تاثیر اعتقاد به نظارت الهی در التزام به وظایف دینی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: تاثیر اعتقاد به نظارت الهی در التزام به وظایف دینی

نویسنده: حسن امیریان-طلبه حوزه علمیه مروی

 

چکیده

آیات قرآن و روایات معصومین دلالت دارند بر اینکه خداوند با واسطه یا بی واسطه ،بر اعمال انسان نظارت دارد و ترتیب اثر خواهد داد چه در این دنیا و چه در آخرت.به خاطر همین ما بر آن شدیم که تاثیر اعتقاد به این نظارت بر اعمال انسان را بررسی کنیم.

آیات قرآن که اندک هم نیستند، بیانگر آن هستند که خداوند نظارت دارد بر اعمال انسانها ؛ پس هر انسانی اگر حواس سالمی داشته باشد، می تواند ابتدا علم حصولی پیدا کند به این نظارت .در مرحله بعد اگر تعصبات مانع نشوند، علم انسان به ایمان زبانی تبدیل می شود(اولین مرحله ایمان)، و پس از آن اگر انسان شناخت کافی داشته باشد، ایمان در قلب او رسوخ پیدا می کند؛ حال اینگونه نیست که ایمان قلبی منجر به عمل شود، بلکهدر این مرحله انسان گرایشات مختلفی دارد که او را به هر سمت و سویی می کشند، در اینجا انسان باید تلاش کند که گرایش همسو با ایمان قلبی خود را انتخاب کند و عمل اومطابق با آن باشد. در این صورت است است که عمل او  صالح می شود.

مقدماتی که برای رسیدن به این مرحله نیاز است، این است که  انسان تعصبات و تقلید های نابجا را رها کند، اگر چه منفعت طلب است ولی دنیا را در کنار آخرت قرار دهد و منافع آنها را با هم بسنجد و بعد انتخاب کند، خودبینی ها را که مانع از دیدن انوار الهی می شوند کنار بگذارد. نتیجه این مباحث این می شودکه علم صرف به نظارت الهی، کافی نیست بلکه باید ایمان باشد آن هم در مرحله قلب، و برای اینکه ایمان ما منتج باشد و در عمل نمود پیدا کند، باید موانع را بر طرف کرد که بدان اشاره شد.

کلید واژه: اعتقاد؛نظارت؛التزام؛وظایف

 

مقدمه

طبق آنچه که در آیات قران و روایات معصومین بیان شده، در مقابل انسانها دو راه بیشتر قرار ندارد؛ یا وارد بهشت می شوند و به کمال می رسند و جاودانه در آن می مانند و یا جهنم درانتظار آنهاست.

خداوند متعال برای اینکه به انسانها کمک کند، راه را به آنها نشان داده یعنی کارهایی را از آنها خواسته که اگر آنها را انجام دهند حتما به راه درست هدایت می شوند، به مجموع این خواسته ها دین گفته می شود.

با توجه به این که دین داران این مسئله را پذیرفته اند باید تمامی خواسته ها را به جای آورند ،ولی ما غیر این را شاهد هستیم یعنی مشاهده می شود که افراد دین داری هستند ولی خواسته های خدوند را انجام نمی دهند و نسبت به آنها بی تفاوت هستند،حتی افرادی هم هستند که خود، نماینده دین هستند و برای دیگران دین را بیان می کنند، ولی به جای اینکه خودشان در عمل کردن به دین بر بقیه مردم دین دار پیشی گیرند،غافل هستند و فقط سخن می رانند و در عمل پایین تر از مردم عادی هستند.

مشکل ایجاست که این افراد از نظارت الهی غافل هستند ،یعنی غافل از اینکه خداوند متعال هم خودش ناظر بر اعمال آنهاست هم واسطه هایی از قبیل ملائکه،ائمه،اعضای بدن و …رامعین کرده که تمام اعمال انسان را ثبت و ضبط کنند.

