سایر اوعیه و ظروف، حضرت فرمود قابلیت اتساع و توسع دارد. به چه منا؟ به این معنا که هر مقدار مظروف این ظرف فراگیرتر بشود و ازدیاد پیدا کند، این ظرف خود به خود گشایش و توسع پیدا می کند. این بیان نورانی از جمله بیاناتی است که جز با مبانی عمیق حکمی، امکان فهم او وجود ندارد.

کسانی که قائل به جسمانیت محض انسان هستند، این روایت در مقابل آنها امکان تفسیر ندارد. توسع جمجمه بر اساس تفکرات مادی گرایانه یک حرف هجو و لغوی است. کسی که علوم بشری و فرا بشری او زیاد بشود، این جمجه که به حجم گسترش او که متسع نمی شود! این جمجمه در دوران ثبات جوانی و میانسال که افزایش ندارد. البته ممکن است در سنین نوجوانی و جوانی در حال رشد باشد، چون در سن رشد است؛ اما جوان و میانسالی که در اوج علم و آگاهی خودش است، این جمجمه اش رشد نمی کند. در هر روز ممکن است ۱۵ ساعت مطالعه کند و مطالب علمی فراوانی را به نفس و مغز خودش ارائه بکند. اصلا توسع و گسترش جمجمه معنا ندارد.

اینکه امیرالمومنین (سلام الله علیه) در این بیان نورانی فرمومد که ظرف علم توسعه پیدا می کند، این ثابت می کند که ورای این مغز و جمجمه مادی ما، ساحت دیگری وجود دارد که آنجا وعاءالعلم است. آنجا مجال گسترش ظرف آگاهی است. حال به فراخور علم و آن دانش، گستره ظرف علم متفاوت می شود.

اگر کسی در مرتبه قلب خودش با زبان قرآنی، درمرتبه جان خودش که موطن علم محسوب می شود، حقائق الهیه و علوم ربانی را تلقی کرد، خب تلقی این علوم باعث می شود که این نفس گسترش پیدا کند. این بیان نشان می دهد که حد یقف هم ندارد. تلقی علم و دانش هیچ نقطه پایانی هم ندارد که اینجا دیگر سرریز می شود و دانش وجود ندارد و معرفت امکان تحصیل اش برای شما وجود ندارد. می گوید شما تا جایی که می توانی بخوان! حتی اشرف کائنات جناب ختمی مآب هم مخاطب این خطاب عظیم قرار می گیرد که خدای متعال به او می فرماید که قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا. کسی که علم الهی در سینه اوست، کسی که حقایق عالم در جان او رقم خورده، خدای عالم به او می گوید تو حد یقف نداری! مکرر بگو زدنی علما! مکرر بگو خدایا! دانش و آگاهی نسبت به خودت را در جان من افزوده کن.

خب نشان می دهد که ظرف علم، یک حقیقت نامتناهی است و می تواند تا جایی که فکرش را می کنید و نمی کنید، گسترده بشود. خب این با قلب صنوبری در سمت چپ انسان و با مغز او که سنخیت ندارد. این حقایق الهیه، آن ذره المثقالی از علم نبوی و علوی اگر برای شخصی بوجود بیاید… آمدند محضر سیدالشهدا (علیه السلام) و اصرار کردند که از آن علوم حقه خودتان چیزی را ارائه بفرمایید! مگر شما نفرمودید که علم ما صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ و سِرٌّ مُسْتَسِرٌّ وَ سِرٌّ مُقَنَّعٌ بِسِرٍّ و از آن حقائق به ما چیزی ارائه بفرمایید. حضرت نگاهی کرد و فرمود که شما توانش را ندارید! شما قابلیت تلقی علوم حقه ما را ندارید. چند تا جوان بودند. حضرت فرمودند یکی از شما بیاید…یکی آمد جلو، در روایت هست که وقتی حضرت در گوش او جمله ای بیان فرمود، این جوان در لحظه موهای سرش سفید شد و دیوانه شد. حال اینکه چرا سیدالشهدا چنین کرد و آن جوان آنگونه شد، آن توضیح خاص خودش را دارد. منتهی چنان سینه ولی الله مملو از علوم است که بشریت توان حمل آن را ندارد. این که فرمود: لَا یَحْتَمِلُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ… کسی نمی تواند علوم آل الله را حمل کند.

