تأثیر اصول بهداشت و تغذیه در فرایند هدایت انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان:

تأثیر اصول بهداشت و تغذیه در فرایند هدایت  انسان

 

مؤلف:

علی   خلیلی

فهرست مطالب

چکیده:

مقدمه:

اهمیت موضوع: 

بخش اول : دعوت قرآن کریم به ضرورت توجه انسان به طعام خود

بخش دوم: طعام خوب از منظر قرآن

۱- طعام حلال و طیب

۲- اهمیت ویژه استفاده از طیبات

۳- تفاوت حلال با طیب

بخش سوم: بیان روایات در باب مسائل طبی و غذایی

بخش چهارم: میزان تأثیر جسم بر روح

۱- بررسی آیات قرآن

۲- بررسی روایات حول تأثیر جسم بر روح

جمع بندی و نتیجه گیری

منابع

چکیده:
این مقاله به بررسی موضوع جهت ساز تاثیر تغذیه و مسائل طبی در فرایند هدایت پرداخته و همچنین با رویکردی دینی تلاش می کند به این پرسش ها پاسخ دهد:

۱- آیا ارتباطی بین مسائل طبی و غذایی و روح وجود دارد؟ و اگر دارد این ارتباط به چه شکل است؟

۲- به چه اندازه مسائل طبی و غذایی در قرآن و روایات دارای اهمیت بوده و به چه کیفیتی در این باره بحث می شود؟

۳- معنای غذای طیب و خبیث و همچنین معنای حلال و حرام چیست؟

۴- آیا روایات ما به صورت تخصصی و جزئی به چگونگی ارتباط بین جسم و روح پرداخته اند؟

۵- چگونه می توان از طریق شناخت جسم به درمان بیماری های روحی کمک کرد؟

 

مقدمه:
زمانی که انسان به فلسفه آفرینش می نگرد چیزی را جز رسیدن به مقام عبودیت پروردگار و کسب رضایت او نمی یابد. حال سؤالی که مطرح می شود این است که راه رسیدن به این مقام و کسب رضایت پروردگار چیست؟ که خداوند متعال پاسخ بشریت را بی جواب نگذاشته لکن این پاسخ را توسط افراد صالح خودش که پیامبران و اهل بیت (علیهم السلام) هستند تحت فرایند پیچیده ای به نام هدایت به افراد بشر منتقل کرده است. دلیل پیچیده بودن فرایند هدایت را می توان در پیچیده بودن انسان یافت. انسانی که جانشین خداوند بر روی زمین بوده و بار امانت الهی را بر دوش دارد. این انسان دارای ابعاد مختلفی است که هر کدام از این ابعاد می تواند در هدایت یا ضلالت وی نقش داشته باشد. در فرایند هدایت اگر هر کدام از این ابعاد مورد غفلت واقع شوند موجب ضعف انسان در آن بعد شده و فرایند هدایت او به چالش کشیده می شود. از آن طرف هم اگر به بعدی از این ابعاد بیش تر از نیاز پرداخته شود آن بعد بیش از اندازه فربه شده و باز فرایند هدایت به چالش کشده می شود. تنها کسی که از این ابعاد به صورت جامع علم دارد _خالق انسان_خداوند متعال است. و این علم را تنها به فرستاده های خود که برای هدایت این موجود پیچیده آمده اند و پیروان ایشان که کلام آن ها را در زندگی سرلوحه خود قرار داده اند عطا فرموده است. ما در این نوشته سعی خواهیم کرد که چگونگی تأثیر بعد مهمی از این موجود پیچیده در هدایت افراد _که از اهمیت بسیار بالایی در معادلات اهل بیت برای فرایند هدایت برخوردار است_ را به محضر مؤمنین گزارش کنیم.

اهمیت موضوع:
هر موضوعی در زندگی انسان دارای اهمیتی خاص می‎باشد. که یک فرد عاقل سعی می‌کند در زندگی مسائل گوناگون را به ترتیب اهمیت، در اولویت خود قرار داده و رفتار خود را طبق آن اولویت ها تنظیم کند. حال سؤال این جاست که در فرایند هدایت با اهمیت ترین موضوعات کدامند؟ برای پاسخ به این سؤال ابتدا باید ما به تعریف صحیحی از زندگی و ارتباط دین با آن دست پیدا کنیم. عده ای دین را مجموعه ای از توصیه های اخلاقی می دانند. عده ای دین را برنامه ای می دانند که در آن مجموعه ای از اعمال و باید ها و نباید هایی آمده تا انسان را به خدا برساند.

از این دو تعریف این گونه برداشت می شود که دین آمده تا بخشی از زندگی ما را که مربوط به ارتباط با خداوند می شود تصحیح کند. مثلا به ما نماز را آموزش می دهد تا چگونگی ارتباط با خدا را یاد بگیریم. به ما روزه را یاد می دهد تا عملی را که خداوند برای تمرین نفس از ما خواسته انجام بدهیم. اما آیا همه دین، این موضوعات است.

افرادی هم هستند که دین را راه و روش زندگی می دانند. یعنی درواقع آن ها دین را همان چگونگی زندگی کردن می دانند. این تعریف اعم از مسائلی مانند نماز و روزه شده و تمام ابعاد زندگی انسان را تحت پوشش قرار می دهد به صورتی که لحظه ای از زندگی انسان وجود ندارد که نتوان با دین تطبیق داده و برنامه آن را زیر مجموعه دین گرفت. این موضوع اعم از چگونگی ارتباط انسان با خداوند و همچنین چگونگی ارتباط انسان ها با افراد دیگر است. دین برای  چگونگی لباس پوشیدن گرفته تا چگونگی رویکرد سیاست خارجی، چگونگی تأمین امنیت، نظم شهری و…. برنامه دارد. که هر کدام از این ابعاد دینی جایگاهی ویژه در قسمت های مختلف زندگی بشر داشته و این ما هستیم که باید با تفقه در منابع دینی و کلام فرستادگان الهی و جانشینان ایشان نظر صحیح خالق بشریت _که تنها راه خوشبختی و سعادت بشریت در هر دو دنیا می باشد_ را استخراج کنیم. برای این کار ابتدا باید دید از منظر خداوند کدام یک از این ابعاد اهمیت بیشتری در هدایت افراد داشته، تا ما هم به تناسب اهمیت به استخراج آن ها برای هدایت بشر دست بزنیم. مسئله ای که وجود دارد این است که ما چگونه می توانیم به میزان اهمیت ابعاد مختلف انسانی در فرایند هدایت دست پیدا کنیم؟ به نظر بنده یکی از راه هایی که ما می توانیم بفهمیم که تا به چه اندازه مسئله ای در فرایند هدایت و در دین، تأثیر دارد باید به میزان اهمیت وحی به آن مسئله بپردازیم. برای مثال اگر مشاهده کردیم که در کتاب قرآن _که کتاب هدایت است_ و روایات اهل بیت (علیهم السلام) به مسئله نماز اهمیت ویژه ای داده شده است باید بدانیم که در فرایند هدایت مسئله نماز از جایگاه ویژه ای برخوردار است. همچنین اگر مشاهده کردیم که در قرآن و روایات به مسئله سعی و تلاش در زندگی برای کسب روزی  اهمیت داده شده است باید بدانیم که این مسئله در فرایند هدایت از جایگاه ویژه ای برخوردار است.