در این باره مقالاتی نوشته شده و هر کدام بگونه ای از آیات و روایات اثبات کرده اند که اعتقاد به نظارت الهی درانجام وظایف الهی تاثیر دارد.ولی این مقالات فقط اثبات تاثیر می کنند، و اشاره نکرده اند که چگونه اعتقاد ایجاد می شود؟ اعتقاد یعنی چه؟ چه موانعی باعث می شوند اعتقاد موثر واقع نشود؟

ما در این مقاله سعی کرده ایم که علاوه بر نگاه اجمالی به محتوای پژوهش های قبلی، به مولفه های اعتقاد بپردازیم تا ضمن بیان آن مولفه ها به این برسیم که این تاثیر چگونه ایجاد می شود؟و چه موانعی باعث شده تا  این تاثیر در افراد معتقد ایجاد نشود؟

 

نظارت خداوند

مقصود از نظارت الهی ،این است که خداوند متعال به اعمال بندگان علم دارد یعنی هم می بیند و هم می شنود ،هم بصیر است و هم سمیع.

از نظر اسلام، انسان موجود عزیز و مستعد است که خداوند برای زندگی او برنامه دقیقی را مطابق با فطرتش تدوین نموده است، و او برای رسیدن به کمال مطلوب،نیاز مند عمل به دستورات خداوند است ،لذا لطف و عدل الهی اقتضا می کند تا ناظرانی را بر اعمال او قرار دهد تا کوچکترین عمل هر کدام را ثبت و ضبط کنند ،و این مسئله می تواند نوعی اتمام حجت باشد بر انسان که در روز حساب باید پاسخگو باشد.

البته به این نکته توجه داشته باشیم که خلقت خداوند دائمی است، یعنی لحظه به لحظه  فیض وجود از ناحیه او به مخلوقات می رسد، و همین پیوند دائمی وخلقت مستمر، بهترین دلیل بر نظارت وعلم خداوند نسبت به اسرار همه موجودات مثل انسان، در هر زمان و مکان است؛ امیر المو منین (علیه السلام)می فرمایند: قدعلم السرائر و خبرالضمائر له الاحاطه بکلّ شئ و الغلبه لکلّ شئ و القدره علی کلّ شئ.[۱]

علامه طباطبائی در تفسیر آیه۶۲ سوره زمر می نویسد:خداوند محیط به خلائق است،هم به عین و هم به آثارواعمال،چه ظاهر و چه باطن،چه پنهان و چه آشکار،پس چگونه تصور دارد که محیط باشد وآگاه نباشد؟[۲]

آیات زیادی دلالت دارند بر این دو صفت خداوند ، ما تعدادی از آنها را به عنوان نمونه برای شما می آوریم:

وَاللّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ[۳]

وَاللّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ[۴]

إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ[۵]

قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ[۶]

البته این نظارت محدودیت ندارد یعنی علم خدا محدود به مکان خاصی یا زمان خاصی یا اعمال خاصی نمی شود،بلکه انسان در هر مکانی که باشد خداوند ناظر بر اعمال اوست، همچنانکه امام خمینی(ره) به این مطلب اشاره کرده است: عالم محضر خداست،در محضر خدا معصیت نکنید[۷]. این آیه هم ناظر به همین مطلب است: وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ.[۸]

و همچنین در همه زمانها هم خداوند بر انسان نظارت دارد و لحظه ای غافل نیست: اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ.[۹]

علامه طباطبائی درباره استمرار نظارت خداوند می فرماید:این عقیده (ازآنجایی که هرانسانی، در وجودش به خداوند نیاز دارد،در بقاء خود نیز به خداوند نیاز دارد)، موید این معناست که تا هستی انسان باقیست، خداوند از همه مخاطرات قلبی او آگاه است.[۱۰]

وهمچنین خداوند ناظر به تمام اعمال انسان است، یعنی عملی از انسان نیست که خداوند به آن علم نداشته باشد؛ بلکه اعمال انسان اگرچه به اندازه مثقالی باشد و یا اینکه به قلب او خطور کند، باز خداوند علم دارد به آنها. برای هریک از دو مورد شاهد مثالی از قران بیان می کنیم:

یَا بُنَیَّ إِنَّهَا إِن تَکُ مِثْقَالَ حَبَّهٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَکُن فِی صَخْرَهٍ أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ[۱۱]

قُلْ إِن تُخْفُواْ مَا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّهُ وَیَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ وَاللّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ[۱۲]

 

ناظران اعمال

حدوداً ۳۷۶ آیه در قرآن دلالت به نظارت الهی دارند ،حال بعضی آیات نشانگر این هستند که خداوند مستقیماً اعمال انسان را زیر نظر دارد و بعض دیگر دلالت دارند بر اینکه ناظران دیگری هم هستند که به امر خداوند نظارت دارند بر اعمال انسان.