این ظرف دانش، قابلیت حمل علوم لا یتناهی را دارد. این ظرف نامحدود در پیکره محدود که امکان گنجایش اش نیست. ما ناگریزی بپذیریم که یک جان و روح و قلبی داریم که غیر از این جسم ماست. آن ظرف علم و جایگاه حقائق است.

 حال اگر کسی در مرتبه قلبی خودش پذیرای علوم الهی شد، با چه میزانی می شود او را سنجه کرد؟! مگر ما ترازویی داریم تا بتوانیم عالم ربانی را سنجه کنیم؟ مگر ترازویی داریم که بتوانیم حقیقت نا متنهای علم ولی الله را سنجه کنیم؟ اصلا امکان پذیر نیست. لذا در مواجهه با علمای ربانی، در مواجهه با حکما و کسانی که عمرشان را در تلقی معارف آل الله گذاشتند، تمام زندگی خود را در تلقی معارف حکمی گذاشتند. مگر می شود این را سنجه کرد و بر اساس ترازوی بشری سنجید؟

ما اصلا سمت اولیاء الله و أئمه اطهار علیهم السلام نمی رویم؛ آنها که لا یقاس بآل محمد احد! نمی شود کسی را با ایشان مقایسه کرد! ما در مواجهه با اساتید حکمت و معقول و منقول خودمان عاجز هستیم. ما عزیزانی که با ایشان زندگی کردیم در این حوزه فخیمه که بزرگان زیادی بودند مانند آیت الله خسروشاهی و آقا مجتبی تهرانی که ما دیدیم و چه بزرگانی هم که ندیدیم! همین بزرگانی که مشهود بودند را نمی توان سنجه کرد! ما چه می فهمیم یک بزرگی که عمرش را در معارف قرآنی سپری کرده چه افق نفسانی دارد! چه عرض و طولی در جان او رقم خورده است. ما امکان فهم آن را نداریم.

آنچه در آیات و وروایات مشاهده می کنیم، یک مرتبه از حقائق اسلامی است که شما می بینید این عرض و طولی که فقهای عظام، بزرگان مراجع عمرشان را می گذارند برای تحلیل اسلام و شریعت که در مرتبه نازله وجود انسان است. فقه الاسلام یعنی فقه الشریعت. شما می بینید یک مرجع به فرموده برخی بزرگان و اساتید، وقتی شما یکی از مسائل شرعیه را از او سوال می کنی، فرمود مثل شبه معجزه در ذهن او رقم می خورد. در کسری از ثانیه و کسر دقیقه شما استفتاء می کنی و او جواب می دهد. خب چه اتفاقی افتاد؟ این در جان این فقیه و در گستره علم این فقیه تمام آیات محکم و عمومات و مطلقات و مخصص و مقید و روایات باب و تعارض در ابواب و تعادل و تراجیح و مرجح منصوص و غیر منصوص را در لحظه دارد بررسی می کند. تمام روایات را دارد بررسی سندی می کند که آیا سندش مشکل دار است یا خیر. این امر عظیمی که در فقیه در دقیقه رقم می خورد به شما می گوید که آقا حلال است یا حرام است. این ماجرای فقه الاسلام تمام حوزه ما را فراگرفته است. از ابتدای لمعتین تا انتهای خارج فقه و اصول همین فقه الاسلام است. یک طلبه تا برسد فاضل شود و عالم و استاد و مجتهد شود، در گستره فقه الاسلام و الشریعت دارد تلاش می کند. به ما گفته اند شما عمری بگذارید در فهم فقه الشریعه شاید به عمق آن نرسید. خب حق است. آنقدر مجموع ابواب فقهی و مجموع روایات و اصول ابواب متفاوت و گسترده است که امکان تلقی آنها برای هر کسی ممکن نیست.

این در مرتبه نفسانی و ظاهر حرکات و سکنات ماست. اسلام یعنی بررسی واجبات و محرماتی که در مرتبه نازله بشر در کف خیابان و جامعه رقم خورده است. منتهی وقتی آمدند به پیامبر عرضه داشتند که ایمان آوردیم، خدا فرمود که بگو ایمان نیاوردید ولی بگویید اسلام آوردیم. در مقام مواجهه با افراد این ها مدعی ایمان بودند. پیامبر هم فرمود که شما سنگ بزرگی برداشتید. ایمان کجا و شما کجا! اما شما در دائره انجام تکالیف ظاهریه موفق هستید. فقه واجبات و محرمات را بلدید که در ظاهر اسلام رقم می خورد.