با توجه به مقدمه ای که گفته شد در می یابیم که یکی از آن مسائل مهم که در قرآن و روایات از جایگاه بسیار بالایی برخوردار بوده _و از این جا فهمیده می شود که در فرایند هدایت انسان نقش ویژه ای به خود دارد_ مسئله تأثیر طب و مسائل غذایی در فرایند هدایت افراد می باشد. که متأسفانه این بعد مهم از ابعاد انسانی که مورد توجه ویژه قرآن و اهل بیت بوده و تأثیر بسزایی در فرایند هدایت دارد در طول قرون متمادی کمتر مورد توجه محققین قرار گرفته است. که این کم توجهی لطمات بسیاری را بر پیکره بشر وارد آورده است.

امیدوارم که بتوانم با عنایت الهی گوشه ای از این مسئله را برای اهل علم و تحقیق تبیین سازم. تا هادیان بشر بتوانند با دست باز تری به هدایت این مخلوق پیچیده بپردازند. ان شاء الله

بخش اول : دعوت قرآن کریم به ضرورت توجه انسان به طعام خود
در آیه ای از آیات قرآن کریم خداوند متعال به انسان امر می کند که وی باید به طعام خویش نظر افکند.

(فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ) (عبس ۲۴)        ترجمه: پس انسان باید به خوراکش با تأمل بنگرد

در این آیه خداوند متعال دستور داده که انسان باید به طعامش دقت کند که چه می خورد. البته تفاسیر دیگری گفته شده که درست به نظر می رسد اما هیچ کدام دیگری را نفی نمی کند. مثلا این که باید دقت کند که آن طعام از کجا تهیه شده و آیا حلال است و یا حرام. برخی طعام را عام گرفته و گفته اند که انسان باید به هر چیزی که او از آن تأمین می شود اعم از غذا ، علم ، ذکر و … نگاه کند و حواسش باشدکه از کجا به دست آمده و ماهیت آن ها چیست. از ظاهر آیه می توان همه آن ها را برداشت کرد. لکن ما به این جنبه نظر داریم که قرآن دستور به دقت در نوع طعام را داده است. پس قطعا نوع طعام می تواند تأثیر بسزایی در روند هدایت داشته باشد که کتاب هدایت دستور دقت در آن را داده است.

در یکی دیگر از آیات قرآن کریم که در حال بیان داستان اصحاب کهف می باشد می توان اهمیت مسئله پاکیزگی طعام را دریافت.

(وَ کَذلِکَ بَعَثْناهُمْ لِیَتَسائَلُوا بَیْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هذِهِ إِلَى الْمَدینَهِ فَلْیَنْظُرْ أَیُّها أَزْکى‏ طَعاماً فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَ لْیَتَلَطَّفْ وَ لا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً) (الکهف ۱۹)

ترجمه: این گونه آنها را (از خواب) برانگیختیم تا از یکدیگر سؤال کنند؛ یکى از آنها گفت: «چه مدّت خوابیدید؟!» گفتند: «یک روز، یا بخشى از یک روز!» (و چون نتوانستند مدّت خوابشان را دقیقاً بدانند) گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاهتر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّه‏اى که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آنها غذاى پاکیزه‏ترى دارند، و مقدارى از آن براى روزى شما بیاورد. امّا باید دقّت کند، و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد …

همان طور که مشاهده می کنید اصحاب کهف در آن دشواری و گرسنگی در یک غار که حتی نمی دانند چه مدتی در آن بودند. اما دقت دارند که پاکیزه ترین غذا ها را بخورند. و دلیل این مسئله هم تأثیر غذای پاکیزه در هدایت افراد است. که اصحاب کهف به این امر واقف بوده و در آن شرایط سخت به پاکیزه بودن طعام دقت داشته و به مسئله ارزان قیمت بودن و یا گران قیمت بودن و یا خوشمزه بودن و… توجهی ندارند. بلکه به دنبال غدای پاکیزه تر هستند.

بخش دوم: طعام خوب از منظر قرآن
۱- طعام حلال و طیب:
از منظر قرآن آن طعامی خوب و پاکیزه بوده و در فرایند هدایت تأثیر مثبتی می گذارد که دارای دو خصوصیت باشد، که یکی حلال بودن و دیگری طیب بودن غذا است.

(یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ) (البقره ۱۶۸)

ترجمه: اى مردم! از آنچه در زمین است، حلال و پاکیزه بخورید! و از گامهاى شیطان، پیروى نکنید! چه اینکه او، دشمن آشکار شماست!

 

(وَ کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ) (مائده ۸۸)

ترجمه:  از نعمتهاى حلال و پاکیزه‏اى که خداوند به شما روزى داده است، بخورید! و از (مخالفت) خداوندى که به او ایمان دارید، بپرهیزید

 

(فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ) (انفال۶۹)

ترجمه: از آنچه به غنیمت گرفته‏اید، حلال و پاکیزه بخورید؛ و از خدا بپرهیزید؛ خداوند آمرزنده و مهربان است!

 

(فَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ) ­­­­(نحل ۱۱۴)

ترجمه: پس، از آنچه خدا روزیتان کرده است، حلال و پاکیزه بخورید؛ و شکر نعمت خدا را بجا آورید اگر او را مى‏پرستید.

 

(وَ ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى‏ کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ‏ ما رَزَقْناکُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ) (بقره۵۷)

ترجمه: و ابر را بر شما سایبان قرار دادیم؛ و «من» [شیره مخصوص و لذیذ درختان‏] و «سلوى» [مرغان مخصوص شبیه کبوتر] را بر شما فرستادیم؛ (و گفتیم:) «از نعمتهاى پاکیزه‏اى که به شما روزى داده‏ایم بخورید!» (ولى شما کفران کردید!) آنها به ما ستم نکردند؛ بلکه به خود ستم مى‏نمودند.

 

(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ‏ ما رَزَقْناکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ) (بقره۱۷۲)

ترجمه: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از نعمتهاى پاکیزه‏اى که به شما روزى داده‏ایم، بخورید و شکر خدا را بجا آورید؛ اگر او را پرستش مى‏کنید!

 

همان طور که در این آیات مشاهده کردید خداوند متعال به مسئله طعام و هچنین ویژگی های آن توجه ویژه ای داشته که این توجهات نشان دهنده میزان تأثیر این ویژگی ها در مسئله هدایت است. و از ما درخواست خوردن غذایی را کرده که دارای دو خصوصیت باشد که یکی حلال بودن و دیگری طیب بودن است. این مسئله که این دو ویژگی به چه معنا بوده و چه تفاوت هایی با هم دارند را بررسی خواهیم کرد.