پس به طور کلی ناظران اعمال در پنج قسم خلاصه می شوند:

۱ـ خداوند متعال: أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى[۱۳]

۲ـ فرشتگان: إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ ـ مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ[۱۴]

۳ـ معصومین: فکیف فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِن کُلِّ أمَّهٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِیدًا[۱۵]

۴ـ اعضاء و جوارح: الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ[۱۶]

۵ـ زمان و مکان:  یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا[۱۷]

 

آثار، عکس العمل ها و نتایج نظارت الهی

اینگونه نیست که خداوند صرفاً نظارت داشته باشد بدون کوچکترین دخالتی،بلکه در مواقع لزوم دخالت می کند.مثلاً موقعی که انسانی از خداوند کمک بخواهد و دعا کند،خداوند هم اجابت می کند؛همچنانکه آیه۱۸۶ سوره بقره اشعار به آن دارد: وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ.[۱۸] البته این را هم بگوییم که باید شرایط استجابت هم فراهم باشد،که در این نوشته قصد نداریم به آن شرایط بپردازیم.

همچنین در زمانی که دین خداوند در معرض نابودی قرار گیرد،خداوند دینش را نجات می دهد.درمورد اقوام گذشته، داریم که خداوند همه آن قوم را یک شبه نابود کرد به جز پیامبرش و یا به جز عده خاص.دو آیه زیر به این مطلب اشاره دارند:

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُواْ قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ رِجْزاً مِّنَ السَّمَاء بِمَا کَانُواْ یَفْسُقُونَ[۱۹]

فَأَنجَیْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ ـ وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِم مَّطَرًا فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُجْرِمِینَ[۲۰]

اعتقاد

تااینجا معنی نظارت و دلایل آن کم و بیش بیان شد،حال به سراغ اعتقاد به این نظارت می رویم،یعنی منظور از این اعتقاد،صرف علم است یا ایمان هم باید باشد و یا اینکه در عمل باید اعتقاد را مشاهده کرد؟و به طور کلی آیا این موارد با هم ارتباطی دارند؟

علم:  یعنی بین اجزای قضیه (موضوع،محمول،نسبت)به وساطت نفس پیوند محکم و غیر قابل زوال برقرار شود،این پیوند همان علم نفس به آن قضیه است،یعنی شخص عالم تصدیق به آن و یقین به وجود این رابطه می کند.

ایمان: عقد و پیوند دومی است که بین خود نفس و آن قضیه برقرار شود که سبب می شود نفس نسبت به آن علمی که برایش حاصل شده گرایش یابد و در برابر آن تسلیم شود،یعنی ایمان امری موخر از علم است، واینطور نیست که هرکس علم به مطلبی داشت،ایمان به آن هم داشته باشد.

 

رابطه علم وایمان وتاثیرآنها بریکدیگر

در اینجا مطلب مهمی که باید به آن توجه داشت این است که علم و ایمان از  یکدیگر تاثیر می پذیرند به این صورت که علم،مقدمه ایمان عمیق است و علم در مراحل بالاتر از ایمان کمک می گیرد.شاهد بر تاثیر علم در ایمان،این آیه است: قُلْ آمِنُواْ بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا یُتْلَى عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا.[۲۱] چنانکه از این آیه فهمیده می شود ایمان عمیق جز در سایه علم ممکن نیست،وافراد جاهل گرچه به سمت ایمان جذب می شوند ولی ایمانی ضعیف و ناپایدار خواهند داشت ،زیرا به حقیقت ایمان خود آگاهی ندارند.

اما اینکه گفتیم علم هم از ایمان تاثیر می پذیرد ،بهترین شاهدش کلام نورانی امیر المومنین(علیه السلام) است که فرمودند: وبالایمانِ یُعمرُالعلمُ[۲۲] (دانش با ایمان آباد می شود) یعنی دانشی که با خواندن ونوشتن برای ما حاصل شده، مثل یک خرابه می ماند که چندان استفاده ای برای ما ندارد و تنها ایمان است که آن را آباد می کند.