فقیه در فقه الشریعه و فقه الاسلام خودش، تلاش و سعی بلیغ می کند برای فهم حدود و صغور شریعت. خب اگر کسی آمد و بخواهد در مرتبه قلبیه و در مرتبه ایمان کار کند، اینجا حدود و صغور فقه الایمان است. حدود و صغور دائره ایمان است که برای خودش فقه و اصول و مبانی دارد. در اینجا هم گستره پهناوری از معارف الهیه رقم خورده است. اگر شما در فقه الاسلام می آیید مباحث الفاظ و اصول عملیه و حجج و امارات و تعادل و تراجیح دارید، در فقه الایمان هم گستره پهناوری از آیات و روایات هست. یک سوم آیات قرآن درباره معاد است که خب همه اینها فقه الایمان است. اینها که به ظاهر شریعت مربوط نیست. اینها بنیاد های فکری ما در مرتبه قلبی ماست.

اگر یک حکیم یا عالم ربانی عمر خودش را مصروف فهم حقائق ایمانی کرد، اگر تمام زندگی خودش را مصروف فقه الایمان کرد، مثل مرحوم آیت الله اصطهباناتی که جامع معقول و منقول بود و حقائق ایمانیه و حکمیه و مرحوم استاد شهریاری عمر خودش را در حقائق ایمانی و حکم الهی! خب این موجودات و انسان های بزرگوار وزنه سنگینی در عالم برای ما رقم زدند. حدود و صغور فقه الایمان، حدود و صغور دیگری است. آنجا اگر شما فقه القلوب و فقه الایمان را بخواهید پردازش کنید، آنجا فرموده اند که اول الدین معرفته! اولین ساختار فقه الایمان و آن حقائق قلبی معرفه الله است. معرفه الله به مثابه اصول فکری برای مرتبه عملی ایمان است. خب کسی معرفه الله نداشته باشد، ایمان درستی ندارد. مگر می شود کسی نداند چه خدایی را می پرستد و معبود او چه کسی است و بعد نماز حقیقی مقبول صحیحی داشته باشد. صحت عبادات به فقه الاسلام است اما قبول عبادات که فقه الاسلام نیست.

این که آمدند محضر امام صادق علیه السلام و پرسیدند چرا دعاهای ما مستجاب نمی شود، حضرت در جواب بیان بلندی فرمود که شما دعوت می کنید کسی را که نمی شناسیدش!

این معرفه الله در مرتبه باطن و مرتبه قلبی غیر از این است که ما الله اکبر و تکبیره الاحرام در مرتبه صلاه واجبه بگوییم! آن صلاه را چه انسان بله وسیط بگوید و چه عارف بگوید، از او قبول می کنند. منتهی مراتب مقبولیت نماز به مراتب معرفه الله است. هر مقدار معرفه الله غلیط تر و عمیق تر باشد نسبت به مبدا و معاد، خب مرتبه عملی او هم قوی تر! مرتبه ظاهری و رفتار ایمانی او هم قوی تر. خب ذکری که داریم می گوییم که یک ذکر است. همه ما تهلیل را به زبان جاری می کنیم. تفاوت جاری شدن این ذکر در زبان ما و یک ولی الله در کجاست؟ ما هم مدّ اش را کشیدیم و صحیح اداء کردیم. تفاوت در پشتوانه های قلبی و باطنی این کلمه است که یک تهلیلی ما می گوییم و یکی هم امیرالمومنین(علیه السلام) که تفاوت اینها در بطن ماجراست.

اگر که ما در فضای حوزه های علمیه فقه الاسلام به اوج خودش رسید که حق هم همین است، فقه الایمان را هم باید بالا بیاوریم. اگر کسی مجاهدت کرد و ریاضت کرد و عمر خودش را صرف علومی کرد که شاید مقبولیت عامه هم نداشته باشد، تلاش کند برای احیاء معارف الهیه، خب تلاشی بسیار ستودنی است.

همه انبیاء از ما توحید می خواهند. شما ممکن است رساله عملیه را دو سه بار بخوانید و تکالیف شرعیه تان را کامل بدانید، خب کافی است اما چرا شهادت به توحید را اسلام رها نکرده و گفته روزی چهل بار شهادت بده! چرا این را به حساب ملکه علمیه نگذاشت؟ مگر ما نمی دانیم که خدا یکی است؟! همه می دانیم اما چرا این شهادت بر توحید را مثل بقیه تکالیف شرعیه که یک بار یاد گرفتیم خدا رها نکرد و گفت در اذان و اقامه و تشهد بگو؟ چون مطالبه خدا از بشر و انسانیت انسان، توحید و رسیدن به مراتب توحید است. اصلا خطبه اولی نهج البلاغه علت ارسال رسل را نشان دادن توحید فرموده است. خب اگر کسی زحمت کشید در لایه های مختلف علمی، توحید و حقائق الهیه را گفت این می شود آن چیزی که در عرف متعارف معرفت، از آن تعبیر به فقه الایمان میکنند.