 
۲- اهمیت ویژه استفاده از طیبات:
در قرآن کریم تأکید بسیاری بر لزوم استفاده از طعام طیب شده است. تا آن جا که حرام کردن طعام طیب برای یهودیان به خاطر ظلمی که مرتکب شدند به منزله جریمه و عذابی است که خداوند به آن ها می دهد.

(کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ‏ ما رَزَقْناکُمْ وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبی‏ وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی‏ فَقَدْ هَوى)‏ (طه۸۱)

ترجمه: [و گفتیم:] از خوردنى‏هاى پاکیزه [و مطبوع‏] که روزى شما نمودیم، بخورید و در [مورد] آن از حدود الهى تجاوز نکنید که خشم من بر شما فرود آید، و کسى که خشم من بر او فرود آید، یقیناً هلاک شده است.

 

(فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ‏ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ کَثیراً)  (نساء۱۶۰)

ترجمه: پس به کیفر ستمى که یهودیان [به آیات خدا و بر خود و دیگران‏] روا داشتند، و به سزاى آنکه بسیارى از مردم را از راه خدا بازداشتند، چیزهاى پاکیزه‏اى را که بر آنان حلال شده بود [مانند صید ماهى و خوردنِ چربى و شیر و گوشت حیوانات‏] حرام کردیم‏

 

(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ‏ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ) (مائده۸۷)

ترجمه: اى اهل ایمان! چیزهاى پاکیزه‏اى را که خدا براى شما حلال کرده بر خود حرام نکنید، و [از حدود خدا] تجاوز ننمایید؛ یقیناً خدا متجاوزان را دوست ندارد. (۸۷)

از این آیات درواقع اهمیت مسئله طعام طیب فهمیده می شود. چنان که در آیه ۱۶۰ سوره نساء مشاهده می شود به خاطر ظلم و ستمی که یهودیان انجام می دهند عذابی که برای آن ها به خاطر ظلمشان داده می شود این است که خداوند متعال طیباتی که بر آن ها تا قبل از آن حلال بوده است را بر آن ها حرام می سازد. که این به منزله تنبیه و عذاب بسیار سختی برای آن ها به سبب ظلمشان می باشد. همچنین در آیه ۸۷ سوره مائده خداوند حرام کردن طیبات خود را به شدت توبیخ کرده و از آن نهی می کند. که این آیه هم در کنار همه آیات نشان دهنده میزان رغبت معبود برای استفاده مخلوقات خویش از روزی های حلال و طیب می باشد.

 ۳- تفاوت حلال با طیب:
یکی از موضوعات مهمی که باید بدان توجه شود تفاوت کلمه حلال با طیب است. زمانی که ما دریافتیم که  طعاممان علاوه بر حلال بودن باید طیب هم باشد باید بدانیم تفاوت معنایی این دو کلمه چیست.

کلمه (حلال) در مقابل کلمه (حرام) است، و معنایش با کلمه (ممنوع) یکى است، وقتى مى‏گویند فلان کار حرام است، معنایش این است که ارتکاب آن ممنوع است، و کلمه (حل) هم در مقابل (حرمت) مى‏آید و هم در مقابل حرم، و هم در مقابل عقد، و این کلمه یعنى کلمه (حل) در تمامى موارد استعمالش معناى آزادى در عمل و اثر را مى‏رساند، و کلمه (طیب) در مقابل کلمه (خبیث) معناى ملایمت با نفس و طبع هر چیزى را میدهد، مثل کلمه طیب، که به معناى آن سخنى است که گوش را از شنیدنش خوش آید و عطر طیب که به معناى آن عطرى است که شامه آدمى از بوى آن خوشش آید و مکان طیب یعنى آن محلى که با حال کسى که میخواهد در آن محل جا بگیرد سازگار باشد.

” حلال” چیزى است که ممنوعیتى نداشته باشد، و” طیب” به چیزهاى پاکیزه گفته مى‏شود که موافق طبع سالم انسانى است، نقطه مقابل” خبیث” که طبع آدمى از آن تنفر دارد.[۱]

 

طیب‏: أصل واحد صحیح یدلّ على خلاف الخبیث. من ذلک‏ الطَّیِّبُ‏ ضدّ الخبیث‏.

أنّ الأصل الواحد فی المادّه: هو ما یکون مطلوبا لیس فیه قذاره ظاهرا و لا باطنا، و یقابله الخبث و هو ما یکون فیه قذاره ظاهرا أو باطنا و هو مستکره فی نفسه. و هذا المعنى یختلف باختلاف الموضوعات، فَالطَّیِّبُ‏ فی کلّ شی‏ء بحسبه و بمقتضاه: کالطعام‏ الطَّیِّبِ‏، و عیش‏ طَیِّبٍ‏، و زوجه طَیِّبَهٍ، و کلام‏ طَیِّبٍ‏، و مکان‏ طَیِّبٍ‏، و جنّه طَیِّبَهٍ، و نفس‏ طَیِّبٍ‏، و رائحه طَیِّبَهٍ، و رزق‏ طَیِّبٍ‏، و شجره طَیِّبَهٍ، و صعید طَیِّبٍ‏.

و الطیب فی الموضوع الخارجىّ:

فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً- ۴/ ۴۳٫

فَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالًا طَیِّباً- ۲/ ۱۶۸٫

کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ- ۱۴/ ۲۴٫

و فی الکلام:

وَ هُدُوا إِلَى‏ الطَّیِّبِ‏ مِنَ الْقَوْلِ‏- ۲/۲ ۲۴٫

کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَهً طَیِّبَهً- ۱۴/ ۲۴٫

إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ‏ الطَّیِّبُ‏- ۳۵/ ۱۰٫

و فی الإنسان:

وَ الطَّیِّباتُ‏ لِلطَّیِّبِینَ‏- ۲۴/ ۲۶٫

ما طابَ‏ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ- ۴/ ۳٫

سَلامٌ عَلَیْکُمْ‏ طِبْتُمْ‏- ۳۹/ ۷۳٫

و فی الجزاء:

الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ طُوبى‏ لَهُمْ‏- ۱۳/ ۲۹٫

و فی الحال و الحیاه:

وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً- ۱۶/ ۹۷٫

فَالطَّیِّبُ‏ فی الصعید هو التنزّه عن القذاره. و فی الرزق هو الحلّیّه و المطلوبیّه و اللّذه: و فی الشجر هو الإثمار و السلامه و الانبساط. و فی الکلام هو التمامیّه و الصدق و الإفاده. و فی الإنسان کونه على صراط الحقّ و برنامج مطلوب إلهىّ و مرغوبا الیه. و فی الحیاه على عیش معتدل. و فی صراط مستقیم. فَالطَّیِّبُ‏ فی کلّ مورد بما یناسبه.[۲]