 

رابطه ایمان وعمل و تاثیرآنها بر یکدیگر

درمورد رابطه ایمان و عمل هم باید اینگونه گفت که امیر المومنین در حکمت ۲۲۷ از نهج البلاغه اینگونه می فرمایند :الایمان معرفه بالقلب و قول باللسان و عمل بالارکان[۲۳]

ابن ابی الحدید در اینجا به نفع مذهب معتزله استفاده کرده می گوید:آنچه امام (علیه السلام )در اینجا فرموده،عین چیزی است که معتزله اهل سنت به آن معتقدند که عمل به ارکان و انجام واجبات را  در مفهوم ایمان داخل می دانند و آن کس که عمل نکند، نمی توان نام مومن بر او نهاد،هر چند با قلب پذیرفته و با زبان اقرار کرده باشد،و این بر خلاف اعتقاد امامیه است.

در جواب ایشان باید گفت: طبق نظر امامیه،ایمان امر مشکک است یعنی برای ایمان درجاتی قائلند،بعضی دارای درجات پایین،بعضی دارای درجات متوسط و بعضی درجات عالی هستند،و آنچه در کلام  امام(علیه السلام) آمده،اشاره به درجه بالای ایمان است،همان درجه عمل که اساسی ترین قسمت است .امام صادق (علیه السلام) در روایتی تمام ایمان را همین عمل معرفی کرده است،که نشان از اهمیت این مرحله است. قال الصادق(علیه السلام): الایمان عملٌ کله و القول بعض ذلک العمل.[۲۴]

 

رابطه علم وعمل و تاثیرات آنها بریکدیگر

علم و عمل رابطه تنگاتنگی دارند، علم،مقدمه عمل صحیح، و عمل، موجب بهره برداری از علم و باز شدن دریچه های دیگری از حکمت به روی انسان خواهد بود، همچنان که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: من عمل بماعلم  ورثه الله علم مالایعلم[۲۵] ، کنایه از اینکه نادانسته ها برایش آشکار می شود و خداوند درهای حکمت را بر قلب او می گشاید.آیاتی از قرآن نیز بر این مطلب حکایت دارند وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ[۲۶] ،  وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ[۲۷]

 

التزام به وظایف دینی

وظایف دینی شامل همه کارهایی است که خداوند متعال انسان را به انجام آن امر کرده یا از انجام آن نهی کرده است،حال بعضی از اینها جنبه فردی دارد مثل نماز و روزه،و بعضی جنبه اجتماعی دارد مثل حجاب؛ البته کارهایی هست که هردو جنبه را دارد که توضیح آنها در این مقال نمی گنجد. خلاصه انسان در تمام شئون زندگی خود چه فردی و چه اجتماعی و در ارتباط با افراد مختلف و گروههای مختلف باید ملتزم باشد به وظایفی که خداوند از او خواسته است.

 

اثبات اصل تاثیر ایمان،و چگونگی آن تاثیر

اگر انسان با یک مطلب علمی برخورد کند،اگر حواس او سالم باشد،او می تواند به آن مسئله علم حصولی پیدا کند؛ و اگر حواس او مشکل داشته باشد،او از داشتن این مقدار از علم هم محروم خواهد شد.

حال اگر علم پیدا کرد،امکان دارد که در این مرحله توقف کند یعنی از مرحله علم تجاوز نکند و به پایین ترین حد ایمان که ایمان زبانی است هم نرسد؛از دلایل این توقف می تواند این باشد که چون شخص به عادات قدیمی خو گرفته، نمی تواند آنها را رها کند.یعنی آدمی وقتی به کاری خو گرفت بی توجه و خودبه خود درصدد ارضای آن برمی آید.

تعصبات بی جا می تواند دلیل دیگر برای توقف در این مرحله باشد؛ بی تردید اساسی ترین پایه عبودیت خداوند تسلیم و تواضع در برلبر خداوند است، وبه عکس هرگونه تعصب و لجاجت،مایه دوری از حق و محروم شدن از سعادت است.تعصب، به معنای وابستگی غیر منطقی به چیزی،تاآنجاکه انسان ،حق را فدای آن بکند ولجاجت به معنای اصرار بر چیزی است بگونه ای منطق و عقل را زیر پا بگذارد؛ ثمره خبیثه نیز تقلید کورکورانه است که سد راه پیشرفت و تکامل انسانهاست.در تاریخ هم، کم از این افراد نداشتیم و قرآن کریم کثیرا  به آنها اشاره کرده است،مثل این آیه( إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِی أَنتُمْ لَهَا عَاکِفُونَ ـ قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِینَ)[۲۸]