این فقه الایمان یعنی بررسی آیات و روایات و معارف الهیه ای که در مبدا و معاد آمده است. آن بررسی عقلانی می شود اصول و مبادی فکری برای حرکت قلبی انسان.

اگر قرار است جامعه شیعی ما به سوی کمال خود حرکت کند، فقه الاسلام به تنهایی کافی نیست و محتاج مجاهدت ها و رشادت های علمی مانند علامه طباطبایی ها است. محتاج ریاضت هایی امثال شهید مطهری است. اینها آمدند کار کردند. البته اثبات شیء که نفی ما عدا نمی کند. ما در مقام توصیف کسانی هستیم که در مقام فقه الایمان کار کردند. این ارتباطی ندارد که در شئون دیگر حوزه، زحمات علماء در جای خودش محترم است و ممدوح و لازم و واجب. منتهی ماجرای معارف الهی ماجرای غلیظی است.

این اولیت معرفت در بیان حضرت یعنی اول و آخر دین توحید است. این که پاس کنی و بگذری و بعد لازم نباشد به ان بپردازی غلط است. اولویت و آخر دین توحید است و باید این را فهم کنیم.

عالم و جاهل باید به این فهم برسد که زحمت اولیای خدا برای وصول به فهم توحید بوده است.

البته قرار هم نیست هر مطلب عمیق و پیچیده ای را برای مردم گفت. توحید را باید به انحاء مختلف به مردم رساند. مثلا “شیعه در اسلام” علامه طباطبایی برای جوانانی است که گرفتار کمونیزم و مارکسیسم بودند. مرحوم علامه تمام هویت معرفتی خود را در این کتاب آورده است. اوج معرفت خود را روان و سلیس برای توده مردم گفته است. لزومی ندارد که بالای منبر اصطلاحات غامض را بگوییم. اما در سطوح مختلف باید فقه الایمان مورد اعنتا قرار بگیرد. دغدغه بشری  و دغدغه علمی و حوزوی و دانشگاهی بشود. نه اینکه دانشگاه های ما معارف غلیظ ما را ببینند ولی در حوزه خبری از معارف غلیظ نباشد.

نهایت و حاصل کلام این که ما در مواجهه با حقایق دین، قطع به یقین می یابیم که نفس و جان انسان، گستره پهناوری دارد برای تلقی معارف. فراتر از این گستره و ظرف علم، درجات معلومات است یعنی ما یک سطح از معرفت نداریم. همانطور که باطن ما یک باطن بی نهایتی است برای تلقی معرفت، معلومات ما هم همینطور است. ما نمی توانیم اوج معرفه الله را تلقی کنیم. این که فرمود: مَا عَرَفْنَاکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ یعنی ما نمی توانیم درک کنیم. امکان معرفت به کنه حق متعال وجود ندارد. راه تمامی ندارد. لذا اینکه انسان خودش را محدود کند به گزاره هایی که این گزاره ها عمیق و ته خط نیستند، خب خودش را محروم کرده است. بزرگان کسانی بودند که در این مسیر حرکت کرده اند و زندگی خودشان را در راه معارف آل الله هزینه کرده اند.

ان شاءالله بتوانیم به مدد اهل بیت علیهم السلام این راه عمیق معرفت را برای خود و دیگران باز کنیم و بتوانیم قلب خود را ظرف برای معارف ایشان قرار بدهیم و بتوانیم شخصیت و حقیقتی باشیم که رهرو حقیقی این علماء و حکماء اصیل اسلامی تلقی بشویم.

.

مطالب مرتبط:

فیلم | سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین هاشمی طهرانی در مراسم بزرگداشت اساتید فقید حوزه علمیه مروی ۱۳۹۹/۰۷/۰۶

تصاویر | مراسم بزرگداشت اساتید فقید حوزه علمیه مروی، حضرت آیت الله اصطهباناتی و حجت الاسلام و المسلمین شهریاری

صوت | سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین هاشمی طهرانی در مراسم بزرگداشت اساتید فقید حوزه علمیه مروی ۱۳۹۹/۰۷/۰۶

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.