حلّ:  أنّ الأصل الواحد فی هذه المادّه: هو رفع العقد و الحرمه. و یدلّ علیه وقوعها فی مقابل الحرمه کما فی- وَ أَحَلَ‏ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا، … لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَ‏ اللَّهُ لَکُمْ‏، … لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَ‏ اللَّهُ لَکَ‏، … یُحِلُّونَهُ‏ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً، … هذا حَلالٌ‏ وَ هذا حَرامٌ‏.[۳]

حال که تفاوت کلمه طیب با حلال دانسته شد باید به رابطه بین این دو معنا نیز پی برد. به عبارت دیگر آیا همه طیبات، حلال هستند و یا فقط برخی از آن ها حلال می باشند؟ و آیا همه خبائث حرام بوده و استفاده از آن ها ممنوع است و یا تنها برخی از آن ها حرام می باشند؟

(یَسْئَلُونَکَ ما ذا أُحِلَ‏ لَهُمْ قُلْ أُحِلَ‏ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُکَلِّبینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَریعُ الْحِساب‏) (مائده۴)

از تو سؤال مى‏کنند چه چیزهایى براى آنها حلال شده است؟ بگو: «آنچه پاکیزه است، براى شما حلال گردیده؛ (و نیز صید) حیوانات شکارى و سگهاى آموخته (و تربیت یافته) که از آنچه خداوند به شما تعلیم داده به آنها یاد داده‏اید، (بر شما حلال است؛) پس، از آنچه این حیوانات براى شما (صید مى‏کنند و) نگاه مى‏دارند، بخورید؛ و نام خدا را (به هنگام فرستادن حیوان براى شکار،) بر آن ببرید؛ و از (معصیت) خدا بپرهیزید که خداوند سریع الحساب است!

 

الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُ‏ لَهُمُ‏ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی‏ کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ  (اعراف ۱۵۷)

همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّى» پیروى مى‏کنند؛ پیامبرى که صفاتش را، در تورات و انجیلى که نزدشان است، مى‏یابند؛ آنها را به معروف دستور مى‏دهد، و از منکر باز میدارد؛ أشیاء پاکیزه را براى آنها حلال مى‏شمرد، و ناپاکیها را تحریم مى کند؛ و بارهاى سنگین، و زنجیرهایى را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى‏دارد، پس کسانى که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نورى که با او نازل شده پیروى نمودند، آنان رستگارانند.

همانطوری که در این آیات مشاهده می شود تمامی طیبات برای انسان حلال بوده و تمامی حلال ها نیز برای انسان طیب است. و از آن طرف هم تمامی خبیثات برای انسان حرام بوده و تمام حرام ها نیز برای انسان خبیث است. به عبارت دیگر، بین حلال و طیب و همچنین حرام و خبیث _با وجود اختلاف در مفهوم_ رابطه تساوی برقرار است.و این مسئله به خاطر این است که همانطور که از آیه مشخص است پیامبر اسلام (ص) برای پیروانش تمام اشیاء پاکیزه را حلال و تمام خبائث را تحریم نموده است. از این مطلب دو نکته زیبا فهمیده می شود:

۱- تمامی احکام اسلام شریف _که کامل ترین برنامه برای هدایت است _ تابع مصالح و مفاسد است. به عبارت دیگر هر آن چه موافق با طبع سالم انسان بوده و در آن آلودگی ظاهری و باطنی وجود نداشته باشد برای انسان حلال بوده و هر آن چه که با طبع انسان سازگاری نداشته باشد و در آن آلودگی _چه در ظاهر و چه در باطن آن_ وجود داشته باشد برای انسان حرام است.

۲- از این آیات ما می توانیم قاعده ای را استخراج کنیم. آن قاعده بیانگر این است که هرگاه ما به طیب بودن چیزی پی بردیم می توانیم علم به حلال بودن آن و هرگاه پی بردیم چیزی خبیث بوده و موافق طبع انسان نیست می توانیم به حکم حرمت آن علم پیدا کنیم.

بخش سوم: بیان روایات در باب مسائل طبی و غذایی:
تا این جا به ‍‌‎‏اهمیت مسائل طبی و غذایی در قرآن شریف و آیات الهی پی بردیم. اما توجه به این نکته لازم است که ما در این جا با توجه به ظرفیت و عنوان تحقیق _که تنها در صدد بررسی آیات غذایی و طبی از حیث هدایت می باشیم_ بسیاری از آیات قرآنی را که جنبه غذایی و طبی دارند ذکر نکردیم. اما به ذکر این نکته بسنده می کنیم که آیات قرآن با این موضوع، با بیانات مختلف بسیار زیاد بوده و این توجه فراوان خالق موجودات به این مسئله _همانطور که در بخش اهمیت ذکر کردیم_  نشانگر تأثیر فراوان موضوع غذا و طب در فرایند هدایت می باشد. اما در این بخش در صدد بیان اهمیت این موضوع در لسان پیامبر گرامی اسلام (ص) و اهل بیت گرامی ایشان (علیهم السلام) _که مفسر و مبین کلام الهی و کتاب ناطق می باشند_ هستیم. طبعا همانطور که اشاره شد می دانیم که به هر اندازه این افراد به مسئله ای اهمیت بدهند آن مسئله در فرایند هدایت از جایگاه ویژه تری برخوردار بوده و برعکس به هر مسئله ای که توجه کمتری داشته اند نشانگر اهمیت کمتر آن مسئله در فرایند هدایت می باشد. حال آنکه مشاهده می شود روایات کثیری از ایشان در باب مسائل طبی و غذایی و در باب اهمیت آن ها نقل شده است که بسیاری از آن ها مورد کم توجهی دانش پژوهان و دغدغه داران هدایت افراد بشر واقع شده است. لکن به هر اندازه که این روایات بیشتر مورد بررسی قرار گرفته به حقانیت کلام اهل بیت (علیهم السلام) بیشتر پی برده شده است.

قال رسول الله: (العلم‏ علمان‏: علم‏ الابدان و علم الادیان)[۴]

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: (دانش بر دو گونه است: دانش بدنها و دانش دینها)

همانطور که مشاهده می کنید در این روایت نبوی علم به دو بخش تقسیم شده است. یکی از مسائلی که از اهمیت زیادی برخوردار است این که علم به چه معنا بوده و از نظر شارع چه چیز هایی شأنیت بیشتری را برای اطلاق علم دارا می باشند. و این اهمیت زمانی بالاتر می رود که ما از طرف شارع، امر به کسب علم می شویم. در حالی که آن امر وجوبی بوده و لازم الإمتثال است.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: )ص(‏ «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَهٌ عَلَى‏ کُلِ‏ مُسْلِمٍ‏ أَلَا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ بُغَاهَ الْعِلْمِ»[۵]

ترجمه: طلب کردن علم بر هر مسلمانی واجب است. آگاه باشید همانا خداوند جویندگان علم را دوست دارد.