ولی اگر انسان بتواند خود را از غل و زنجیر عادات و تعصبات رها کند، می تواند به پایین درجه ایمان (ایمان زبانی) برسد. در این مرحله شناخت نقش اساسی دارد،یعنی بعضی به خاطر ضعف شناخت،در این مرحله می مانند و ایمان در قلب آنها رسوخ پیدا نمی کند، قرآن کریم می فرماید: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ[۲۹]؛ ولی اگر شناخت قوی باشد، این ایمان به ایمان واقعی تبدیل می شود و در جان او رسوخ می شود همانطور که امیرالمومنین می فرمایند:الایمان معرفه بالقلب و قول باللسان و عمل بالارکان.[۳۰]

حال باید بگوییم اینطور نیست که اگر ایمان قلبی برای فردی حاصل شد،حتما عمل مطابق با آن هم از او سر می زند، چون اگرچه لازمه عمل صالح،ایمان قلبی است ولی لازمه ایمان، عمل صالح نیست؛به خاطر همین هم هست که خداوند در قرآن می فرماید: وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُفْسِدِینَ.[۳۱] دراینجااین سوال مطرح می شود که چگونه با وجودایمان قلبی،ایمان فرد به مرحله عمل نمی رسد؟وفرد اعمالی مخالف آنچه که به آن ایمان دارد انجام می دهد؟

در بیان چگونگی تاثیر نفس بر رفتار باید به این نکته توجه داشت که نفس انسان یک مبدأ فاعلیِ علمی است که با شناخت و آگاهی ، کار انجام می دهد و تنها اموری از او صادر می شود که آنها را برای خود کمال تشخیص می دهد؛ واز این رو نیاز به آن است که پیش از انجام هر کاری، ان کار را تصور کند و کمال بودن آن کار را مورد تصدیق قرار دهد. همه اینها علم و آگاهی است.سپس شوق به انجام آن کار در نفس پدید می آید و به دنبال شوق، اراده تحقق می یابد. پس از تعلق گرفتن اراده به فعل، قوه عامل که حرکت دهنده عضلات است،عضلات را به حرکت در می آورد و در این مرحله، فعل مورد نظر تحقق می یابد. به عبارت دیگر می توان اینگونه گفت که هر موجود زنده ای دو خاصیت اساسی دارد ۱-ادراک ۲-حرکت ارادی؛ در حوزه ادراک،علم و شناخت دخیل است که به بینش تعبیر می شود ودر اراده، میل و رغبت و انگیزش نقش دارد که به گرایش تعبیر می شود(بینش+گرایش=کنش). از یک نظر می توان گفت: اراده تبلور امیال است.

ممکن است در انسان چند خواست بیدار باشد و او بتواند به همه آنها پاسخ دهد،اما به هنگام تزاحم خواست ها، باید یکی را ترجیح دهد، حال سوال اینجاست که چه چیز موجب ترجیح می شود؟

می دانیم اصل انتخابها لذت(حالت ویژه ای است که از ارضای یک خواست،اعم از مادی و جسمانی یا روحی و معنوی، به وجود می آید و حالت کمبود، حالت درد ،رنج و الم است) است، و مصلحت و منفعت هم وسیله ای است برای تامین نیازمندیهای انسان که این نیز خود، لذتی در انسان پدید می آورد، هرچند لذت روحی و معنوی.به هر حال ملائم با طبع و روح انسان است.حال سوال ایجاد می شود که کدام لذت مقدم می شود؟ لذت بیشتر یا لذت طولانی تر یا آنکه کمال بیشتر در ما ایجاد می کند؟ باز با این حالت دچار سردرگمی می شویم، چون امکان دارد لذتی را نچشیده باشیم، یا فراموش شده باشد، یا غافل باشیم از او، در نتیجه مقایسه ای هم نمی توانیم انجام دهیم.

نخستین کاری که انسان باید بکند تا دست کم از همین معیار های محدوداستفاده کند، این است که درباره وجود خود بهتر بیندیشد. آیا عمر ما چقدر است؟ آیا عمر انسان همین عمر معمول است، یا عمر دیگری هم دارد؟ آیا حیات انسان منحصر به همین زندگی محدودی است که لحظه ی دیگر آن مشخص نیست، چه رسد به صد سال و بیشتر آن، یا آنکه حیاتی داریم که خاطرمان جمع است که در جای خود باقیست؟ این مسئله راباید حل کنیم.