اگر ما بخواهیم این دو روایت را باهم جمع بکنیم می توانیم به نتیجه ای مهم دست پیدا کنیم. به این صورت که ما اولا: درمی یابیم که یکی از بخش های علم، طب است. ثانیا: متوجه می شویم که  طلب کردن علم بر هر مسلمانی واجب است. پس می توان نتیجه گرفت که طلب کردن علم طب هم در کنار علم دین، به نوعی واجب است.

روایات دیگری نیز وجود دارد که به تقسیم بندی علوم پرداخته اند.

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع‏): (الْعِلْمُ ثَلَاثَهٌ الْفِقْهُ‏ لِلْأَدْیَانِ‏ وَ الطِّبُّ لِلْأَبْدَانِ وَ النَّحْوُ لِلِّسَانِ)[۶]

ترجمه: علم بر سه گونه است۱- فقه برای ادیان ۲- طب برای بدن ها ۳- نحو برای زبان

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع):‏ (الْعُلُومُ أَرْبَعَهٌ الْفِقْهُ‏ لِلْأَدْیَانِ‏ وَ الطِّبُّ لِلْأَبْدَانِ وَ النَّحْوُ لِلِّسَانِ وَ النُّجُومُ لِمَعْرِفَهِ الْأَزْمَانِ)[۷]

ترجمه: علم بر چهار گونه است ۱- فقه برای ادیان ۲- طب برای بدن ها ۳- نحو برای زبان ها ۴- نجوم برای شناخت زمان ها.

الإمام الباقر (علیه السلام) مِن وَصِیَّتِهِ لِجابِرٍ الجُعفِیِّ: (وَ اعلَم أنَّه لا عِلمَ کَطَلَبِ السَّلامَۀِ، ولا سَلامَۀَ کَسَلامَۀِ القَلبِ)[۸]

ترجمه: بدان که علمی مانند طلب سلامتی نبوده و هیچ سلامتی، بالاتر از سلامت قلب نمی باشد.

همان طور که مشاهده می کنید در تقسیم بندی علوم و همچنین در کلام اهل بیت (صلوات الله علیهم اجمعین) علم طب از جایگاه بسیار ویژه ای برخوردار بوده و همان طورکه قبلا اشاره شد تنها دلیل این مسئله به خاطر تأثیر ویژه علم طب و مسائل غذایی بر روی فرایند هدایت می باشد. که باید مورد توجه کسانی که دغدغه هدایت خویش و جوامع گوناگون را دارند، قرار بگیرد.

بخش چهارم: میزان تأثیر جسم بر روح:
تا این جا تأثیر مسائل طبی و غذایی در فرایند هدایت و میزان اهمیت آیات و روایات به این مسئله به طور کلی تبیین شد. لکن از این جا به بعد ما می خواهیم بدانیم که آیا دین به صورت مشخص و جزئی هم به ارتباط بین تن و روح پرداخته است یا نه؟ برای مثال اگر بدانیم که در فرد یکی از اخلاط و طبایع غلبه پیدا کرده می توانیم به صورت اجمال به خلقیات و روحیات وی پی برده و به همان نسبت دست به هدایت فرد بزنیم یا خیر؟ آیا خود فرد می تواند قسمت عمده ریشه مشکلات روحی خود را در جسم خود یافته و با درمان آن قسمت روح خود را ترمیم کند یا خیر؟ که اگر ما بتوانیم به پاسخ مثبتی دست پیدا کنیم قطعا به اهمیت هرچه بیشتر دین به مسائل طبی و غذایی به خاطر تأثیر آن در هدایت افراد بشر و رساندن بندگان به مقام عبودیت _که هدف از خلقت است_ و میزان قدرت و تأثیر علم طب در جریان زندگی، پی خواهیم برد.

۱- بررسی آیات قرآن:
یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ‏ الطَّیِّباتِ‏ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ (۵۱)

ترجمه: اى پیامبران! از غذاهاى پاکیزه بخورید، و عمل صالح انجام دهید، که من به آنچه انجام مى‏دهید آگاهم‏.

همانطور که در آیه و تفاسیر مشاهده می شود معادله ای وجود دارد که از رابطه بین عمل صالح و خوردن از طیبات پرده بر می دارد. خداوند در این آیه به پیامبران خویش دستور به خوردن از طیبات را داده و یکی از شرایط عمل صالح را خوردن از طیبات می داند. که به صراحت تأثیر خوردن از طیبات در میزان عمل صالح و رابطه بین خوردن طیبات و عمل صالح مشخص می شود. همان طور که در تفاسیر هم به این نکته تذکر داده شده است:

«با توجه به اینکه نوع تغذیه در روحیات انسان مسلما مؤثر است و غذاهاى مختلف، آثار اخلاقى متفاوتى دارد ارتباط این دو جمله روشن مى‏شود که مى‏فرماید:

” از غذاهاى پاکیزه بخورید” و” عمل صالح انجام دهید”.

در روایات اسلامى نیز مى‏خوانیم خوردن غذاى حرام جلو استجابت دعاى انسان را مى‏گیرد، حدیث معروفى که از پیامبر اسلام ص نقل شده شاهد این مدعى است: مردى خدمت ایشان رسید و عرض کرد دوست دارم دعایم مستجاب شود، فرمود:

(طَهِّرْ مَأْکَلَکَ وَ لَا تُدْخِلْ‏ بَطْنَکَ‏ الْحَرَامَ)[۹]

” غذاى خود را پاک کن، و از هر گونه غذاى حرام بپرهیز”!».[۱۰]

۲- بررسی روایات حول تأثیر جسم بر روح:
ما در این بخش می خواهیم بدانیم که آیا روایات ما به صورت تخصصی به رابطه بین جسم و روح پرداخته اند و یا نه؟ که اگر پاسخ ما مثبت باشد ما به کشف بزرگی در زمینه شناخت روح رسیده ایم. به این صورت که مثلا دیگر می دانیم که یکی از اصلی ترین علل کار نکردن قوه عقل به هم ریختن قلب است زیرا در روایت پی می بریم که مسکن آن قلب است. و یا در می یابیم که حب طعام و شراب و همچنین رفق و محبت از ناحیه بلغم سرچشمه گرفته و هرکسی که غلبه بلغم دارد زمینه برای این خصوصیات در او بیشتر است. پس در این صورت ما توانایی داریم به صورت اجمالی از خصوصیات افراد باخبر شده و به هر کسی به نسبت آن خصوصیات نسخه مربوط به خود را داده و از طریق جسم وی، روح را درمان و تسکین دهیم. که معصومین و انبیاء (علیهم السلام) از این راه به عنوان راه عمده برای هدایت افراد بشر استفاده می کردند. برای نمونه چندی از روایات را آورده ایم. تا به تأثیر مسائل جسمی بر هدایت و روح انسان پی برده شده و معجزه کلام معصومین را دریابیم.

 

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ أَبِی جَمِیلَهَ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ الْغِلْظَهَ فِی الْکَبِدِ وَ الْحَیَاهَ فِی الرِّئَهِ وَ الْعَقْلَ مَسْکَنُهُ الْقَلْبُ.[۱۱]

ترجمه: همانا غلظت از ناحیه کبد بوده و حیات در ریه و مسکن عقل نیز قلب است.

و یا در روایتی دیگر به همین مضمون می خوانیم:

عن ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عِیسَى عَنِ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ أَبِی جَمِیلَهَ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَ‏ الْغِلْظَهَ فِی‏ الْکَبِدِ وَ الْحَیَاءَ فِی الرِّیحِ وَ الْعَقْلَ مَسْکَنُهُ الْقَلْبُ.[۱۲]

ترجمه: همانا غلظت از ناحیه کبد بوده و حیاء و شرم در باد (یکی از مزاج های بدن) است. و همچنین مسکن عقل نیز قلب می باشد.

و یا روایت زیبای دیگری که در باب چگونگی خلق حضرت آدم(ع) آمده است و در آن به زیبایی ریشه بسیاری از خصوصیات اخلاقی را ذکر می کند که همه از خصوصیات بدن است. که ما به اقتضاء قسمتی از آن را ذکر می‎کنیم.

…. ثُمَّ أَمَرَ الْمَلَائِکَهَ الْأَرْبَعَهَ الشِّمَالَ وَ الدَّبُورَ وَ الصَّبَا وَ الْجَنُوبَ أَنْ جَوِّلُوا عَلَى هَذِهِ السُّلَالَهِ وَ أَبْرِءُوهَا وَ انْسِمُوهَا ثُمَّ جَزِّءُوهَا وَ فَصِّلُوهَا وَ أَجْرَوْا إِلَیْهَا الطَّبَائِعَ الْأَرْبَعَهَ الرِّیحَ وَ الْمِرَّهَ وَ الدَّمَ وَ الْبَلْغَمَ قَالَ فَجَالَتِ الْمَلَائِکَهُ عَلَیْهَا وَ هِیَ الشِّمَالُ وَ الصَّبَا وَ الْجَنُوبُ وَ الدَّبُورُ فَأَجْرَوْا فِیهَا الطَّبَائِعَ الْأَرْبَعَهَ قَالَ وَ الرِّیحُ فِی الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعَهِ فِی الْبَدَنِ مِنْ نَاحِیَهِ الشِّمَالِ قَالَ وَ الْبَلْغَمُ فِی الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعَهِ فِی الْبَدَنِ مِنْ نَاحِیَهِ الصَّبَا قَالَ وَ الْمِرَّهُ فِی الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعَهِ فِی الْبَدَنِ مِنْ نَاحِیَهِ الدَّبُورِ قَالَ وَ الدَّمُ فِی الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعَهِ فِی الْبَدَنِ مِنْ نَاحِیَهِ الْجَنُوبِ قَالَ فَاسْتَقَلَّتِ النَّسَمَهُ وَ کَمَلَ الْبَدَنُ قَالَ فَلَزِمَهُ مِنْ نَاحِیَهِ الرِّیحِ حُبُّ الْحَیَاهِ وَ طُولُ الْأَمَلِ وَ الْحِرْصُ وَ لَزِمَهُ مِنْ نَاحِیَهِ الْبَلْغَمِ حُبُّ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ وَ اللِّینُ وَ الرِّفْقُ وَ لَزِمَهُ مِنْ نَاحِیَهِ الْمِرَّهِ الْغَضَبُ وَ السَّفَهُ وَ الشَّیْطَنَهُ وَ التَّجَبُّرُ وَ التَّمَرُّدُ وَ الْعَجَلَهُ وَ لَزِمَهُ مِنْ نَاحِیَهِ الدَّمِ حُبُّ النِّسَاءِ وَ اللَّذَّاتِ وَ رُکُوبُ الْمَحَارِمِ وَ الشَّهَوَات‏[۱۳]

ترجمه: …. سپس خداوند متعال به فرشتگان چهارگانه یعنی: (شمال و صبا و جنوب و دبور) تاخته و آن را گورا و بعد پرورشش داده و سپس سخت و محکمش نموده و به دنبالش تکه تکه و قطعه قطعه اش کرده و در آن قطعات و تکه ها طبایع چهارگانه یعنی: باد، تلخی( که ظاهرا همان صفرا و سودا است)، خون و بلغم را جاری کنند. امام(ع) فرمود فرشتگان بر آن سلاله طین جولان نموده و تاخت آورده و طبایع چهارگانه مزبور را در آن ها جاری ساختند. سپس حضرت فرمودند: باد از میان طبایع چهارگانه از طرف فرشته شمال در بدن جاری شد و بلغم از ناحیه صبا و تلخی( صفرا و سودا) از ناحیه دبور و خون از ناحیه جنوب در بدن جاری گردیدند و به این ترتیب، روح مستقل، و بدن کامل گردید. از ناحیه باد حب حیات و طول آرزو و حرص و از جانب بلغم حب طعام و شراب و لمس اشیاء نرم و دوست داشتن رفاقت و از طرف تلخی(صفرا، سودا) غضب و سفاهت و شیطنت و ستمگری و طغیان و شتاب زدگی و از ناحیه خون حب زنان و لذات و مرتکب شدن محارم و تبعیت از شهوات برای این بدن لازم گردید.

همان طور که مشاهده نمودید بسیاری از خصوصیات اخلاقی افراد ریشه در جسم آن ها داشته و برای هر کسی بنابر خصوصیات بدنی او زمینه برای گناهی خاص فراهم تر است. و هر چقدر فرد بتواند از طیبات بیشتری استفاده کرده و بدن خود را به سمت اعتدال ببرد زمینه برای انجام گناه و وجود رذائل اخلاقی در او کمتر می شود.