از سوی دیگر کمالاتی که انسان می تواند بیابد، چیست و در رابطه با چه چیز پیدا می شود؟ آدمی چه کند تا کامل شود؟ بی شک برای رسیدن به کمال باید چیزی را بدست آوریم که اکنون نداریم. پس تحصیل کمال، یعنی تحصیل امری وجودی که فعلاً فاقد آن هستیم. این امر وجودی باید از جایی بیاید. از کجا می آید؟منشأ آن چیست؟ آیا تصادفی است یا قانونی دارد؟

 

موانع ایمان و چگونگی رفع آنها

اگر بخواهیم انسان را درست بشناسیم، باید آخرت او را در نظر بگیریم.مسئله دنیا و زندگی این جهان چنان جذاب است که در برخی انسانها حتی نمی گذارد که انسان درباره مسائلی که با آنها روبه رو می شود، تفکر کند.

در اولین قدم، انسان باید خودش بخواهد که دنبال راه درست برود؛کمترین کار این است که نگذارد تعصب، لجاجت، و تقلید نابجا از نیاکان (که در دوران جاهلیت انسانها به آن مبتلا بودند)واز رسانه ها (در دوران امروزی)چشم و گوش او را ببندد و باعث دوری او از حق و محروم شدن او از سعادت شوند.

عامل دومی که مانع از اعتقاد می شود، ترس از به خطر افتادن منافع شخصی است. منفعت طلبی یک ویژگی ذاتی در انسان است که از حب ذات نشات می گیرد؛ در قرآن کریم به این مورد صراحتا اشاره شده است: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاء مِن مَّاء فَأَحْیَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَآبَّهٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَیْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ.[۳۲] پس منفعت طلبی در انسان، اگر چه مذموم نیست بلکه در تلاش او و رسیدن او به کمال نقش اساسی دارد؛ولی مشکل اینجاست که افق زندگی بعضی ها فقط همین دنیاست، ومنافع خود را بر اساس همین دنیا برنامه ریزی می کنند، درصورتی که زندگی این دنیا در کنار آخرت معنا پیدا می کند، ومنافع این دو جهان به هم گره خورده است، وهیچکدام از اینها را نمی توان جدا از هم تصور کرد . پس انسان برای اینکه به کمال واقعی دست پیدا کند،باید نگاهش به هر دو جهان باشد، نه اینکه فقط منافع دنیای زود گذر را در نظر بگیرد.حتی قرآن کریم منافع آخرت را بهتر از منافع این دنیا بر می شمرد: قُلْ مَتَاعُ الدَّنْیَا قَلِیلٌ وَالآخِرَهُ خَیْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى وَلاَ تُظْلَمُونَ فَتِیلاً.[۳۳] البته به این معنا نیست که، این دنیا منفعت ندارد،بلکه به این معناست که متاع دنیا،اولاً کم است نسبت به آخرت، ثانیا مقدمه است برای منافع آخرت، و هدف همان منافع آخرت است که برای رسیدن به آن،باید منافع این دو جهان را با همدر نظر بگیریم.

خودبینی، ازموانع دیگر ایمان است،که تکامل انسان را متوقف می سازد، بلکه مایه انحطاط و عقب گرد او می شود؛ زیرا هنگامی که انسان خود بین می شود،نقایص خود را نمی بیند، وکسی که احساس نقصان نکند نقایص خود را نمی بیند.برای روشن شدن مسئله مثال ساده ای می زنیم: اگر چراغی روشن باشد،انسان اشیاء نورانی را نمی بیند، ولی اگر آن چراغ خاموش شود، آن شئ نورانی دیده می شود؛ اگر انسان برای خود، مستقلاً نوری قائل شود، دیگر انوار الهی را نمی بیند، ولی اگر اینگونه نباشد به راحتی با انوار الهی آشنا می شود  و قلب او با این نورها آشنا می شود.

 

نتیجه

پژوهش حاضر به منظور بررسی تاثیر اعتقاد به نظارت الهی، در التزام به وظایف دینی صورت گرفت.اولین یافته ای که از این پژوهش به دست آمد،این بود که بین علم و ایمان خلط شده است، و علم باعث ایجاد عمل صالح نمی شود، بلکه به ایمان نیاز است آن هم ایمان در مرحله قلب.