در این زمینه به روایت زیبای دیگری اشاره می کنیم:

عِرْفَانُ الْمَرْءِ نَفْسَهُ أَنْ یَعْرِفَهَا بِأَرْبَعِ طَبَائِعَ وَ أَرْبَعِ دَعَائِمَ وَ أَرْبَعَهِ أَرْکَانٍ وَ طَبَائِعُهُ الدَّمُ وَ الْمِرَّهُ وَ الرِّیحُ وَ الْبَلْغَمُ وَ دَعَائِمُهُ الْأَرْبَعُ الْعَقْلُ وَ مِنَ الْعَقْلِ الْفِطْنَهُ وَ الْفَهْمُ وَ الْحِفْظُ وَ الْعِلْمُ وَ أَرْکَانُهُ النُّورُ وَ النَّارُ وَ الرُّوحُ وَ الْمَاءُ فَأَبْصَرَ وَ سَمِعَ وَ عَقَلَ بِالنُّورِ وَ أَکَلَ وَ شَرِبَ بِالنَّارِ وَ جَامَعَ وَ تَحَرَّکَ بِالرُّوحِ وَ وَجَدَ طَعْمَ الذَّوْقِ وَ الطُّعْمِ بِالْمَاءِ فَهَذَا تَأْسِیسُ صُورَتِهِ فَإِذَا کَانَ عَالِماً حَافِظاً ذَکِیّاً فَطِناً فَهِماً عَرَفَ فِیمَا هُوَ وَ مِنْ أَیْنَ تَأْتِیهِ الْأَشْیَاءُ وَ لِأَیِّ شَیْ‏ءٍ هُوَ هَاهُنَا إِلَى مَا هُوَ صَائِرٌ بِإِخْلَاصِ الْوَحْدَانِیَّهِ وَ الْإِقْرَارِ بِالطَّاعَهِ وَ قَدْ جَرَى فِیهِ النَّفْسُ وَ هِیَ حَارَّهٌ وَ تَجْرِی فِیهِ وَ هِیَ بَارِدَهٌ فَإِذَا حَلَّتْ بِهِ الْحَرَارَهُ أَشِرَ وَ بَطِرَ وَ ارْتَاحَ وَ قَتَلَ وَ سَرَقَ وَ بَهَجَ وَ اسْتَبْشَرَ وَ فَجَرَ وَ زَنَى وَ اهْتَزَّ وَ بَذَخَ وَ إِذَا کَانَتْ بَارِدَهً اهْتَمَّ وَ حَزِنَ وَ اسْتَکَانَ وَ ذَبُلَ وَ نَسِیَ وَ أَیِسَ …..[۱۴]

ترجمه: شناختن انسان نفسش را به این صورت است که: الف) بداند نفسش چهار طبع دارد ب) بداند نفسش چهار ستون دارد ج) بداند که نفسش دارای چهار پایه می باشد. چهار طبیعت عبارتند از: خون، تلخی (ظاهرا همان سودا و صفراء است که تعبیر به مره می شود)، باد و بلغم. چهار ستون نفس عبارتند از: عقل که زیرکی ناشی از همان است، فهم، حفظ و علم و چهار پایه نفس عبارتند از: نور، نار، روح، آب.

انسان به وسیله نور می بیند و می شنود و تعقل می کند و به واسطه نار تناول کرده و می آشامد و به کمک روح مجامعت نموده و حرکت می کند و به برکت آب طعم چشیدنی ها را می یابد. آن چه که گفته شد مربوط به صورت نفس انسانی است. وقتی گفتیم انسان، عالم، حافظ،ذکی و زیرک و با‌فهم است مسلما آگاه است که: الف) در چه سرای فانی و زائل شدنی بوده ب) حوادث و اتفاقات از کجا و به واسطه چه متوجه او می شوند ج) برای چه به این دنیا آمده است د) به کجا خواهد رفت و در صورتی که خدای واحد را از روی اخلاص پرستیده و اقرار به طاعتش نماید مسیر و مقصدش به بهشت خواهد بود. (سپس امام ع فرمودند): نفس در انسان جاری بوده، گاه حار و گاهی بارد و سرد است. هنگامی که حار است انسان تکبر و نخوت داشته، بانشاط بوده ، مرتکب قتل و سرقت شده، خوشحال و مسرور بوده دست به فجور و زنا زده، جنبش و جهش داشته و کبر و بزرگی بر دیگران می فروشد. و زمانی که بارد و خنک است شخص مهموم و محزون آرام بوده، پژمرده و فراموشکار و مأیوس نشان داده می شود.

این روایت زمانی زیباتر می شود که در کنار روایت مشهور نبوی قرار گیرد که می فرمایند:

قَالَ النَّبِیُّ )ص‏(: مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ…[۱۵]

هر کس نفس خود را بشناسد همانا پروردگار خویش را شناخته است. حال سوال اینجاست که چطور فردی می تواند خود را بشناسد تا به شناخت پروردگار خود برسد؟ پاسخ این پرسش در روایت آمده است. در آن جا که می فرماید: شناختن انسان نفسش را به این صورت است که: الف) بداند نفسش چهار طبع دارد ب) بداند نفسش چهار ستون دارد ج) بداند که نفسش دارای چهار پایه می باشد. از همین جا می توان دریافت که شناخت مسائل طبی و بدنی رابطه مستقیم با خداشناسی هم دارد. هر کسی هم که بتواند خداوند را بشناسد قطعا در محکم ترین مسیر هدایت گام برداشته است. به همین دلیل است که در روایات کثیری از اهل بیت به بعد معنوی و روحانی مسائل طبی و غذایی پرداخته و هدف از این مسائل را فربه کردن بعد روحانی و قدم برداشتن در راه هدایت می دانند. نه این که فقط بعد جسمانی فربه شود. نمونه آن در این روایت موجود است. در آن جا که نفس جاری در انسان را به دو قسمت تقسیم نموده و برای هر یک خصوصیاتی را ذکر کرده که همه مربوط به بعد روحانی و اخلاقی است. البته ما روایات کثیری در مورد این مسائل داریم که همگی بسیار زیبا و راهگشا هستند. اما متأسفانه مجال بررسی همه آن ها در این فرصت اندک نیست. لکن از باب فتح باب این روایات به صورت نمونه خدمت مؤمنین گزارش شد.

جمع بندی و نتیجه گیری:
در این مقاله به اهمیت شارع مقدس به مسائل طبی و غذایی به خاطر تأثیر آن در فرایند هدایت پی بردیم. برای این مسئله آیات و روایات بسیاری ذکر شد که در قسمت های مختلف گزارش شده و همه بیانگر اهمیت این مسئله در نزد شارع مقدس است. البته این روایات قسمت بسیار کمی نسبت به کل آن ها بوده و جای تحقیق بسیار در این باب برای اهل فن و تحقیق موجود می باشد. همچنین دانستیم که علم طب و علم دارو سازی و حتی آشپزی و غذاشناسی فقط برای فربه کردن بعد جسمانی و سالم سازی آن نبوده بلکه در نزد شارع، روح و جسم با هم ارتباط داشته و به هر اندازه ما به سالم سازی بدن و استفاده از طیبات بپردازیم تأثیر آن را در روح خود خواهیم یافت. تا آن جا که در بسیاری از اوقات، مسئله به صورت تخصصی بیان شده و چگونگی تأثیر حالات مختلف بدن بر روح به صورت تفصیلی در روایات تبیین شده است. که ما به عنوان نمونه چندی از آن ها را ذکر کردیم . اما این مسئله بسیار مهم بوده و جای کار بسیار دارد. و می تواند نتایج گران سنگی را به ارمغان بیاورد. برای نمونه اگر ما بدانیم غذاهایی که در اکثر حوزه های علمیه و دانشگاه ها داده شده و از کیفیت لازم برخوردار نبوده و شاخصه های یک غذای طیب را ندارند چه تأثیری بر روی بدن و جسم افراد گذاشته و از این طریق چه تأثیری بر روح فرد وارد خواهد آورد قطعا در نوع غذا و چگونگی طبخ آن تجدید نظر کرده و آن ها را با شاخصه های روایی تطبیق خواهیم داد. مشکلی که در حال حاضر در اکثر جهان قابل رؤیت بوده و همان طور که بیان شد ضرر مهلکی را به هدایت افراد وارد می آورد؛ استفاده از غذاهای مانده و بیات _که در روایات اکیدا از آن نهی شده_ همچنین استفاده از غذاهای یخ زده و غذا های فست فودی است. همچنین زمانی که بدانیم برای افراد با جسم های مختلف زمینه برای چه گناهانی بیشتر فراهم بوده و از آن طرف بدانیم فرد دارای چه استعداد های منحصر به فردی بوده و در کل چه روحیاتی دارد قطعا نسخه ای که ما به عنوان یک راهنما برای هدایت او می نویسیم متفاوت بوده و طریقه رفتار ما هم با وی، به مناسبت، برای هدایت وی متفاوت خواهد بود. شاخصه ای که معصومین( علیهم السلام) مظهر تام آن بوده و می دانستند برای هدایت با هر کسی باید چطور رفتار کرد. بنده در انتها به تمام محققین ارجمند که در حوزه های علمیه و دانشگاه ها مشغول کسب علم بوده و دغدغه هدایت افراد بشر را دارند پیشنهاد می کنم که بر روی این مسئله، عمیق تر شده و تحقیق و تفحص بیشتری انجام دهند. انشاالله تعالی

 

منابع:
نام کتاب: ترجمه تفسیر المیزان‏/نویسنده: طباطبایى، سید محمد حسین، سید محمد باقر موسوى همدانى‏/موضوع: کلامى شیعه- اجتهادى- قرآن به قرآن- اجتماعى- ادبى بلاغى- فلسفى‏/قرن: ۱۴/زبان: فارسى‏/مذهب: شیعى‏/ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏/مکان چاپ: قم‏/سال چاپ: ۱۳۷۴ ش‏/نوبت چاپ: پنجم‏

نام کتاب: تفسیر نمونه‏/نویسنده: مکارم شیرازى، ناصر/موضوع: کلامى شیعه- اجتهادى- عصرى- اجتماعى‏/قرن: ۱۵/زبان: فارسى‏/مذهب: شیعى‏/ناشر: دار الکتب الإسلامیه/مکان چاپ: تهران‏/سال چاپ: ۱۳۷۴ ش‏/نوبت چاپ: اول‏

نام کتاب: تفسیر نور/نویسنده: قرائتى محسن‏/موضوع: تحلیلى- اجتماعى‏/قرن: ۱۵/زبان: فارسى‏/مذهب: شیعى‏/ناشر: مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن‏/مکان چاپ: تهران‏/سال چاپ: ۱۳۸۳ ش‏/نوبت چاپ: یازدهم‏/توضیح: تفسیر حمد تا جاثیه( ادامه دارد)

نام کتاب: بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار/نویسنده: مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى‏/موضوع: روایى شیعه‏/قرن: ۱۲/زبان: عربى‏/مذهب: شیعى‏/ناشر: دار احیاء التراث العربی‏/مکان چاپ:-/تحقیق: محمدباقر محمودى / عبد الزهراء علوى‏

نام کتاب: علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى‏/نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على‏/تاریخ وفات مؤلف: ۳۸۱ ق‏/مترجم: ذهنى تهرانى، محمد جواد/محقق / مصحح: ندارد/موضوع: گوناگون‏/زبان: فارسى‏/تعداد جلد: ۲/ناشر: انتشارات مؤمنین‏/مکان چاپ: ایران؛ قم‏/سال چاپ: ۱۳۸۰ ش‏/نوبت چاپ: اول‏

نام کتاب: مکارم الأخلاق‏ -نویسنده: طبرسى، حسن بن فضل‏ – تاریخ وفات مؤلف: قرن ۶-محقق / مصحح: ندارد-موضوع: اخلاق‏-زبان: عربى‏-تعداد جلد: ۱-ناشر: الشریف الرضى‏-مکان چاپ: قم‏-سال چاپ: ۱۴۱۲ ق / ۱۳۷۰ ش‏-نوبت چاپ: چهارم‏

نام کتاب: مکارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى‏-نویسنده: طبرسى، حسن بن فضل‏-تاریخ وفات مؤلف: قرن ۶-مترجم: میر باقرى، ابراهیم‏-محقق / مصحح: ندارد-موضوع: اخلاق‏-زبان: عربى- فارسى‏-تعداد جلد: ۲-ناشر: فراهانى‏-مکان چاپ: تهران‏-سال چاپ: ۱۳۶۵ ش‏-نوبت چاپ: دوم‏

قرآن کریم

[۱] . (تفسیر نمونه   ج‏۱  ۵۶۹)

[۲] . (التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، ج‏۷، ص: ۱۸۱)

[۳]. (التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، ج‏۲، ص: ۳۱۶)

[۴]. کنز الفوائد ؛ ج‏۲ ؛ ص۱۰۷

[۵] . الکافی (ط – الإسلامیه) / ج‏۱ / ۳۰ / باب فرض العلم و وجوب طلبه و الحث علیه ….. ص : ۳۰

[۶] .  بحار الأنوار (ط – بیروت) / ج‏۷۵ / ۴۵ / باب ۱۶ ص : ۳۶

[۷] . بحار الأنوار (ط – بیروت) / ج‏۱ / ۲۱۸ / باب ۶ ص : ۲۰

[۸] . بحار الأنوار (ط – بیروت) / ج‏۷۵ / ۱۶۴ / باب ۲۲ وصایا الباقر ع ….. ص : ۱۶۲

[۹] . وسائل الشیعه / ج‏۷ / ۱۴۵ / ۶۷ ص : ۱۴۴

[۱۰]. تفسیر نمونه ج‏ ۱۴ ص ۲۵۵٫

[۱۱] .ابن بابویه، محمد بن على، علل الشرائع – قم، چاپ: اول، ۱۳۸۵ش / ۱۹۶۶م.

[۱۲] بحار الأنوار (ط – بیروت) / ج‏۱ / ۹۸ / باب ۲ حقیقه العقل و کیفیته و بدو خلقه ….. ص : ۹۶

[۱۳] .ابن بابویه، محمد بن على، علل الشرائع – قم، چاپ: اول، ۱۳۸۵ش / ۱۹۶۶م.

[۱۴]: ابن بابویه، محمد بن على، علل الشرائع – ج‏۱ ؛ ص۱۰۸قم، چاپ: اول، ۱۳۸۵ش / ۱۹۶۶م.

[۱۵] . بحار الأنوار (ط – بیروت) / ج‏۲ / ۳۲ / باب ۹ ص : ۲۶