در پژوهش هایی که انجام شده است،عمل را از لوازم ایمان برشمرده بودند و مثال زده بودند به درخت و ثمره آن[۳۴]، درحالی که ما غیر این را اثبات کردیم، چون این این مدعی مخالفت دارد با آیات قرآن و روایات که عمل را نه جزء ایمان می دانند و نه از لوازم آن،بلکه مرحله ای از ایمان می پندارند.خلاصه ما در این پژوهش به نتایج زیر رسیدیم:

۱-خداوند ناظر بر اعمال است، هم با واسطه و هم بی واسطه.

۲-خداوند نظارت صرف ندارد بلکه در مواقع لزوم دخالت هم می کند.

۳-اعتقاد به نظارت، یعنی ایمان در مرحله قلب.

۴-ایمان اگر موانع نداشته باشد، در عمل نمود پید امی کند.

۵-تعصبات،خودبینی ها وحفظ منافع زود گذر و محدود، از موانع ایمان هستند.

در آخر به پژوهشگران دیگر توصیه می شود مقاله ای بنویسند که بیان کند خداوند،چگونه و در چه شرایطی و با چه ضابطه ای در امور دنیوی دخالت می کند، و بر اعمال انسان ترتیب اثر می دهد؟ چون در این مقاله ما فقط به کلیات این موضوع بسنده کرده ایم.

 

منابع

۱ـ جوادی آملی، عبدالله.(۱۳۸۷ش).تفسیر موضوعی قرآن کریم.قم:اسراء.

۲ـ طباطبائی، محمد حسین. (۱۳۷۴ش).تفسیر المیزان. ترجمه سید محمد باقر موسوی. قم:دفتر انتشارات اسلامیجامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

۳ـ مطهری،مرتضی. (۱۳۷۳ش). مجموعه آثار. تهران:صدرا.

۴ـ طباطبائی،محمد حسین.(۱۳۷۰ش). نهایه الحکمه.ترجمه و شرح علی شیروانی. تهران:الزهراء

۵ـ سبزواری،ملا هادی.(ــــــــــ).شرح المنظومه.حواشی محمد تقی آملی:دار المرتضی للنشر

۶ـ صدر الدین شیرازی، محمد بن ابراهیم. (۱۳۶۶ش). تفسیر القرآن الکریم.ترجمه محمد خواجوی.قم: بیدار.

۷ـ ـــــــــــ (۱۹۸۱م). الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه.بیروت: دار احیاء التراث

۸ـ ـــــــــــ(۱۳۶۳ش).مفاتیح الغیب.ترجمه محمد خواجوی. تهران: مولی

 

۱ـ نهج البلاغه، خطبه۸۶

۲ـ المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی،ج۱۷،انتشارات اسلامی۱۳۶۲

۳ـ بقره۹۶

۴ـ آل عمران۱۵

۵ـ بقره۱۱۰

۶ـ سبأ۵۰

۷ـ صحیفه امام خمینی،ج۱۳،ص۴۶۱

۸ـ حدید۴

۹ـ بقره۲۵۵

۱۰ـ المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی،ج۱۸،ص۵۱۸

۱۱ـ لقمان۱۶

۱۲ـ آل عمران۲۹

۱۳ـ علق۱۴

۱۴ـ ق۱۷و۱۸

۱۵ـ نساء۴۱

۱۶ـ یس۶۵

۱۷ـ زلزال۴

۱۸ـ بقره۱۸۶

۱۹ـ بقره۵۹

۲۰ـ اعراف۸۳و۸۴

۲۱ـ إسراء۱۰۷

۲۲ـ نهج البلاغه، خ۱۵۵

۲۳ـ نهج البلاغه، ح۲۲۷

۲۴ـ بحارالانوار، ج۶۶، ص۲۳

۲۵ـ بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۲۸

۲۶ـ حجر۹۹

۲۷ـ عنکبوت۶۹

۲۸ـ انبیاء۵۲و۵۳

۲۹ـ حجرات۱۴

۳۰ـ نهج البلاغه،ح۲۲۷

۳۱ـ نمل۱۴

۳۲ـ بقره۱۶۴

۳۳ـ نساء۷۷

۳۴ـ سایت مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی نمایندگی اصفهان